حج آقای لاکردار

آقای لاکردار به آقای لاکردار میگن: حج چه طوری بود؟ 

میگه: شهرْ تمیز، فضا عالی، هتلْ با کلاس

یه جای زیارتی هم داشت که شلوغ بود، ما نرفتیم!  

آقای لاکردار و معنای حاجی

به آقای لاکردار گفتند: «به چه کسی حاجی می گویند؟»

او (با قیاس به نفس) گفت: «به کسی که هفت بار خدا رو دور زده، و از خدا برگشته، حاجی می گویند.»

دعای آخر شب آقای لاکردار

خدایا! به من قدرتی عطا فرما که بتوانم از فضای مجازی «چت»، «لاین» و «واتس آپ» بیرون آمده و در فضای حقیقی بگیرم بکَپَم.

سگ اقای لاکردار  

آقای لاکردار به جای «کودک درون»، یک «سگ درون» هم داشت که گاهی اوقات زمام امورش را به دست می گرفت.

به همین دلیل گاهی می گفت: «اون روی سگمو بالا نیار.»

شرمندگی آقای لاکردار  

آقای لاکردار در مراسم تدفین سومین همسر یکی از همکارانش حضور یافت. وقتی به خانه بازگشت، سخت اندوهناک بود.

زنش علت تأثر او را پرسید؟

گفت: «چرا ناراحت نباشم؟ رفیقم تاکنون سه بار مرا در چنین مراسمی دعوت کرده، ولی من حتی یک بار هم او را دعوت نکرده ام» :-(

آقای لاکردار و مجلس ختم  

آقای لاکردار میره مجلس ختم یه غریبه، تا به اتفاق بستگان میت در ضیافت رستوران هم شرکت کنه.

شخصی می پرشه: «شما؟!!!»

میگه: «من از سایر بستگان هستم».

همسر دوم آقای لاکردار  

آقای لاکردار که تصمیم داشت همسر دوم بگیره و می دونست همسر اولش مانع این کار میشه، تصمیم گرفت، اول همسر دوم رو بگیره و بعد بره سراغ همسر اول! 

سرگردانی آقای لاکردار  

آقای لاکردار به حسب اتفاق، روزی به مسحد رفت و موقع بیرون آمدن، کفشاش رو پیدا نکرد.

با خودش گفت: «یعنی من رفتم! پس کی برگشتم؟!»  

پدر سوختگی آقای لاکردار

پدر آقای لاکردار که ربا خوار بود و خون مردم را در شیشه می کرد، دچار سانحۀ سوختگی شد.

آقای لاکردار چند روزی تجارت خانۀ خود را بست و سر کار حاضر نشد.

همکارانش جهت اطلاع مشتری ها نوشتند: «به علت پدر سوختگی، تا اطلاع ثانوی مغازه تعطیل است.»

وصیت نامۀ آقای لاکردار

من همۀ نمازمو خوندم، فقط بی زحمت، بیست سال «وضوی قضا» برام بگیرید. 

(برگفته از کتاب «شوخ طبعی های طلبگی» ـ نوشته دوست عزیز: «آقای محمد حسین قدیری») 

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.
نوشته های مرتبط :

2 پاسخ به مجموعه حکایت های آقای لاکردار (قسمت اول)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
    عکس های متنوع تصادفی