بسم الله الرحمن الرحیم

برگشته و تلخیص شده از تفسیر ارزشمند تسنیم

صبر و خویشتن داری

«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ * الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ * أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»؛ «قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، و کاهش در مال ها و جان ها و میوه‏ ها، آزمایش مى‏کنیم و بشارت ده به استقامت‏ کنندگان! * آنها که هر گاه مصیبتى به ایشان مى‏رسد، مى‏گویند: «ما از آنِ خدائیم و به سوى او باز مى‏گردیم!» * اینها، همان ها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هستند هدایت‏ یافتگان!»[۱]

*******

«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ»

«لَنَبْلُوَنَّکُمْ»: این فعل از ریشۀ «بلو» به معنای آزمودن است. لام و نون تأکید در آن، برای بیان قطعیت بلا و ابتلا برای همۀ انسان هاست. بلا، گاهی به ضرر است و گاهی نفع.

صبر و شکر از کمال های انسان است و این کمال، بدون آزمون های گونه گون از قوه به فعلیت نمی رسد. از این رو خدای سبحان، گاهی انسان را با نعمت و عزت و گاهی با نقمت و محنت می آزماید، تا شکر و صبر درونی او روشن گردد. در ابتلای به ضرّاء و مصائب و شرائط سخت و تلخ، انسان های صابر، و در امتحان به سرّاء و شرایط رفاه و آسایش، انسان های شاکر شناخته می شوند.

از تأکیدی که در این آیه آمده معلوم می شود که امتحان قضای حتمی خداست و هیچ کس بدون امتحان نخواهد بود. بنابراین اگر کسی بخواهد که مرا امتحان نکن، دعای وی نستجاب نیست. باید چنین دعا کرد: خدایا! ایمان مرا راسخ و به من توفیق عطا کن تا از آزمایش تو سرافراز بیرون آیم.

«بِشَیْ‏ءٍ»: این تعبیر به اندک و مقطعی بودن آزمون های یاد شده اشاره دارد و به معنای «بشیء قلیل» است.

«الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ»: مقصود از ابتلای به خوف و جوع، مبتلا شدن به ناامنی و فقر اقتصادی است؛ به بیان دیگر، مراد از جوع، تنها گرسنگی در برابر تشنگی نیست، بلکه منظور از ان اعم از گرسنگی، تشنگی و سایر آسیب ها و مصائب بدنی است. تعبیر از کمبود مالی به «جوع»، همانند تعبیر از تصرف در مال دیگران به «خوردن» است. چون اکل بارزنترین نوع تصرف است، از تصرف در مال دیگران به «خوردن» تعبیر می شود: «إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فی‏ بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرا».[۲]

«وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ»: نقص غیر از زوال است. انسان مبتلای به نقص مال، گرسنه، برهنه یا بی مسکن نیست، بلکه باید ساده زندگی کند.

«وَ الْأَنْفُسِ»: مقصود از «نقص نفس» کشته شدن در راه خداست، یا اعم از آن و مرگ های عادی است.

«وَ الثَّمَراتِ»: منظور از ثمر، یا ثمر اقتصادی و به ویژه محصولات کشاورزی و میوه های درختی است، یا اولاد است، بدین لحاظ که گفته می شود: اولاد، میوۀ دل است. البته می تواند جامع بین این معانی باشد.

«وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ»: کسانی که از عهدۀ آزمون های الهی پیروزمندانه بیرون آیند، در شمار صابران و برخوردار از بشارت الهی هستند. عدم ذکر متعلَّق بشارت هم گویای اهمیت و گستردگی این تبشیر است. «إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِساب»؛ «صابران اجر و پاداش خود را بى‏حساب دریافت مى‏دارند!»[۳] حذف متعلق تبشیر افزون بر فخامت، بر عموم آن متعلق نیز دلالت می کند. لذا این بشارت، هم شامل نعمت های دنیا می شود و هم شامل نعمت های آخرت.

صبر جزو عزم الأمور است: «وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور»[۴] هیچ کاری بدون تصمیم و عزم و اراده حاصل نمی شود؛ لیکن برخی کارها جزو عزم الإمور است و با اراده های عادی محقق نمی شود. انسان برای تحقق این گونه امور، باید عاقبت اندیشی، تدبر، تفکر و مشورت نماید تا به جزم برسد. صبر، کاری عادی نیست تا انسان بتواند بدون تصمیم صبر کند، زیرا هر لحظه باید زمان نفس را بکشد تا مبادا تردید و کراهت، او را به جزع و بی صبری وادار کند.

«صابر»، صفت مُشبِهِه است[۵] که بر ثبات و استمرار دلالت دارد. لذا صابر کسی است که در همۀ حوادث دارای ملکۀ صبر بوده، این صفت برای او ثابت و مستمر باشد. صابر کسی است که صاحب ملکه و وصف مستقر است؛ نه وصف حال!

آزمون های الهی

الف) عالم طبیعت نشئۀ آزمون

خدای سبحان می فرماید: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا»؛ «ما آنچه را روى زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل مى‏کنند!».[۶] آن چه بر روی زمین است، زینت زمین و وسیلۀ آزمون اهل آن است؛ نه زینت انسان. نعمت و سرسبزی زمین برای آزمون شکر، و نقمت و پژمردگی آن برای آزمون صبر است. زینت انسان همان کمالی است که در جان اوست: «وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإیمانَ وَ زَیَّنَهُ فی‏ قُلُوبِکُمْ»؛ «ولى خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهایتان زینت بخشیده».[۷] هر چه بیرون از نفس انسان و جدای از حقیقت اوست، زینت انسان محسوب نمی شود. زیورآلات، لباس فاخر و مانند آن، زینت دست و بدن است، نه زینت نفس. کسی که علم و تقوی تحصیل کند و آن را پیشۀ خود کند، خود را مزین به زینت کرده، اما کسی که خانه ای مجلل بسازد، زمین را زینت کرده نه خود را! زیرا انسان موجودی جاودانه است و این امور، از بین رفتنی هستند. «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَیْها صَعیداً جُرُزاً»؛ «(ولى) این زرق و برقها پایدار نیست، و ما (سرانجام) قشر روى زمین را خاک بى گیاهى قرار مى‏دهیم».[۸]

ب) آزمون به مشکلات

وقوع هر حادثه ای، اعم از ملایم و ناملایم، برای امتحان است، لیکن انسان های متوسط و ضعیف از نعمت ها و حوادث ملایم بهرۀ امتحانی نمی برند و متوجه جنبۀ آزمونی آن نیستند. عبادت آنان نیز غالبا بر اساس عادت است، نه شکر خدا. همچنین انسان های سرگرم به دنیا هم هیچ وقت سپاگزار حق نخواهند بود. روی همین اساس، خداوند برای متوجه کردن این گونه انسان ها به ماورای طبیعت، آنان را مبتلا به ناگواری های می کند. خداوند نمی خواهد هیچ کس، حتی فراعنه به زودی گرفتار عذاب جهنم شود. از این رو ابتدا به موسی می فرماید: با زبانی نرم با او سخن بگو: «فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أوْ یَخْشى»[۹] و وقتی اثر نکرد، سالیان دراز آنان را به سختی و قحطی مبتلا ساخت، بلکه به هوش آیند و متذکر شوند: «وَ لَقَدْ أخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنینَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ»؛ «و ما نزدیکان فرعون (و قوم او) را به خشکسالى و کمبود میوه ‏ها گرفتار کردیم، شاید متذکر گردند!»[۱۰]

راز تعبیر به لعل هم این است که تذکر در حد یک زمینه است و لعل خبر از مقام فعل خدا و آن زمینه است؛ نه خبر از مقام ذات خدا واجب؛ یعنی تردید به لحاظ امکان تأثیر این تذکره و در نتیجه متذکر شدن آنان است، وگرنه در مقام ذات، خدای تعالی از تأثیر یا عدم تأثیر آن ها از تذکره آگاه است.

مشکلات فردی و اجتماعی، آزمون الهی است و آزمون های الهی مراتب و درجاتی دارد. مورد آزمون ابتدا اندکی ترس و گرسنگی است و در مرتبۀ بالاتر، گاه چنان شدید و سنگین است که مؤمنان به لرزه می افتند: «إِذْ جاؤُکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا * هُنالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَدیداً»؛ «(به خاطر بیاورید) زمانى را که آن ها از طرف بالا و پایین (شهر) بر شما وارد شدند (و مدینه را محاصره کردند) و زمانى را که چشم ها از شدّت وحشت خیره شده و جان ها به لب رسیده بود، و گمان هاى گوناگون بدى به خدا مى‏بردید * آن جا بود که مؤمنان آزمایش شدند و تکان سختى خوردند!».[۱۱] این آزمایش به گونه ای بود که منافقان و افراد ضعیف الایمان صحنه را ترک کردند و گفتند: «وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»؛ «و (نیز) به خاطر آورید زمانى را که منافقان و بیماردلان مى‏گفتند: «خدا و پیامبرش جز وعده‏هاى دروغین به ما نداده‏اند!»»[۱۲] اما مؤمنان اهل استقامت ثابت و پایدار هستند: «مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلا»؛ «در میان مؤمنان مردانى هستند که بر سر عهدى که با خدا بستند صادقانه ایستاده‏اند بعضى پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضى دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلى در عهد و پیمان خود ندادند.».[۱۳] در جای دیگری از قرآن کریم آمده است: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنْکُمْ وَ الصَّابِرینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَکُمْ»؛ «ما همه شما را قطعاً مى‏آزمائیم تا معلوم شود مجاهدان واقعى و صابران از میان شما کیانند، و اخبار شما را بیازماییم!».[۱۴]

ج) آزمون به نعمت

خدای سبحان همان گونه که انسان را با ندادن، گرفتن یا کاستن نعمت امتحان می کند، به دادن نعمت های ظاهری و باطنی، پیروزی و تمکین، مال و فرزند نیز امتحان می کند: «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏»؛ «و هرگز چشمان خود را به نعمت هاى مادّى، که به گروه‏ هایى از آنان داده ‏ایم، میفکن! اینها شکوفه‏ هاى زندگى دنیاست تا آنان را در آن بیازماییم و روزى پروردگارت بهتر و پایدارتر است!»[۱۵] این گونه نعمت های برای کافران و منافقان نحوه ای از عذاب است: «فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُون»؛ «و (فزونى) اموال و اولاد آن ها، تو را در شگفتى فرو نبرد. خدا مى‏خواهد آنان را به وسیله آن، در زندگى دنیا عذاب کند، و در حال کفر بمیرند!»[۱۶] برای دیگران هم چیزی جز آزمون نیست، هر چند که نمی دانند و آن را خیر می دانند: «أیَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنینَ * نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ بَلْ لا یَشْعُرُونَ»؛ «آن ها گمان مى‏کنند اموال و فرزندانى که بعنوان کمک به آنان مى‏دهیم .. * براى این است که درهاى خیرات را با شتاب به روى آن ها بگشاییم!! (چنین نیست) بلکه آن ها نمى‏فهمند (که این وسیله امتحانشان است).»[۱۷]

نعمت مقام (ظاهری و باطنی)

علاوه بر نعمت های مادی، آزمون الهی، شامل نعمت ها و تفضلات ظاهری و باطنی هم خواهد شد. وقتی آصف بن برخیا تخت سلیمان را در کمتر از چشم بر هم زدنی با طی الأرض از سرزمین فلسطین آورد، حضرت سلیمان گفت: این از فضل پردردگار من است تا مرا بیازماید: «قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنی‏ أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَریم»؛ «(امّا) کسى که دانشى از کتاب (آسمانى) داشت گفت: «پیش از آنکه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد!» و هنگامى که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا مى‏آورم یا کفران مى‏کنم؟! و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر مى‏کند و هر کس کفران نماید (بزیان خویش نموده است، که) پروردگار من، غنىّ و کریم است!»»[۱۸]

نعمت پیروزی و تمکن

خداوند همان گونه که دربارۀ آزمودن مؤمنان به خوف می فرماید: « وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ»، دربارۀ فراهم کردن زمینۀ امنیت و تمکن آنان، در صورتی که مؤمن و دارای اعمال صالح باشند، چنین وعده داده: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی‏ لا یُشْرِکُونَ بی‏ شَیْئا»؛ «خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند وعده مى‏دهد که قطعاً آنان را حکمران روى زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روى زمین را بخشید و دین و آیینى را که براى آنان پسندیده، پابرجا و ریشه‏دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیّت و آرامش مبدّل مى‏کند، آن چنان که تنها مرا مى پرستند و چیزى را شریک من نخواهند ساخت».[۱۹]

در جای دیگر آمده است: «وَ إِذْ نَجَّیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فی‏ ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظیمٌ»؛ «و (نیز به یاد آورید) آن زمان که شما را از چنگال فرعونیان رهایى بخشیدیم که همواره شما را به بدترین صورت آزار مى‏دادند: پسران شما را سر مى‏بریدند و زنان شما را (براى کنیزى) زنده نگه مى‏داشتند. و در اینها، آزمایش بزرگى از طرف پروردگارتان براى شما بود».[۲۰]

د) آزمون به خیر و شر

همۀ حوادث، اعم از گوارا و ناگوار، امتحان الهی است. خدای سبحان برخی اشخاص را با رفاه و بعضی را با رنج می آزماید: «وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»؛ «و آنها را با نیکى‏ها و بدى‏ها آزمودیم، شاید بازگردند!».[۲۱] «وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً»؛ «شما را با بدیها و خوبیها آزمایش مى‏کنیم».[۲۲]

خداند هیچ نعمتی را بدون مسئولیت و بی امتحان به انسان نمی دهد. «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ * وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ * کَلا»؛ «امّا انسان هنگامى که پروردگارش او را براى آزمایش، اکرام مى‏کند و نعمت مى‏بخشد (مغرور مى‏شود و) مى‏گوید: «پروردگارم مرا گرامى داشته است!» * و امّا هنگامى که براى امتحان، روزیش را بر او تنگ مى‏گیرد (مأیوس مى‏شود و) مى‏گوید: «پروردگارم مرا خوار کرده است!» * چنان نیست که شما مى‏پندارید».[۲۳] از منظر معارف قرآنی تفاوتی میان افراد سالم و بیماران بستری نیست. کسی که سالم است باید شاکر باشد، و کسی که بیمار است باید صابر باشد. و دشواری شکر، از سختی صبر کمتر نیست.

هـ) آزمون و ابتلا به تکلیف شرعی

علاوه بر امتحان هایی که ذکر شد، خداوند گاهی اوقات انسان را به تکلیف شرعی مأمورد کرده، وسیلۀ ابتلای به آن را فراهم می کند. چنان چه می فرماید: «قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِم»،[۲۴] محل ابتلای آن را نیز فراهم می کند و نامحرم را از مقابلا  دیدگان وی عبور می دهد تا وی را بیازماید. همانند امتحانی که دربارۀ یهودیان اتفاق افتاد. خداوند صید ماهی در روز شنبه را برای بنی اسرائیل حرام کرد. آزمایش آنان چنین بود که در روزهای دیگر ما شکار مجاز بود، ماهیان به ساحل نزدیک نمی شدند، اما در روز شنبه که شکال حرام بود، ماهیان فراوانی به ساحل می آمدند و خودنمایی می کردند: «وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتی‏ کانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتیهِمْ حیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یَوْمَ لا یَسْبِتُونَ لا تَأْتیهِمْ کَذلِکَ نَبْلُوهُمْ بِما کانُوا یَفْسُقُون»؛ «و از آنها درباره (سرگذشت) شهرى که در ساحل دریا بود بپرس! زمانى که آنها در روزهاى شنبه، تجاوز (و نافرمانى) خدا مى‏کردند همان هنگام که ماهیانشان، روز شنبه (که روز تعطیل و استراحت و عبادت بود، بر سطح آب،) آشکار مى‏شدند، امّا در غیر روز شنبه، به سراغ آنها نمى‏آمدند این چنین آنها را به چیزى آزمایش کردیم که نافرمانى مى‏کردند!».[۲۵]

*******

«الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ»

«أَصابَتْهُمْ»:

تا این جا مشخص شد که جایگاه صابر، بسیار رفیع و در خور تحسین است. اما چگونه می توان صابر شد؟

این آیه در مقام پاسخ به چنین سؤالی است.

  بسیاری از آیاتی که پارسایان را معرفی می کند و اوصاف آنان را بر می شمارد، معنای استمرار دارد.  با توجه به این مطلب، و بر اساس تلازمی که میان مقدم و تالی وجود دارد، از کلمۀ اذا استفاده می شود که آیۀ شریفۀ «اذا اصابتهم ..» بدین معناست که این وصف برای صابران ملکه شده و آنان همواره این چنین هستند. بنابراین کلمۀ «اذا» در این جا مفید معنای «کلما» است.

صبر اقسام مختلفی دارد: ا. صبر بر طاعت. ۲٫ صبر از معصیت. ۳٫ صبر هنگام مصیبت. آن چه در این آیه مطرح است، صبر هنگام معصیت است، مگر این که گفته شود جملۀ «الذین اذا...» تفسیر تحدیدی صبر مذکور در آیه نیست و عهده دار معنای فی الجملۀ صبر است.

نامگذاری مصیبت و تلخی صبر، برای مبتدیان فن اخلاق است. وگرنه برای سالکان واصل که امانت بودن همه چیز مشهود آنان است، زوال هیچ نعمتی مصیبت مصطلح نیست تا صبری را در پی داشته باشد. زیرا بازگرداندن امانت به صاحب خود، وظیفه است، نه مصیبت. منشأ پیدایش عنوان «مصیبت»، تخیل ملکیت مال امانی و عاریه، و توهم مالک بودن امین و مستعیر است. لیکن خدای رئوف به همین تخیل، و توهم و توقع بندۀ مسکین خود بها می دهد: «فارحم عبدک الجاهل».

عنوان مصیبت مطلق است و هر قسمی، اعم از آن چه از طرف خدا و آن چه از ناحیۀ خلق خداوند پدید آید، مشمول اطلاق آن است و برخی از مصادیق آن در ایۀ قبلی ذکر شد؛ ولی منحصر در آن نیست.  

«قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ»: همان گونه که بیان شد، کلمۀ «اذا» در این جا مفید معنای «کلما» است. بنابراین «قول» هم در این گونه موارد، مانند آیۀ «الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ»،[۲۶] به معنای عقیده و مرام است. صابران تنها در حد لفظ جملۀ «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» را نمی گویند، بلکه عقیده و خُلق آنان در حوادث گوناگون و در همۀ شئون زندگی طبق ایمان به مبدأ و معاد بودن خداست.

منطق انسان صابر این است که مبدأ و معاد را از آن خداوند می داند. از این رو خود و اصاف و افعال خود را ملک خداوند می داند. بنابراین هرگز اهل یأس و نومیدی نیست، زیرا در همۀ رخدادهای گوارا و ناگوار زندگی، به جای خودبینی، تنها خدا را می بیند و می داند که همۀ پدیده ها و حوادث عالم را در حد آزمون برای انسان تنظیم کرده است: «ما أصابَ مِنْ مُصیبَةٍ فِی الأرْضِ وَ لا فی‏ أَنْفُسِکُمْ إِلاَّ فی‏ کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسیر * لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُم»؛ «هیچ مصیبتى (ناخواسته) در زمین و نه در وجود شما روى نمى‏دهد مگر اینکه همه آن ها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است و این امر براى خدا آسان است! * این بخاطر آن است که براى آنچه از دست داده‏اید تأسف نخورید، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید».[۲۷]

در مقابل، انسان غیرمهذب در حوادثِ گوارا مغرور و دلشاد در حوادثِ ناگوار، ناامید می شود. البته خدای متعال نمازگزاران را از چنین اوصاف ناپسنده استثنا می کند: «إِنَّ الإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً * إِلاَّ الْمُصَلِّینَ»؛ «به یقین انسان حریص و کم‏طاقت آفریده شده است * هنگامى که بدى به او رسد بیتابى مى‏کند * و هنگامى که خوبى به او رسد مانع دیگران مى‏شود (و بخل مى‏ورزد) * مگر نمازگزاران».[۲۸]

البته توجه داشته باشد که رضا و فرح صادق، محمود و پسندیده است: «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُون»؛ « بگو: “به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند که این، از تمام آنچه گردآورى کرده‏اند، بهتر است!”»[۲۹]

صبر و عواطف انسانی

فضیلت صبر هرگز با تعطیلی نیروی عاطفه و از بین بردن رقت و رحمت همراه نیست. صبر، تنها نیروهای ادراکی و تحریکی انسان را تعدیل می کند، نه این که آن ها را تعطیل نماید. عاطفه از بهترین نیروهای لازم در زندگی جمعی و انسانی است. به ویژه آن که در خانواده ظهوری ویژه دارد. بیماری، مهجوری  یا مرگ یکی از دوستان، بستگان و ارحام، مایۀ تحریک نیروی عاطفه و حتی موجب سرآزیر شدن اشک انسان می گردد. این احساس و عطوفت از فضایل انسانی محسوب می شود و هرگز با صبر و استقامت در برابر قضای الهی منافاتی ندارد.

تأثیر اعتقاد به مبدأ و معاد

با اعتقاد به این که همۀ فعل ها و فیض ها دادۀ خداست و این باور که همۀ انسان ها به سمت خدای سبحان در حرکت اند و یا علم به این که هر حادثه ای، تلخ یا شیرین، آزمونی الهی است و خداوند به شاکران و صابران پاداش مثبت می دهد، مجالی برای مَرَح باطل، یا ناامیدی نمی ماند. ذوالقرنین نمادی از این افراد است. او سدّ فلزی عظیمی ساخت که در ارتفاع و قطر چنان محکم بود که نه رفتن بر بالای آن در توان کسی بود و نه شکافتن آن مقدور کسی: «آتُونی‏ زُبَرَ الْحَدیدِ حَتَّى إِذا ساوى‏ بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذا جَعَلَهُ ناراً قالَ آتُونی‏ أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْراً * فَمَا اسْطاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً»؛ « قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید (و آنها را روى هم بچینید)!» تا وقتى که کاملًا میان دو کوه را پوشانید، گفت: « (در اطراف آن آتش بیفروزید، و) در آن بدمید!» (آنها دمیدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد، و گفت: « (اکنون) مس مذاب برایم بیاورید تا بر روى آن بریزم!» * (سرانجام چنان سدّ نیرومندى ساخت) که آنها [طایفه یأجوج و مأجوج‏] قادر نبودند از آن بالا روند و نمى‏توانستند نقبى در آن ایجاد کنند.».[۳۰] اما بعد از ساختن این سد بزرگ فرمود: «قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی»؛  (آن گاه) گفت: «این از رحمت پروردگار من است».[۳۱] این سخن ذوالقرنین، همان «إِنَّا لِلَّهِ» است، و چنان که جملۀ «فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ وَ کانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا»؛ «امّا هنگامى که وعده پروردگارم فرا رسد، آن را در هم مى‏کوبد و وعدۀ پروردگارم حق است!»،.[۳۲]  ناظر به قیامت باشد، همان «إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» است.

منطق غیرموحدان در برابر حوادث

منطق آل فرعون: «فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قالُوا لَنا هذِه‏ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسى‏ وَ مَنْ مَعَهُ أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُون»؛ «(اما آنها نه تنها پند نگرفتند، بلکه) هنگامى که نیکى (و نعمت) به آنها مى‏رسید، مى‏گفتند: «بخاطر خود ماست.» ولى موقعى که بدى (و بلا) به آنها مى‏رسید، مى‏گفتند: «از شومى موسى و کسان اوست»! آگاه باشید سرچشمه همه اینها، نزد خداست ولى بیشتر آنها نمى‏دانند!».[۳۳] اگر کسی که خدای سبحان و قضا و قدرالهی معتقد نباشد، ناچار به خرافات تن می دهد. شانس خوب یا بد، بد قدمی و نحوست، از خرافاتی است که کفارۀ اخلاقی، نه فقهی، دارد. و کفارۀ آن توکل بر خداست. «کفارۀ الطیرۀ التوکل»[۳۴]

منطق مردم عادی: «وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ إِذا لَهُمْ مَکْرٌ فی‏ آیاتِنا قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَکْراً إِنَّ رُسُلَنا یَکْتُبُونَ ما تَمْکُرُونَ»؛ «هنگامى که به مردم، پس از ناراحتى که به آنها رسیده است، رحمتى بچشانیم، در آیات ما نیرنگ مى‏کنند (، و براى آن نعمت و رحمت توجیهات ناروا مى‏کنند) بگو: «خداوند سریعتر از شما مکر [چاره‏جویى‏] مى‏کند و رسولان [فرشتگان‏] ما، آنچه نیرنگ مى‏کنید (و نقشه مى‏کشید)، مى‏نویسند!»[۳۵]

«وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ * وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ * إِلاَّ الَّذینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبیرٌ»؛ «و اگر از جانب خویش، نعمتى به انسان بچشانیم، سپس آن را از او بگیریم، بسیار نومید و ناسپاس خواهد بود * و اگر بعد از شدّت و رنجى که به او رسیده، نعمتهایى به او بچشانیم، مى‏گوید: «مشکلات از من برطرف شد، و دیگر باز نخواهد گشت!» و غرق شادى و غفلت و فخرفروشى مى‏شود … * مگر آنها که (در سایه ایمان راستین،) صبر و استقامت ورزیدند و کارهاى شایسته انجام دادند که براى آنها، آمرزش و اجر بزرگى است!».[۳۶]

غیر موحد تنها در سیر افقی طبیعت می اندیشید و «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ»[۳۷] را که تأمل عمومی و سیر فراطبیعی است، در هیچ یک از حوادث نمی بیند و می گوید: فلان حادثه آمد  و فلان حادثه رفت؛ اما نمی بیند که آورنده و برندۀ آن کیست و هدف از آوردن و بردن چیست؟ یعنی تنها فعل را می بیند، نه فاعل و هدف نهایی را.

انسان موحد که می گوید: «إنَّا لله»؛ «ما (اصل ذات ما) از آن خدا هستیم». خود را از آن خدا می داند، تا چه رسد به اوصاف و افعال و نعمت ها را. اما غیر موحد، خود را اصل و مستحق نعمت های موجود پنداشته و آن را مال و ملک خود می داند و به جای گفتن «الحمد لله» می گوید: «هَذا لِی»![۳۸]

*******

«أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»

«صَلَواتٌ»: جمع صلاۀ است. و هر گاه با «علی» به کار رود به معنای ثنای جمیل و تحیت نیکوست. تحیت خداوند نسبت به صابران هم، همان احسان و لطف عملی اوست که موجب توفیقات بیشتر و نورانیت باطن آن می گردد.

صلوات از ناحیۀ خداوند برای نورانی کردن و رهانیدن انسان از تیرگی و ظلمت است: «هُوَ الَّذی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ کانَ بِالْمُؤْمِنینَ رَحیماً»؛ «او کسى است که بر شما درود و رحمت مى‏فرستد، و فرشتگان او (نیز) براى شما تقاضاى رحمت مى‏کنند تا شما را از ظلمات (جهل و شرک گناه) به سوى نور (ایمان و علم و تقوا) رهنمون گردد او نسبت به مؤمنان همواره مهربان بوده است.».[۳۹] با توجه به این آیه، فرشتگان نیز بر مؤمنان صلوات می فرستند که اثر آن نیز نورانیت مؤمنان است.

صلوات الهی، لفظ نیست

صلوات الهی لفظ نیست، زیرا گفتار خداوند همان فعل اوست، و فعل او همان قول نافذ اوست. چنان که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «انما کلامه سبحانه فعل منه انشأه و مثّله». نورانیت، روشنی و صفایی که انسان در درون خود احساس می کند از آثار صلوات الهی و از برکات آن است. و بر اثر همین نورانیت است که انسان مشتاق عبادت و منزجر از گناه می شود.

پیدایش سکینت نفس و آرامش دل هم به برکت صلوات انسان کامل است: «وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُم».[۴۰]

«أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»: انسان صابر مهتدی و هدایت شده است. «مهتدی» با «مهدی» تفاوت دارد. تفاوت این دو نظیر تفاوت «اقتدار» با «قدرت» است. در برخی موارد، افزونی مبانی بر کثرت معنا دلالت می کند. بر همین اساس، «مهتدی» هدایت شده تر از «مهدی» است.

خداوند می فرماید: «قُلْ أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطیعُوهُ تَهْتَدُوا»؛ «بگو: «خدا را اطاعت کنید، و از پیامبرش فرمان برید! و اگر سرپیچى نمایید، پیامبر مسئول اعمال خویش است و شما مسئول اعمال خود! امّا اگر از او اطاعت کنید، هدایت خواهید شد».[۴۱] خداوند وعده داده که اگر از خدا و رسول اطاعت کنید، «مهتدی» می شوید. معنای «تَهْتَدُوا» این نیست که هدایت می شوید، زیرا اولا انسان تا به اصل دین هدایت نشود، از خدا و پیامبر اطاعت نمی کند و ثانیا همین اطاعت مصداق هدایت است. در این آیه از هدایت برتر، یعنی هدایت به معنای ایصال به مطلوب مقصود است. نه هدایت تشریعی ابتدایی. خداوند در آیۀ مورد بحث هم به وعدۀ سورۀ نور عمل کرده و می فرماید: «أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ».


[۱] . بقره، آیات ۱۵۵ تا ۱۵۷٫

[۲] . نساء ۱۰٫

[۳] . زمر، ۱۰٫

[۴] . لقمان، ۱۷٫

[۵] . درست است که صابر بر وزن فاعل است، اما اسم فاعل نیست.

[۶] . کهف، ۷٫

[۷] . حجرات، ۷٫

[۸] . کهف، ۸٫

[۹] . طه، ۴۴٫

[۱۰] . اعراف، ۱۳۰٫

[۱۱] . احزاب، ۱۰ ـ ۱۱٫

[۱۲] . احزاب، ۱۲٫

[۱۳] . احزاب، ۲۳٫

[۱۴] . محمد، ۳۱٫

[۱۵] . طه، ۱۳۱٫

[۱۶] . توبه، ۵۵٫

[۱۷] . مؤمنون، ۵۵ ـ ۵۶٫

[۱۸] . نمل، ۴۰٫

[۱۹] . نور، ۵۵٫

[۲۰] . بقره، ۴۹٫

[۲۱] . اعراف، ۱۶۸٫

[۲۲] . انبیاء، ۳۵٫

[۲۳] . فجر، ۱۵ ـ ۱۷٫

[۲۴] . نور، ۳۰٫

[۲۵] . اعراف، ۱۶۳٫

[۲۶] . فصلت، ۳۰

[۲۷] . حدید، ۲۲ ـ ۲۳٫

[۲۸] . معارج، ۱۹ ـ ۲۲٫

[۲۹] . یونس، ۵۸٫

[۳۰] . کهف، ۹۶ ـ ۹۷٫

[۳۱] . کهف، ۹۸٫

[۳۲] . کهف، ۹۸٫

[۳۳] . اعراف، ۱۳۱٫

[۳۴] . الکافی، ج۸، ص۱۹۸٫

[۳۵] . یونس، ۲۱٫

[۳۶] . یونس، ۹ ـ ۱۱٫

[۳۷] . حدید، ۳٫

[۳۸] . فصلت، ۵۰٫

[۳۹] . احزاب، ۴۳٫

[۴۰] . توبه، ۱۰۳٫

[۴۱] . نور، ۵۴٫

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما