×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث قرطاس (نامه ای که نوشته نشد)

یکی از درد آورترین حوادث اسلام داستان حدیث قرطاس است. حدیث قرطاس در حدود هفده جا از صحیح مسلم و صحیح  بخاری  ذکر شده است.

در صحیح بخاری آمده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: قلم و دواتی بیاورید تا چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید. «اكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا» (صحيح البخاري، ج ۳، ص ۱۱۱۱)

در صحیح مسلم چنین  آمده: در روايت صحيح مسلم مي‌گويد: «أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّونَ بَعْدَهُ» (صحيح مسلم، ج ۳، ص ۱۲۵۹)

در المعجم  الکبیر هم این گونه آمده: «ائْتُونِي بِكَتِفٍ أَكْتُبُ لَكُمْ كِتَابًا لا تَخْتَلِفُوا بَعْدِي أَبَدًا» (المعجم الكبير، ج ۱۱، ص ۳۶)

در مسند احمد حنبل آمده: «ائتوني بِكَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ فيه كِتَاباً لاَ يَخْتَلِفُ مِنْكُمْ رَجُلاَنِ بعدي.» (من مي‌خواهم چيزي بنويسم که حتي دو نفر بعد از من اختلاف نکنند.) (مسند أحمد بن حنبل، ج ۱، ص ۲۹۳)

از درخواست پیامبر اکرم مشخص می شود که ایشان قصد داشتند مطلب بسیار مهمی را مطرح کنند.

اوّلاً: یک رهبر دلسوز در هنگام رحلت خود، سعی دارد تا مهمترین و کلیدی ترین مطالب را بر زبان جاری کند.

ثانیاً: این مطلب از چنان اهمیتی برخوردار است که مانعی ابدی برای انحراف مسلمین خواهد بود. و موحب می شود که بعد از رحلت آن حضرت حتی دو نفر از مسلمانان هم با یکدیگر اختلاف نداشته باشند.

در  چنین شرایطی عقل و وجدان چه حکم می کند؟! آیا انسانیت حکم نمی کند که بلافاصله دستور نبی مکرم اسلام اطاعت شود تا امت اسلامی از آخرین رهنمودهای آن حضرت محروم نگردند؟! آیا انسانیت حکم نمی کند که همه سر تا پا چشم و گوش شوند، تا سخنان بسیار مهم و هدات بخش پیامبر اکرم را با گوش بشنوند و با چشم ببینند؟!

آیا می توانید باور کنید که  در آن حال به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نسبت هذیان بدهند و بگویند نیازی به نوشته ی پیامبر نیست و قرآن برای ما کافی است؟!!!

در آنحال عمر سراسیمه جلو آمد و با گفتن کلمات معناداری مانع آوردن آوردن قلم و دوات برای پیامبر اکرم شد! 

بخاری میگوید: «فقال عُمَرُ إِنَّ النبي (صلى الله عليه و سلم) قد غَلَبَ عليه الْوَجَعُ وَ عِنْدَنَا كِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا فَاخْتَلَفُوا وَ كَثُرَ اللَّغَطُ.» (عمر گفت: بیماری بر پیامبر غلبه کرده است. کتاب خدا در میان ما است و همان کافی است.) (صحيح البخاري، ج ۵، ص ۲۱۴۶ و ج۱، ص۵۴ / صحيح مسلم، ج ۳، ص ۱۲۵۹)

در منابع دیگری از اهل سنت چنین آمده: «قالوا: هجر رسول الله، (صلى الله عليه و سلم)» (گفتند که رسول خدا هذیان می گوید!) (عمدة القاري، ج ۱۴، ص ۲۹۸ / صحيح البخاري، ج ۳، ص ۱۱۱۱)

بخاری در این باب می گوید که  عمر گفت: «وَ عِنْدَكُمْ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ » (قرآن در نزد شماست. کتاب خدا برای ما کافی است!) (صحيح البخاري، ج ۴، ص ۱۶۱۲ و صحيح مسلم، ج ۳، ص ۱۲۵۹) 

ابوالبقاء عکبری فقیه حنبلی متوفای ۶۱۶ می گوید: «و منه قول عمر بن الخطاب رضى الله عنه مرض رسول الله إن الرجل ليهجر.» (جناب عمر در هنگام بیماری رسول خدا گفت: این مرد هذیان می گوید!) (ديوان المتنبي، ج ۱، ص ۹)

توجه: ابو البقاء عکبري کسي است که ذهبي در رابطه با ايشان مي‌گويد: «الشيخ الإمام العلامة و كان ثقة متدينا.» (سير أعلام النبلاء، ج ۲۲، ص ۹۱ و ۹۲) صفدي هم در رابطه با ايشان مي‌گويد: «الامام العلامة»

علي بن ابي‌حزم که فقيه شافعي است و متوفاي ۶۷۸ است مي‌گويد: «قال عمر رضي الله عنه دعوا الرجل فإنه ليهجر.» (عمر ـ در واکنش به خواسته ی پیامبر اکرم ـ گفت: این  مردرا رها کنید. چرا که  هذیان  می گوید!!!) (الشامل في الصناعة الطبية، ج ۱، ص ۴)

توجه: صفدي در رابطه با علي بن ابي حزم قرشي مي‌گويد: «الإمام الفاضل العلامة» (الوافي بالوفيات، ج ۴، ص ۱۵۹) ذهبي هم در توثیق وی مي‌گويد: «العلامة» (تاریخ الاسلام، ج۵۱، ص۳۱۳)

امام ابو حامد غزالي به صراحت مي‌گويد: وقتی پیامبر اکرم قبل از رحلتش فرمود: قلم و دواتی باورید، عمر چنین گفت: «قال عمر رضي الله عنه دعوا الرجل فإنه ليهجر» (پيغمبر را رها کنيد اين مرد هذيان مي‌گويد!)

توجه: جناب يافعي در وصف غزالی مي‌گويد: «و فضائل الإمام حجة الإسلام أبي حامد الغزالي رضي الله تعالى عنه اكثر من إن تحصر» (فصیلت های امام ابو حامد غزالی به شمارش نمی آید) (مرآة الجنان، ج ۳، ص ۱۹۰) سيوطي هم در توثیق وی مي‌گويد: در قرن ۵ آن کسي که در رأس بوده است، امام ابو حامد غزالي است.بعضي از علماي اکابر گفتند: «لو كان بعد النبي صلى الله عليه وسلم نبي لكان الغزالي» (اگر بعد از پيغمبر بنا بود يک پيغبري بيايد، آن پيغمبر امام ابو حامد غزالي است.)

در این لحظه میان اصحاب اختلاف شد. «فَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَيْتِ وَ اخْتَصَمُوا فَمِنْهُمْ من يقول قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ رسول اللَّهِ (صلى الله عليه و سلم) كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ وَ مِنْهُمْ من يقول ما قال عُمَرُ» (میان حاضرین  اخلاف افتاد. برخی گفتند چیزی بیاورید تا  پیامبر اکرم نوشته  ای بنویسند تا هرگز گمراه  نشوید و گروه دیگری گفتند: حرف عمر صحیح است!» (صحيح البخاري، ج ۵، ص ۲۱۴۶ و صحيح مسلم، ج ۳، ص ۱۲۵۹)

برخی از همسران پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از پشت پرده صدا کردند: «الا تسمعون ما يقول رسول الله (صلى الله عليه و سلم).» (نمي‌شنويد که پيغمبر مي‌فرمايد: قلم و کاغذ براي من بياوريد؟) عمر بن خطاب خطاب به آن ها گفت: «انكن صواحبات يوسف اذا مرض رسول الله (صلى الله عليه و سلم) عصرتن اعينكن و اذا صح ركبتن عنقه.» (شما مثل همان دلباخته‌هاي يوسف هستيد، زماني که پيغمبر مريض مي‌شود اشک چشم‌تان مي‌ريزد و وقتي که پيغمبر حالش خوب مي‌شود، برگردنش سوار مي‌شويد.) 

نبي مکرم هم از برخورد جناب عمر ناراحت مي‌شود و مي‌فرمايد: «دعوهن فانهن خير منكم»  (زن‌ها را رها کنيد، اين‌ها از شما بهتر هستند.) (المعجم الأوسط، ج ۵، ص ۲۸۸)

يکي از همين زن‌ها که ظاهرا ام ايمن بود جلو آمد و گفت: چرا قلم و کاغذ به پيغمبر نمي‌دهيد؟ عمر بن خطاب گفت: «اسْكُتِي فإنه لا عَقْلَ لَكِ» (ساکت باش تو بي‌عقل هستي!!) (المعجم الكبير، ج ۱۱، ص ۳۶)

«فلما أَكْثَرُوا اللَّغْوَ وَ الِاخْتِلَافَ عِنْدَ النبي (صلى الله عليه و سلم) قال رسول اللَّهِ (صلى الله عليه و سلم) قُومُوا.» (زمانی که سخنان لغو و اختلاف در میان  اصحاب و در محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) زیاد شد، آن حضرت فرمودند: بلند شوید و از اینجا بروید.» (صحيح البخاري، ج ۵، ص ۲۱۴۶ و صحيح مسلم، ج ۳، ص ۱۲۵۹)

در این نوشتار از عزیزان اهل سنت درخواست می کنم که قدری تفکر کنند و ببینند که آیا می توانند توجهی برای این سخنان  عمر پیدا کنند. چرا عمر بن خطاب از اطاعت دستور مهم پیامبر اکرم خودداری کرد؟! چرا اجازه نداد دیگران به دستور پیامبر جامه ی عمل بپوشند؟! پرا عمر  بن خطاب در مقابل درخواست  مهم پیامبر اکرم، گفت: کتاب خدا برای ما کافی است؟! آیا عمر بهتر می دانست چه چیزی مایه ی هدایت امت است یا رسول اکرم؟! از همه بدتر چرا به پیامبر نسبت هذیان داد؟!

عزیزان! اگر برای فردای قیامت خود پاسخی دارید، که هیچ؛ امّا اگر پاسخی برای قبر و قیامت خود ندارید و نمی توانید رفتار عمر بن خطاب را توجیه کنید با شجاعت و شهامت در عقاید خود تجدید نظر کنید.

همه ی ما به خوبی می دانیم که بعد از پیامبر چه مسأله ای موجب اخلاف در میان امت شد. همه می دانیم  که اگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آخرین وصیت خود را که مهمترین پیام برای مسلمین بود می نوشتند و مسلمانان هم به آن عمل می کردند، اکنون شاهد این همه  اختلاف در میان خیل عظیم مسلمین نبودیم.

آیا وحدان آگاه  بشرت می تواند این توجیه را بپذیرد که عمر بن خطاب به خاطر شدّت علاقه ای که به پیامبر اکرم داشته، مانع اجابت خواسته ی آن حضرت شده؟! این چه نوع علاقه ای است که وقتی نبی مکرم اسلام در آخرین لحظات عمر شریف خود قصد دارد مهترین توصیه ی خود را برای مردم بنویسد تا بعد از او حتی میان دو نفر هم اختلاف ایجاد نشود، مانع  اجابت خواسته ی شود و بگوید قرآن برای ما کافی است  و نیازی نیست پیامبر به زحمت بیفتد و چیزی بنوسید؟!!! این چه نوع علاقه ای است که به حای اجابت سریع دستور نبی مکرم، نسبت هذیان به آن حضرت می دهد؟!!! این توجیه آنقدر ساده لوحانه است که حتی کودکان دبستانی هم فانع نمی کند، تا چه رسد که انسان های تحصیل کرده و فرهیخته؟! کدامیک از مسلمانان می توانند بگویند کتاب خدا برای ما کافی است  و نیازی به گفتار و شنت  پیامبر اکرم نیست؟! عزیزان  اهل سنت! نماز صبح چند رکعت است؟! نماز ظهر و عصر چند رکعت است؟! آقایی که می گوید کتاب خدا برای ما کافی است، لطفا جواب بدهد که در کجای قرآن نوشته نماز صبح دو رکعت، و نماز ظهر  و عصر  هر کدام چهار رکعت هستند؟!

احمد حنبل که از بزرگان اهل سنت است و آقایان وهابی هم برای ساشان ارزش ویژه ای قائل هستند، می گوید: «أن السنة تفسّر الكتاب و تبينه.» (اين سنت پيغمبر است که کتاب را تفسير و بيان مي‌کند.) (جامع بيان العلم وفضله، ج ۲، ص ۱۹۲)

خود ابو حنيفه مي‌گويد: «لولا السنة ما فهم أحد منا القران.»  (اگر سنت نباشد، يک نفر از ما قرآن را نمي‌فهمد.) (المستخرج على المستدرك للحاكم، ج ۱، ص ۱۵)

 

قرآن کریم به صورت مطلق در توصیف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى» (پیامبر، هرگز از روی هوا و هوس سخنی بر زبان جاری نمی کند) (سوره ی نجم، آیه ی۳) بنابراین وقتی نبی مکرم اسلام که جان عالم فدای آن حضرت باد، تقاضایی دارد، دیگر کسی حق ندارد نسبت های ناروا به ایشان ببندد و سخن ایشان را از اعتبار ساقط کند.

‏ بسیار مناسب و پسندیده است که در اینجا نگاهی کوتاه به برخی آیات قرآن کریم داشته  باشیم که در آنها اطاعت از پیامبر واجب دانسته شده و برای سرپیچی از آن حضرت گناهی بزرگ  مقرر شده است:  

  1.  «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد.) (حشر، ۷)
  2. «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً» (هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند، به گمراهى آشكارى گرفتار شده است!) (احزاب، ۳۶)
  3. «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّه» ( كسى كه از پيامبر اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده‏)‏ (نساء، ۸۰)
  4. «فَلْيَحْذَرِ الَّذينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصيبَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ» (پس آنان كه فرمان او را مخالفت مى‏كنند، بايد بترسند از اينكه فتنه‏اى دامنشان را بگيرد، يا عذابى دردناك به آنها برسد! ) (نور، ۶۳)

این آیات شریفه علامه بر آن که تکلیف مؤمنین را در اطاعت از دستور پیامبر اکرم مشخص میکنند، به خوبی بیان می کنند که اگر شخص یا اشخاصی از اطاعت از دستور آن حضرت سرپیچی کنند، به گمراهی آشکاری افتاده و مشمول عذاب الیم و دردناک خواهند بود. آیا چنین شخصی می توانند بعدها خود را جانشین پیامبر و مرد طراز اول مسلمانان بداند؟! آیا می توان پذیرفت چنین شخصی زعیم مسلمان و مرجع علمی وسیاسی مسلمانان است؟!!! 

کاملا روشن است که چرا عمر بن خطاب به محض شنیدن تقاضای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شناب زده شد و تمام سعی خود را به کار بست تا آن حضرت مطلبی را ننویسد و چیزی مطرح ننماید.

بدر الدين عيني از سفيان بن عيينه چنین نقل مي‌کند: «أراد أن ينص على أسامي الخلفاء بعده حتى لا يقع منهم الاختلاف.» (پيغمبر مي‌خواست در اين نامه اسامي خلفاء بعد از خودشان را نام ببرد تا اين که در ميان‌ اين‌ها اختلافي ايجاد نشود.) (عمدة القاري، ج ۲، ص۱۷۱ و فتح الباري، ج ۱، ص ۲۰۹)

توجه: سفيان بن عيينه يک عالم و فقيه بزرگ اهل سنت است.

آقاي قسطلاني در ارشاد الساري مي‌گويد: «أكتب لكم كتاباً فيه النص على الأئمّة بعدي.» (مي‌خواهم امامان بعد از خودم را بنويسم.)

أحمد أمين مصري مي‌گويد: «و قد أراد الرسول (صلّى الله عليه و آله و سلّم) في مرضه الّذي مات فيه أن يعيّن من يلي الأمر من بعده» (رسول اکرم در بیماری رحلت خود می خواست کسی را مشخص کند تا بعد از او حاکم بر مسلمین باشد) 

(برگرفته از سخنان آیت الله حسینی قزوینی با مختصری تصرف و ویراستاری)

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question