×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحيم

به نقل از يکي از علماي گذشته: . . . در سفر دريا بوديم که ناگهان نهنگ غول پيکري جلو راه کشتي را گرفت. چثه­ ي نهنگ تا حدّي بود که مي ­توانست به راحتي کشتي را به دو نيم کند. وحشت همه­ ي اهل کشتي را گرفت. اين نهنگ دهان خود را در عرشه­ ي کشتي گذاشت و آن را باز کرد. با نهايت تعجب ديديم نوزاد شيرخواري در دهان آن نهنگ است. نهنگ زبانش را بيرون آورد و کودک را روي عرشه­ ي کشتي گذاشت و رفت.

ناخداي کشتي که تجربه­ ي بيشتري داشت، خدمه را جمع کرد و به آن­ ها گفت: «حتما در اين حوالي خبري است. لذا بايد جستجو کنيم». به همين خاطر چهار بلم را در دريا انداخت تا در چهار جهت مختلف مشغول گشت زني شوند.

يکي از بلم ران­ ها مي­گفت: هر چه مي ­رفتم چيزي نمي ­ديدم و تصميم گرفتم برگردم. اما دلم رضايت نمي ­داد. به هر حال باز هم جلوتر مي­ رفتم تا اين­که ديدم تخته پاره ­اي روي آب است و خانمي خود را به آن آويزان کرده. آن خانم فوق العاده خسته شده بود و ديگر توان گرفتن تخته را نداشت. بلم را به او نزديک کردم و با دراز کردن پارو به سمتش، کمک کردم تا به وارد بلم شود. زن نفس تازه­ اي کشيد و در گوشه­ اي از بلم نشست و من هم بلم را به سمت کشتي راندم.

در راه از آن زن پرسيدم: «چه اتفاقي براي شما افتاده؟».   

گفت: کشتي ما غرق شد و با کودکم در دريا سرگران شدم. خود را به تخته پاره­ اي رساندم و به آن تخته پناه بردم. مردي هم که در حال غرق شدن بود خود را به تخته رساند و دست خود را به تخته گرفت. وقتي آن مرد وقتي روي تخته جاي گرفت ديدم که نگاه درستي به من ندارد. به او گفتم از خدا شرم کن و اين­ گونه خود را به گناه نينداز. آن مرد که حيايي نداشت از من تقاضاي نامشروع کرد؛ ولي من زير بار نرفتم.

مرد، کودک مرا از دستم گرفت و گفت اگر زير بار نروي کودک را در آب مي­ اندازم. به او گفتم من خدا را بيشتر از کودکم دوست دارم و به هيچ وجه تسليم خواسته­ ات نخواهم شد. آن مرد هم با نهايت ناجوان­ مردي کودکم را درون آب انداخت. در اين حين ناگاه موجي به تخته زد و مرد را به درون دريا انداخت و او را غرق کرد.

حالا خبري هم از کودکم ندارم . هر چند که کودکم را از دست دادم اما خدا را شکر مي­ کنم که آلوده به گناه نشدم.

وقتي آن خانم ماجراي خودرا تعريف کرد به او مژده دادم که کودکش سالم است و بعد او را به دورن کشتي نزد کودکش بردم.

نکته (۱) حکايت اين خانم حکايت همه­ ي ما انسان­ هاست. دنيا همانند دريايي عميق است و همه­ ي مردم دنيا در اين دريا سرگردان هستند. تنها کساني از اين درياي عميق و بي انتها نجات پيدا مي­ کنند که در کشتي اهل بيت (عليهم ­السلام) سوار شوند. اگر دين خود را به دنيا نفروختيم و تسليم شيطان نشديم، لطف خدا شامل حال ما شده و ما را سوار بر کشتي نجات خواهد کرد.

در صوات شعبانيه خطاب به اهل معصومين (عليهم­ السلام) مي­ خوانيم:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجَارِيَةَ فِي اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ يَأْمَنُ مَنْ رَكِبَهَا وَ يَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا

نکته (۲) برخي از جوان ­ها براي خود بودن به دنبال استاد اخلاق مي­ گردند و گمان مي ­کنند تا استاد نباشد به جايي نخواهند رسيد اما غافل از آن که اگر خدا را داشته باشند و تسليم شيطان نشوند خداوند راه ­گشاي آن­ ها بوده و آن ­ها را سوار بر کشتي نجات خواهد کرد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question