×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

برگرفته از کتاب «شیعه در روایات اهل سنت» نوشته ی «احمد نباتی» مدیر سایت

* حور العین بهشتی، عثمان را مظلوم می­دانند!!!

حدیثی را به پیامبر اکرم (صلّی­ الله ­علیه ­و آله) نسبت داده ­اند که فرمود: وقتی به معراج رفتم وارد بهشت شدم که ناگهان حورالعینی را دیدم که گفت: من از آنِ عثمان هستم که مظلومانه کشته می ­شود!

­ذهبی گوید: راوی این حدیث جاعل حدیث است.[۱] و در جای دیگر می­ گوید: این روایت دروغ است.[۲] 

* با فضیلت­ ترین امّت اسلام!!!

بخاری در کتاب مناقب از کتاب «صحیح» خود از زبان عبد الله بن عمر نقل می ­کند که گفت: در زمان رسول خدا انتخاب بهترین فرد در بین مردم به ما واگذار شد، پس ابوبکر و عمر بن خطّاب و بعد از او عثمان بن عفّان را انتخاب کردیم![۳]

و نیز طبرانی از عبد الله بن عمر نقل می­کند، هنگامی که رسول خدا  (صلّی­ الله ­علیه ­و آله) زنده بود می­گفتیم: با فضیلت ­ترین امّت پیامبر پس از او ابوبکر، سپس عمر، سپس عثمان است و رسول خدا این را می­شنید و انکار نمی ­کرد![۴]

­­­­آیا امّت پیامبر اکرم (صلّی­ الله ­علیه ­و آله) و دیگر صحابی آن حضرت، از نظر اخلاقی آن قدر در سطح پایینی بودند که عبد الله بن عمر؛ امثال ابوبکر و عمر و عثمان را به عنوان با فضیلت­ ترین امّت پیامبر معرفی کند و پیامبر اکرم (صلّی­ الله ­علیه ­و آله) هم با سکوت خود سخن او را تأیید کند؟!

چگونه می ­توان باور کرد، کسی که این گونه به بیت المال مسلمین دست اندازی می ­کند و آن را بین فامیل و رفقای خود تقسیم می­کند و از نظر اطلاعات دینی در حدّ بسیار پایینی قرار دارد و صحابی بزرگ رسول خدا (صلّی­ الله ­علیه ­و آله) را فقط به این گناه که از فساد مالی او ناراضی بودند مورد توهین ­های خود قرار می ­دهد، می­ تواند از نظر ایمان و تقوی گوی سبقت را از همه­ ی صحابی رسول خدا ربوده باشد، تا حدّی که بافضیلت ­ترین آن ها شمرده شود؟!   

گویا «عبد الله بن عمر» حدیث پیامبر اکرم (صلّی­ الله ­علیه ­و آله) را فراموش کرده بود که فرمود: «علیٌّ خَیرُ البَشَر، فَمَن أبی فَقَد کَفَر» علی بهترین انسان ­هاست و کسی که منکر شود کافر است.[۵]

امّا واقعیّت این است که اگر طرفداران یک مذهب انحرافی، بخواهند حقّانیت خود را با دروغ و نیرنگ به اثبات برسانند، از آنان توقّع دیگری جز این تناقض گویی ­ها نمی­ توان داشت! آری! هر کسی شایسته­ ی هر مقامی نیست و نمی ­توان به گزاف، هر مدحی را در مورد هر کسی ایراد کرد.

نه هر که چهره بـر افروخت دلبری دانـد    نـه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کُله کج نهاد و تند نشست    کلاهـداری و آییـن سـروری دانـد

هـزار نکتـه­ ی باریک­ تـر زمو اینجاسـت    نه هر که سر بتراشد قلندری داند.[۶]


[۱] . میزان الإعتدال، ج۲، ص۳۸۶، رقم۴۱۸۲٫

[۲] . میزان الإعتدال، ج۴، ص۳۸۵، رقم۴۴۵۲٫

[۳] . صحیح بخاری، ج۵، ص۲۴۳ [ج۳، ص۱۳۳۷، ح۳۴۵۵].

[۴] . مسند ابی داود، ج۴، ص۲۰۶، ح۴۶۲۸ و المعجم الکبیر، ج۱۲، ص۲۲۰، ح۱۳۱۳۲٫

[۵] . تاریخ بغداد از جابر، ج۷، ص۴۲۱، رقم ۳۹۸۴ و کنوز الحقائق هامش الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۶ و کنز العُمّال، ج۶، ص۱۵۹ [ج۱۱، ص۶۲۵، ح۳۳۰۴۵].

[۶] . دیوان حافظ.  

  1. محمدعلی

    سلام
    مطلب جالبی بود با مدرک ودادن نشانی مطلب شما را منعکس کردم انشاء الله موفق باشید.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question