بسم الله الرحمن الرحیم

فتنه­ ی اجتماعی بنی امیّه

امیرالمؤمنین ( علیه السلام) در نهج البلاغه می فرماید:‌ 

… أَیُّهَا النَّاسُ فَإِنِّی فَقَأْتُ عَیْنَ الْفِتْنَةِ وَ لَمْ یَکُنْ لِیَجْتَرِئَ عَلَیْهَا أَحَدٌ غَیْرِی. امیرالمؤمنین علیه­السلام بعد از خاتمه­ی جنگ نهروان فرمودند: ای مردم! من چشم فتنه را کور کردم و غیر از من کسی بر دفع آن فتنه و فساد جرأت نداشت.

علت آن هم این بود که مردم از قتال اهل قبله وحشت داشتند و نمی­دانستند که آیا مقابل آنها شمشیر بکشند یا نه؟ در جنگ جمل از یک طرف علی (علیه ­السلام) بود و در طرف دیگر عایشه همسر پیامبر اکرم (صلی ­الله ­علیه ­و آله) و زبیر رزمنده­ ی زمان پیامبر اکرم (صلی ­الله­ علیه ­و آله)! در جنگ نهروان هم مردم در مقابل خوارج قرار گرفته بودند. خوارج کسانی بودند که از اسلام فهم نادرستی داشته، تعصبات قبیله ­ای آن ها را کور کرده بود. در میان این گروه نادان، افرادی بودند که از کثرت سجده پیشانی ­هایشان پینه بسته بود. در شبی که بنا بود علی (علیه ­السلام) فردای آن روز با آنها نبرد کند، شخصی در کنار آن حضرت حرکت می­کرد. در این هنگام صدای قرائت قرآن یکی از خوارج را شنید. او با ترس و تعجب خطاب به حضرت عرض کرد: «آیا فردا می­ خواهیم مقابل این گروه شمشیر بکشیم»؟!

به همین دلیل است که شخصی مثل «احنف بن قیس» و عدّه ­ای دیگر از جنگ کناره گیری کرده، به گوشه­ ای خزیدند. آری نبرد با اصحاب جمل و خوارج نهروان، کار ساده ­ای نبود. لذا حضرت فرمود: «جز من کسی جرأت نداشت چشم این فتنه را کور کند». از همین مطلب می­توان نتیجه گرفت که برخی از فتنه­ ها آن قدر تیره و تار هستند که بصیرتی علوی و شجاعتی حیدری لازم دارد تا مقابل آن ایستادگی شود. 

… إِنَّ الْفِتَنَ إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ یُنْکَرْنَ مُقْبِلَاتٍ وَ یُعْرَفْنَ مُدْبِرَاتٍ یَحُمْنَ حَوْمَ الرِّیَاحِ یُصِبْنَ بَلَداً وَ یُخْطِئْنَ بَلَداً. همانا فتنه ­ها به سوی مردم روی آورند حق و باطل را به یکدیگر تشبیه می­کنند و زمانی که از بین می ­روند مردم را به آگاه سازند. وقتی فتنه­ ها روی آورند نادرستی های آن معلوم نیست و چون پشت کنند و از بین بروند شناخته می ­شوند. فتنه­ ها مانند دور زدن بادها دور می ­زنند، به شهری می ­رسند و از شهری می ­گذرند.   

أَلا وَ إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِی عَلَیْکُمْ فِتْنَةُ بَنِی أُمَیَّةَ فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْیَاءُ مُظْلِمَةٌ عَمَّتْ خُطَّتُهَا وَ خَصَّتْ بَلِیَّتُهَا. آگاه باشید که به نظر من ترسناکترین فتنه­ ها برای شما فتنه­ ی بنی امیه است. پس آن فتنه­ ای کور وتاریک است. حکومت آن همه جا را فرا گیرد و بلا و سختی آن مخصوص شیعیان و پرهیزکاران است.

ویژگی بارز فتنه ­ی بنی امیّه این بود که با برنامه ریزی منظم، با نام دین علیه دین ایستادند و مردم را در سرگردانی عجیبی انداختند. فتنه­ ی جمل و نهروان هم با نام دین و بازیچه قرار دادن مقدسات دینی بود، امّا چون ریشه دار نبوده و برنامه­ ریزی خاصی نداشت زودتر شناخته شد. امّا در آغاز فتنه ­ی بنی امیه تئوریسینی همچون «عمرو عاص» صحنه گردان فضای فکری جامعه بود و با افکار التقاطی و فریبنده­ ی خود توانست جریان نهروان را به نفع حزب خود به پایان رساند و حکومت امام عادل را به سوی حکومت امام فاجر سوق دهد. او با استفاده ­ی ابزاری و هنرمندانه از نام دین دستور داد قرآن ها را بر سر نیزه کنند و در آخرین روزهای جنگ که رو به اضمحلال بودند، در میان لشکر امیرالمؤمنین (علیه ­السلام) فتنه انگیزی کرده و آنها را به دسته­های مختلف تقسیم کند و در نهایت جنگ را به  نفع خود به پایان رساند. امروزه هم فتنه انگیزان از نام دین استفاده­ ی ابزاری می­کنند و خود را پیرور مقدسات و شخصیت های دینی و مقبول جامعه می ­دانند تا شاید بتوانند با حیله­ گری و غبار آلود کردن فضا مردم را دچار تردید کنند.       

وَ أَصَابَ الْبَلاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِیهَا وَ أَخْطَأَ الْبَلاءُ مَنْ عَمِیَ عَنْهَا. هر کس در آن فتنه­ ها بینا باشد و به کارهای زشت آن ها اعتراض نماید، دچار بلا و سختی می­ گردد، و هر کس نابینا بوده و به کارهای زشت آن ها اعتراضی نکند، از بلا رهایی می­یابد و در رفاه و آسایش است.

 این بلا، بلایی ممدوح و مقدّس است. انسان آزاده و خدا محور همواره در برابر ظلم و طغیان فاسدان ایستادگی کرده و سکوت را بر خود نمی­ پسندد. روی همین اساس بود که ظالمان و حاکمان جور نتوانستند هیچ یک از یازده امام معصوم (علیهم ­السلام) را تحمّل کنند و آن ها را به شهادت رساندند. 

اگر امام حسین (علیه ­السلام) از اسلام فقط به نماز و روزه و حج و امثال آن اکتفا می­کرد، و اگر یزید زمان، از وجود آن حضرت جهت تاج و تخت خود احساس خطر نمی ­کرد، هرگز واقعه­ی عاشورا رخ نمی­داد.

اگر ائمه­ی معصومین (علیهم ­السلام) ، اسلام را فقط در نماز و روزه و حج و امثال آن می­ دانستند، خلافای اموی و عبّاسی هرگز به آن ها آسیبی نمی­ رساندند، چرا که خلفای اموی و عباسی هم به ظاهر نماز می ­خواندند و در مراسم حج شرکت می ­کردند. حقیقت این است که اموری که برشمردیم شرط لازم اسلام است ولی شرط کافی نیست. یکی دیگر از مبانی اسلام، روحیه­ ی ظلم ستیزی و مبارزه با فتنه و فساد است، دیگر مبنا از مبانی اسلام ناب، تشکیل حکومت عدل الهی است (وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثین)[۱]‏. پس اسلام مبانی مشخصی دارد که ستمگران و فتنه­ گران همواره از آن در هراس هستند و هر کس که در مسیر واقعی اسلام حرکت کند، در فتنه­ ها سیلی خواهد خورد و به مصیبت و اندوه گرفتار خواهد آمد. شاهد این مطلب هم فرمایش حضرت امیر (علیه ­السلام) است که فرمود: «خَصَّت بلیَّتُها». یعنی بلای آن فتنه، مخصوص شیعیان و پرهیزکاران است.

با توجه به مطلبی که گذشت، به خوبی در می­ یابیم کسانی که در اینگونه فتنه­ ها با آرامش و راحتی زندگی کرده و آسیبی نمی­ بینند، کسانی هستند که ظالمان و مفسدان از ناحیه­ ی آن ها احساس خطر نمی ­کنند و خاصیّتی در دفاع از دین و احیای کلمه­ ی حق در آن ها نمی­ بینند!  

وَ ایْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِی أُمَیَّةَ لَکُمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِی. سوگند به خدا بعد از من بنی امیّه برای شما زمامداران بدی خواهند بود.

لا یَزَالُونَ بِکُمْ حَتَّى لا یَتْرُکُوا مِنْکُمْ إِلاَّ نَافِعاً لَهُمْ أَوْ غَیْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ. همواره بلا و تسلط آن ها بر شماست تا از شما کسی را باقی نگذارند مگر اینکه یا برای آن ها سود داشته باشد و یا لا اقل برای آن ها ضرر نداشته باشد.

تَرِدُ عَلَیْکُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِیَّةً وَ قِطَعاً جَاهِلِیَّةً. فتنه و فساد ایشان بد منظر و ترسناک و به رویه­ی مردم زمان جاهلیت ـ که به قتل و غارت و بی­ عفتی عادت کرده بودند ـ بر شما وارد می ­گردد.

فتنه­های زمان ما هم از این توصیف بهره­هایی دارند. این فتنه­ گران سعی بر آن دارند تا مردم را به دوران جاهلیت و طاغوت برده و از اسلام دور کنند. این فتنه ­ها آن قدر بد منظر و ترسناک هستند که حتی با نمادهای اسلامی هم به مبارزه بر خواسته، به شیوه­ ی مردم جاهلی و دور از اسلام، آن ها را نماد عقب ماندگی می­ دانند.      

لَیْسَ فِیهَا مَنَارُ هُدًى وَ لا عَلَمٌ یُرَى. در آن فتنه علامتی از هدایت و نشانه­ ای که راه حق با آن دیده شود وجود ندارد.   

نَحْنُ أَهْلَ الْبَیْتِ مِنْهَا بِمَنْجَاةٍ. ما اهل بیت از آن فتنه نجات می­ یابیم.

منظور آن حضرت از نجات در فتنه، این نیست که آسیبی به شئون مادّی آن ها نمی ­رسد؛ چرا که خود آن حضرت در این خطبه فرمودند «هر کس در این فتنه بصیرت داشته باشد به بلای آن مبتلا می ­شود» و در جای دیگر فرمودند: «بلای آن دامنگیر خوبان می ­شود»، بلکه منظور آن حضرت این است که، آن ها گذشته از تحمل ضررهای دنیوی این فتنه، هرگز ضرر در اخروی گرفتار نگشته، به گناه و معصیت دچار نمی ­شوند؛ چرا که همواره وظیفه­ ی خود را در قبال تبرّی جستن از ظلم و عمل به دین خدا عمل خواهند کرد و بدون جهت هم سکوت نمی­ کنند. 

وَ لَسْنَا فِیهَا بِدُعَاةٍ. و در آن اوقات نمی ­توانیم آشکارا کسی را به حق دعوت کنیم.

فتنه­ ی بنی امیّه چنان فراگیر و مخوف است که امام معصوم (علیه ­السلام) اگر بخواهد آشکارا روشنگری کند، جان شیعیان بیشتر در معرض خطر قرار می­گیرد و دشمن نسبت به آن ها جری­ تر می­شود. روی همین اساس ائمه (علیهم ­السلام) تقیه می­کردند. البته در مجالس خصوصی خود و افراد نزدیک دعوت به حق داشتند امّا این دعوت در برخی موارد علنی نمی­ شد. مردم زیرک هم برخی از سخنان امام را از طریق شاگردان و نزدیکان قابل اعتماد معصومین دریافت می­ کردند. نکته­ ای که در این فقره از کلام حضرت قابل توجه می ­­باشد این است که رهبر جامعه به دلیل محذوریت هایی که دارد گاه نمی ­تواند همه ­ی حرف ها را به صراجت بر زبان جاری کند؛ چرا که مفسده­ ی گفتن برخی از سخنان، بیشتر از مفسده ­ی نگفتن است. در چنین مواردی بصیرت مردم می ­تواند راه گشای امور باشد. اگر مردم راه را گم نکنند می ­توانند با حضور در صحنه و پشت گرمی برای رهبر عادل، فضا را از تیرگی بیرون آورده و شفاف تر کنند. در بحث ولایت فقیه برخی بین دو امر خلط می ­کنند، لذا به اشتباه می ­افتند. آن دو امر این است که میان «پشت سر ولایت فقیه بودن» با «پشت سر ولایت فقیه سنگر گرفتن» فرق، بسیار است. ما باید پشتیبان ولایت فقیه باشیم، اما جلوی ایشان بایستیم و تیرهای زهر آلود دشمن را به جان خود خریدار شویم. عدّه­ای به بهانه­ ی تبعیت از رهبری پشت سر ایشان قرار می ­گیرند و اجازه می ­دهند تیرهای کینه­ ی دشمن به شخص رهبری اصابت کند. آن گاه بعد از اصابت تیرها می ­گویند، «ما حامی رهبر هستیم»! افشای برخی از جریان ها از سوی رهبری ممکن است هزینه ­ی سنگینی را به جامعه تحمیل کند امّا افشای همین جریان ها از سوی توده­ ی مردم، کمترین هزینه را به بار می ­آورد. لذا سکوت مردم و مخصوصا خواص در برابر فتنه­ها آن هم به این بهانه که رهبر سکوت کرده است امری مردود و ناپسند می ­باشد.  

فَعِنْدَ ذَلِکَ تَوَدُّ قُرَیْشٌ بِالدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا لَوْ یَرَوْنَنِی مَقَاماً وَاحِداً وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْیَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا یُعْطُونِیهِ.[۲] (وقتی که دولت بنی امیّه با ذلّت و خواری منهدم شده و بنی عبّاس جای آن ها را گرفتند) قریش آرزو دارند که دنیا و آن چه در آن هست بدهند و به جای آن یکبار مرا ببینند هر چند به قدر کشتن شتری باشد تا از ایشان پذیرا باشم آن چه (حکومت) را که امروز بعضی از آن را خواستارم و به من نمی ­دهند.

اگر مردم جامعه­ ی اسلامی بی لیاقتی به خرج داده، از حکومت اسلامی و ولایی دفاع نکنند، روزی خواهد رسید که بدکاران و ظالمان بر جان و مال و ناموس آن ها مسلط شده و در آن هنگام آرزو می ­کنند که ای کاش برای ساعتی هم که شده حکومت ولایی را دوباره ببینند و از عزّتی که در سایه ­ی آن دارند بهره­ مند شوند! امّا آن روز دیگر خیلی دیر شده و آب رفته دیگر به راحتی  به جوی باز نمی­ گردد. مردم زمان ما به مراتب بهتر و با بصیرت ­تر از مردم زمان حضرت امیر (علیه ­السلام) هستند. مردم آن زمان آنقدر بی لیاقت بودند که شخصیتی چون امیرالمؤمنین (علیه ­السلام) آن ها را پیشاپیش از وقوع فتنه ­ای عظیم می­ ترساند و حتی می­ فرماید «اگر از خصوصیات و نام های آن ها هم بپرسید به شما خواهم گفت». امّا آن ها این سخنان را شنیدند و در عین حال نتوانستند حکومت ولایی را حفظ کنند و آن را دو دسته در اختیار بنی امیّه قرار دادند. ولی مردم زمان ما با دقت و بصیرت بر فتنه­ها فائق آمده و حاضرند از آبرو و حتی جان خود هم بگذرند ولی خدشه ­ای به حکومت ولایی فقیه عادل زمان خود وارد نشود، و کشور اسلامی را در اختیار مفسدین و فتنه­ گران زمان قرار ندهند.

سؤال: قبول داریم که هنگام وقوع فتنه باید بصیر بود و از حق دفاع کرد، امّا چرا حضرت امیر (علیه ­السلام) در جای دیگر از نهج البلاغه فرموده ­اند «در فتنه ­ها همانند ابن لبون باشید و خود را از گزند فتنه­ ها حفظ کنید»؟!

جواب: امیرالمؤمنین (علیه ­السلام) در نهج البلاغه می­ فرمایند: «کُنْ فِی الْفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبُونِ لا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ وَ لا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ»[۳]، در فتنه­ ها همانند بچه شتر دو ساله باش که نه طاقت دارد به کسی سواری بدهد و نه پستانی دارد که از شیرش بدوشند. یعنی طوری برخورد کن که فتنه جویان در جان و مال تو طمع نکنند. این معنای روایت، امّا حقیقت آن است که این روایت ناظر به زمانی است که جنگ و زد و خورد بین دو رئیس و پیشوای باطل باشد. نمونه­ی عینی آن فتنه­ ی بنی امیّه و بنی عبّاس است. در آن زمان «ابوسلمه» که از سران بنی عباس بود نامه ­ای به محضر امام صادق (علیه ­السلام) نوشت و به آن حضرت پیشنهاد داد تا بعد از پیروزی برای آن حضرت بیعت بگیرد و حکومت را به خاندان عصمت و طهارت بازگرداند. امام صادق (علیه ­السلام) که از ماهیت آن فتنه با خبر بود فرمود: «ما أنتَ مِن رِجالی و لا الزَّمانُ زَمانی؛ نه تو از شیعیان و داعیان من هستی و نه زمان، زمان من است!» از جواب حضرت مشخص می­ شود که ابوسلمه قصد استفاده­ ی ابزاری از نام امام را داشت تا پایه­ های حکومت بنی عباس را محکم تر کند.  

پس روایت حضرت امیرالمؤمنین (علیه ­السلام) مربوط به زمانی می­ شود که در دو طرف میدان نبرد اهل باطل ایستاده باشند اما هنگامی که یک در طرف از جبهه، اهل حق باشند دفاع از حق واجب است و گناه کنار کشیدن و بی طرف بودن کمتر از گناه شرکت در جبهه­ ی باطل نیست. اصولاً ما حقی داریم و باطلی و راه دیگری میان آن دو نداریم که نه در جانب حق باشد و نه در جانب باطل. اگر کسی در جبهه­ ی حق قرار نگرید لاجرم در جبهه­ ی باطل است. پیامبر اکرم (صلی ­الله ­علیه ­و اله) فرمود: «مَنْ أَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛[۴] هر کس شب را به صبح رساند و اهتمام به امور مسلمین نداشته باشد از آن ها نیست و کسی که ندای مسلمانی را بشنود که از او در برابر ظلمی تقاضی کمک دارد و او را یاری نکند در زمره ­ی مسلمین نمی ­باشد». پیامبر اکرم فرمودند: اگر مسلمانی در برابر ظلم از شخصی کمک بطلبد و آن شخص او را یاری نکند مسلمان نیست؛ حال اگر روزی جبهه­ ی باطل در برابر خود اسلام قرار گرفته باشد و در عین حال برخی ساکت نشسته و از دین خدا حمایت نکنند آیا می­ توان به این افراد مسلمان گفت؟!

روی همین اساس است که می ­گوییم در محرم سال ۶۱ همه­ ی کسانی که از حرکت امام حسین (علیه ­السلام) و موضوع محاصره شدن آن حضرت با خبر شدند و خود را کنار کشیدند، در واقع با سکوت خود جبهه­ی باطل را تقویت  کرده و در کشته شدن امام (علیه ­السلام) سهیم شدند. اگر کسی با امام حسین (علیه ­السلام) نباشد دیگر چه فرقی می ­کند که در کجاست؟ در سر سفره­ ی شراب باشد یا پای سجاده­ ی نماز! اگر هم امروزه کسی حسین زمان و ولی فقیه را تنها بگذارد در محضر الهی هیچ حجتّی نخواهد داشت و نمی ­تواند خود را در زمره­ ی مسلمانان محسوب کند. 

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما