×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

 بسم الله الرحمن الرحیم

مأمون عباسي «لَعَنَهُ الله» در سال ۲۰۰ هجري قمري، با نامه ­ها و پيام هاي بسيار، حضرت رضا «عليه السلام»  را به خراسان دعوت كرد. آن بزرگوار ، ناگزير از روي اكراه اين دعوت را پذيرفت و با كارواني كه مأمون فرستاده بود، به سوي خراسان حركت كرد. يك سال بعد (سال ۲۰۱) حضرت معصومه «سلام الله عليها» به شوق ديدار برادر، سفر دور و درازي را از مدينه به مقصد خراسان آغاز كرد، و با يك جهان اشتياق و اميد راهي سرزمين خراسان شد، بلكه پس از يك سال دوريِ برادر، به فيض زيارتش نايل گردد، ولي در ساوه بيمار گرديد و…  

برخي علّت بيماري آن حضرت را چنين نوشته ­اند: مردم ساوه در آن عصر از دشمنان سرسخت خاندان نبوت بودند، از اين رو وقتي كه حضرت معصومه «سلام الله عليها» و همراهانش به ساوه رسيدند، به آ نها حمله كردند و جنگ سختي در گرفت، برادران و برادرزادگان حضرت در اين جنگ به شهادت رسيدند و حضرت معصومه «سلام الله عليها» همچون عمّه­ اش زينب كبري «سلام الله عليها» وقتي كه بدن پاره پاره­ی آن ها را كه بیست و سه تَن بودند ديد، به شدّت بيمار گرديد، و در قم بيماري او ادامه يافت و پس از ۱۶ يا ۱۷ روز رحلت كرد.

و در روايت ديگر آمده: هارون، فرزند امام موسي بن جعفر «عليه السلام» همراه بیست و سه نفر از بستگانش كه يكي از آن ها خواهرش حضرت معصومه «سلام الله عليها» بود، در يك كارواني وارد ساوه شدند، دشمنان اهل بيت «عليهم السلام» به هارون كه در حال غذا خوردن بود حمله كردند و او را به شهادت رساندند و افراد ديگر كاروان را مجروح و پراكنده ساختند. نقل شده در غذاي حضرت معصومه «سلام الله عليها» زَهر ريختند و آن بانوي گرامي، مسموم گشته و بستري شد، و طولي نكشيد كه در قم به شهادت رسيد.

مطابق نَقل بعضي، مسموم نمودن آن حضرت توسّط زني در ساوه انجام شد.

نظر به اينكه اين ماجرا در سال ۲۰۱ هجري قمري، حدود دو سال قبل از شهادت امام رضا «عليه السلام» رُخ داد، اين مصيبت جان سوز، كه خواهر مهربانِ امام، در نيمه­ی راه وصال، مظلومانه و غريبانه به شهات رسيد، قلب امام رضا «عليه السلام» را جريحه دار كرده و حضرت معصومه «سلام الله عليها» نيز با چشمي گريان از دوري برادر به شهادت رسيد.

هنگام ورود آن بانوي بزرگوار به «قم» آل سَعد كه از ساكنين قم بودند، همگي به استقبال او رفتند تا او  را به قم دعوت كنند، در ميان آن ها «موسي بن خَزْرَج»  رئيس طايفه ­ی خزرج، كه پيرمردي صالح بود، به كاروان حضرت معصومه «سلام الله عليها» رسيد، زِمام  شتر آن حضرت را گرفته و به طرف قم آمد و در منزل خود با كمال افتخار از آن بانو پذيرايي كرد، ولي پس از ۱۶ يا ۱۷ روز آن بانوي ارجمند رَخت از جهان بربست و آل سعد را سوگوار كرد.

موسي بن خَزْرَج كه افتخار مهمان داري حضرت معصومه «سلام الله عليها»  را داشت يكي از املاك خود را كه «بابلان» نام داشت، وقف حضرت كرد و پيكر آن بانوي بزرگوار را در آن زمين به خاك سپردند. آل سَعد در اين سرزمين سردابي حفر كردند تا آن را مقبره ­ی حضرت معصومه «سلام الله عليها» قرار دهند، پس از آن كه جنازه ­ی مطهّر آن بي ­بي بزرگوار را غُسل داده و كفن كردند، آن را به آن سرزمين آوردند، در اين وقت ميان آل سعد گفتگو شد كه چه كسي داخل قبر شده، و جنازه را در سرداب به خاك بسپارد، سرانجام اتفاق كردند كه شخصي به نام «قادر» كه پير مردي پرهيزكار و صالح و «سيّد»  بود داخل قبر شود و آن گوهر پاك را دفن كند.

چون به سراغ آن مرد رفتند، ناگهان از جانب صحرا دو سوار نقاب دار پيدا شدند، همين كه به نزديك رسيدند، از مركب خود پياده شدند و بر جنازه­ ی حضرت معصومه «سلام الله عليها» نماز گزاردند، سپس داخل سرداب شده و جنازه را دفن كردند، آن گاه بيرون آمده و رفتند، و كسي نفهميد كه آن ها چه كسانی بودند. آن گاه موسي بن خَزْرَج سقف و سايباني از بوريا بر سر قبر انداخت، و هنگامي كه زينب، دختر امام نهم شيعيان وارد قم گرديد و قُبّه­اي بر آن مرقد مطهّر بنا كرد. بعد از مدّتي اُمِّ محمد، دختر موسي، پسر امام جواد «عليه السلام» رحلت كرد، جنازه­ی او را در كنار مرقد حضرت معصومه «سلام الله عليها» به خاك سپردند.

مدتي بعد ميمونه خواهر اُمِّ محمد رحلت كرد و او را نيز در آن جا دفن كردند و بعد بُرَيهيّه، دختر موسي فرزند امام جواد «عليه السلام» را  نيز در آن مكان  نوراني به خاك سپردند.

از گفتني ­هاي عجيب و معجزه آسا كه در زمان ناصر الدّين شاه رُخ داد اين است كه، هنگام سنگ فرش كردن حرم مطهّر حضرت معصومه «سلام الله عليها» با سنگ مرمر، در قسمت پايين پاي آن حضرت، روزنه ­اي به سرداب باز شد، لذا افرادي را ا نتخاب كردند كه داخل سرداب شده، وضع آن جا را بررسي كنند تا اگر نياز به تعمير داشت آن جا را تعمير كنند. دو نفر بانوي صالح انتخاب شدند، چراغي برداشته داخل شدند، ديدند قبر مطهّرحضرت معصومه «سلام الله عليها»  در آن سرداب نيست، بلكه آن سرداب در پايين قبر آن حضرت است، در آن جا سه پيكر مطهّر و تازه را ديدند كه گويي همان روز دفن شده بودند. بانويي بزرگوار و دو كنيز سياه چهره. از بررسي كُتُب فهميده شد كه آن بانوي بزرگوار «ميمونه» بوده و آن دو كنيز، اُم اسحاق و اُم حبيب، بوده­اند كه پس از يازده قرن از رحلتشان، بدن مباركشان، هيچ تغيير نكرده بود و مصداق اين سخن پيامبر «صلي الله عليه و آله» شدند كه فرمود:

«إنَّ اللهَ حَرَّمَ لُحومَنا عَلَي الأرضِ فَلا يَطْعُمُ مِنها شَيئاً؛ خداوند گوشت هاي ما را بر زمين حرام كرده است، بنابراين زمين هرگز چيزي از گوشت ما را نمي ­خورد»   

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question