×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

برگرفته و تلخیص شده از تفسیر ارزشمند تسنیم

«مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في‏ كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ»؛ « كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند، همانند بذرى هستند كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه، يكصد دانه باشد و خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى داشته باشد)، دو يا چند برابر مى‏كند و خدا (از نظر قدرت و رحمت،) وسيع، و (به همه چيز) داناست.» (بقره، ۲۶۱)

مفردات

«حبّۀ»: «حبّ»، دانۀ خوراکی، مانند گندم و جو، و مشتق از حُبّ به معنای دوستی و میل شدید است. دانۀ خوراکی را حب نامیده اند زیرا محبوب کشاورز و نتیجۀ عمل و نهایت میل و توجه اوست.[۱] حرف «تاء» در حبۀ مانند ثمرۀ، برای وحدت است.

«انبتت»: «إنبات» یعنی رویاندن و «نبت»، بیرون آمدن چیزی از جایی با رشد و نمو است. خواه، مادی باشد یا معنوی.

«سنابل»: مفرد سنابل «سنبلۀ» به معنای خوشه است.

تفسیر

تشبیه معقول به محسوس

تشبیه داستان انفاق کنندگان در راه خدا به دانه ای که هفتصد برابر یا بیشتر شود، از جهت معرفتی از سنخ تشبیه معقول به محسوس است، تا سبب شیوایی و زنده بودن مطلب شود. در این میان، تفاوتی نمی کند که آن امر محسوس در خارج وجود داشته باشد یا خیر. محور آیه، آن نیست که مزرعه ای در خارج هست که هر دانه اش هفتصد برابر محصول دهد، و لذا نیازی نیست که تحقیق آن مقدار را در مزارع جستجو کنیم.

معنای پاداش مضاعف

خدا به هر که بخواهد هفتصد برابر می دهد و نیز هفتصد برابر را برای هر که بخواهد دو برابر (۱۴۰۰ برابر) می کند «وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ»، بلکه فراتر از آن، حد و حصری برای مضاعف و چند برابر کردن اجر انفاق نیست: «وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ». چون مشیت الهی بر اساس حکمت است، به خوبی می داند به چه کسی و در چه موردی پاداش انفاق را یک برابر یا دو برابر یا چند برابر یا هفتصد برابر و بیشتر عطا کند.

در قرآن کریم پاداش انفاق با تعابیر و مراتب مختلف یاد شده است:

۱ـ گاهی به انفاق کننده وعده می دهد که بر اثر انفاق، چیزی از مال او کاسته نمی شود و خدا جایگزینش را عنایت می کند: «قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقينَ»؛ «بگو: «پروردگارم روزى را براى هر كس بخواهد وسعت مى‏بخشد، و براى هر كس بخواهد تنگ (و محدود) مى‏سازد و هر چيزى را (در راه او) انفاق كنيد، عوض آن را مى‏دهد (و جاى آن را پر مى‏كند) و او بهترين روزى‏دهندگان است!».»[۲] امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: «من ایقن بالخلف جاد بالعطیۀ»؛ «کسی که یقین به جایگزین داشته باشد، در انفاق جدیت به خرج می دهد».[۳]

۲ـ گاهی به انفاق کنندگان وعده می دهد که مَثَل انفاق خالصانۀ شما، مانند باغی است در جایی برجسته و زمین مرغوب و موقعیت آفتابگیر و برخوردار از باران و نسیم: «وَ مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْها وابِلٌ فَطَل»؛ «و (كار) كسانى كه اموال خود را براى خشنودى خدا، و تثبيت (ملكات انسانى در) روح خود، انفاق مى‏كنند، همچون باغى است كه در نقطه بلندى باشد، و باران هاى درشت به آن برسد، (و از هواى آزاد و نور آفتاب، به حد كافى بهره گيرد،) و ميوه خود را دو چندان دهد (كه هميشه شاداب و با طراوت است.)»[۴]

۳ـ زمانی بشارت می دهد که هر که انفاق کند یا هر کار خیر دیگری انجام دهد، کار خیرش، قرض حَسَن به خداست و خداوند چندین برابر به او پاداش می دهد: «مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أضْعافاً كَثيرَة».[۵]

۴ـ گاه نیز انفاق کنندگان را تشویق می کند که پاداش انفاق مرزی ندارد، زیرا قدرت و رحمت خدا گسترده است و برای پاداشش نیز محدودۀ خاصی نیست: «لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ يَزيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ».[۶]

هدف انفاق

بررسی آیات قرآنی نشان می هد که هدف اصیل انفاق امر معنوی است، نه افزایش مال، هر چند مزید مال از آثار روشن انفاق واجد شرایط است.

برکت اجتماعی انفاق، تعدیل جامعه و نجات آن از طغیان و صیانت آن از خونریزی است. و آیۀ «وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ»[۷] و «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»[۸] و نظایر آن، قبله جویی انفاق را مشخص می کند.

اگر محور پاداش انفاق، فقط مادی باشد، پیامدهای زیر را دارد:

۱ـ انفاق نه تنها درد و بیماری مال دوستی را درمان نمی کند، بلکه دردافزا می شود، زیرا پدیدۀ بخل، طبیعی انسان است: «وَ كانَ الْإِنْسانُ قَتُورا»؛ «و انسان تنگ نظر است».[۹]

۲ـ اگر هفتصد برابر شدن انفاق، از جهت مادی منظور بود، باید در مورد اسوه های ایثار و انفاق تحقق می یافت. امیرالمؤمنین (علیه السلام) زمینی داشت که چشمۀ پر آبی در آن جاری شد، و آن زمین را بلافاصله وقف کرد: «و هی صدقۀ بتۀ بتلا».[۱۰] لیکن چنین انفاق خالصانه ای، سبب هفتصد برابر شدن باغ ایشان در دنیا نشد.

طبیعت بخیل و فطرت سخی

فطرت الهی انسان، سیری ناپذیر و بی نهایت طلب است گه اگر در جهاد اکبر و جنگ درون؛ اسیر طبیعت شود، طبیعت او خصوصیت بی نهایت طلبی را به خدمت می گیرد و در جهت تمایلات خود به کار می برد.   

طبیعت انسان، در جمع مال، فریاد زیاده خواهی سر می دهد و «هَلْ مِنْ مَزيد»[۱۱] می گوید و در این افزون طلبی، حق و باطل نمی شناسد، بلکه با علاقۀ فراوان به تکاثر در اموال می اندیشد: «وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا»[۱۲] و اگر خزاین بی پایان رحمت الهی را در اختیار داشته باشد، از ترس تمام شدن، ذره ای از دارایی اش را انفاق نمی کند: «قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذاً لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الإِنْفاقِ وَ كانَ الإِنْسانُ قَتُوراً».[۱۳]

در مقابل، اگر حاکمیت درون انسان با فطرت او باشد و خزاین آسمان ها و زمین را هم در راه خدا بدهد، باز خود را تشنۀ انفاق می یابد. مانند برخی اصحاب اباعبد الله الحسین (علیه السلام) که عرضه داشتند: اگر هفتار بار کشته شویم و زنده گردیم باز از شما دست برنمی داریم.[۱۴]

انفاق، تنها راه درمان مال دوستی

خدای متعال گاهی با جدال احسن یا موعظه یا برهان و گاهی نیز از راه تهدید یا تشویق، انسان را به اصلاح و درمان بیماری مال دوستی، فرا می خواند. گاهی می فرماید: خودتان را به هلاکت نیفکنید: «وَ أَنْفِقُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنين»؛ «و در راهِ خدا، انفاق كنيد! و (با ترك انفاق،) خود را به دست خود، به هلاكت نيفكنيد! و نيكى كنيد! كه خداوند، نيكوكاران را دوست مى‏دارد.»[۱۵]

گاهی هم می فرماید: «مَثَلُ ما يُنْفِقُونَ في‏ هذِهِ الْحَياةِ الدُّنْيا كَمَثَلِ ريحٍ فيها صِرٌّ أَصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»؛ «آنچه آنها در اين زندگى پست دنيوى انفاق مى‏كنند، همانند باد سوزانى است كه به زراعت قومى كه بر خود ستم كرده (و در غير محل و وقت مناسب، كشت نموده‏اند)، بوزد و آن را نابود سازد. خدا به آنها ستم نكرده بلكه آنها، خودشان به خويشتن ستم مى‏كنند.».[۱۶]

مراد از انفاق مال در راه دنیا، صرف اموال در راه باطل، مانند رسیدن به مقام و هوسرانی و افراط در لذت جویی های نفسانی است.

خدای متعال برای درمان بیماری مال دوستی می فرماید: «وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَني‏ إِلى‏ أَجَلٍ قَريبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحين»؛ «از آنچه به شما روزى داده‏ايم انفاق كنيد، پيش از آنكه مرگ يكى از شما فرا رسد و بگويد: «پروردگارا! چرا (مرگ) مرا مدت كمى به تأخير نينداختى تا (در راه خدا) صدقه دهم و از صالحان باشم؟!».»[۱۷]

مغالطۀ آشکار

برخی برای خودداری از انفاق گرفتار مغالطه می شوند؛ وقتی می گویند از ثروت خدادادی خود انفاق کنید، می گویند: خدا خواسته که عده ای فقیر و بعضی دیگر غنی باشند و اگر خدا می خواست که فقرا متمکن شوند، خود به آنان مکنت می داد: «وَ إِذا قيلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لِلَّذينَ آمَنُوا أنُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ في‏ ضَلالٍ مُبينٍ».[۱۸]

این افراد میان ارادۀ تکوینی و تشریعی خداوند تفاوت نگذاشته اند. ارادۀ تکوینی خداوند تخلف ناپذیر است؛ ولی ارادۀ تشریعی او گاهی از انسان مختار تحقق پیدا نمی کند. ارادۀ تکوینی خداوند اقتضا می کند که شخصی مالدار باشد و او را با مال بیازماید و دیگری را با فقر امتحان کند؛ ولی همان ثروتمند وظیفۀ شرعی هم دارد که حق فقرا را بپردازد، زیرا مال، امانت الهی است.

لزوم انفاق احترام آمیز

امام صادق (علیه السلام) به مُعَلّی بن خنیس فرمودند: «كَانَ أَبِي‏ إِذَا تَصَدَّقَ‏ بِشَيْ‏ءٍ وَضَعَهُ فِي يَدِ السَّائِلِ ثُمَّ ارْتَدَّهُ مِنْهُ فَقَبَّلَهُ وَ شَمَّهُ ثُمَّ رَدَّهُ فِي يَدِ السَّائِلِ»؛ «پدرم وقتی صدقه ای می داد، آن را در دست سائل می گذاشت، سپس آن را بازمی گرداند و می بوسید و می بویید و سپس به دست سائل برمی گرداند.»[۱۹] سرّش این بود که آنان مسکین را فرستادۀ خدا می دانستند: «ان المسکین رسول الله».[۲۰] آنان معتقد بودند انفاق، وظیفه ای است که باید همراه با احترام و ادب صورت گیرد. اگر بینش کسی این باشد که اصل در انفاق، انفاق تأدبی و احترام آمیز است؛ نه دلسوزی تحقیر آمیز، با فقیران کریمانه رفتار می کند. انفاق ترحمی، شکم انسان گرسنه را سیر می کند، ولی عاطفه اش را می آزارد. لازم به عنایت است که رحم، فضیلت است و ترحّم نیز بدون فضیلت نیست؛ لیکن گاهی همراه با «تَزْدَري أَعْيُنُكُم»؛ «در نظر شما خوار می آیند»[۲۱] و به خواری نگریستن در فقیران است که این گونه دلسوزی های مذموم، با سوزش درونی فقرای آبرومند همراه است.

اهمیت انفاق

قرآن کریم انفاق را در ردیف فضایل اخلاقی نام می برد تا انسان گمان نکند که عبادت شبانه برای او کافی است. از این رو برای کامل شدن انسان و رشد و هماهنگی همۀ قوا و استعدادها و صفات برتر او، آن صفات را کنار یکدیگر ذکر می کند: «الصَّابِرينَ وَ الصَّادِقينَ وَ الْقانِتينَ وَ الْمُنْفِقينَ وَ الْمُسْتَغْفِرينَ بِالأسْحار».[۲۲] و آن گاه که همۀ این فضایل، روح انسان را تحت تأثیر قرار داد، آمرزش و اجر عظیم را هم به همراه خواهد داشت: «إِنَّ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الْمُتَصَدِّقينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً».[۲۳]

ثمرات انفاق

الف ـ پاک سازی انسان و پیرایش مال

زکات واجب و مستحب مال، برای پاک کردن انفاق کننده و مال اوست: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم».[۲۴] « تُطَهِّرُهُم» صفت «صَدَقَةً» است، یعنی صدقه دادن، عامل را پاکیزه می کند. بنابراین نپرداختن حق الله یا حق الناس، سبب آلودگی روحی انسان است.

ب ـ پرورش روح

زکات، هم مایۀ تطهیر انسان و هم زمینه ساز و سبب رشد و نمو اوست: «الَّذي يُؤْتي‏ مالَهُ يَتَزَكَّى»؛ «همان كس كه مال خود را (در راه خدا) مى‏بخشد تا پاك شود.»؛[۲۵] «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى * وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى».[۲۶] مقصود از تزکیه در آیۀ اخیر، پرداخت زکات فطر پیش از نماز عید است.[۲۷]

ج ـ برخورداری از دعای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

«وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ»[۲۸] دعای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و حضرت ولی عصر (علیه السلام) در حق انفاق کنندگان بی تردید مستجاب است، زیرا آنان بی اذن خدا دعا نمی کنند و خدا که اذن دعا می دهد، آن را اجابت می کند. یکی از ثمرات انفاق بهره مندی از دعا خلیفۀ خدا بر روی زمین است که برخی از آثاربرجستۀ آن عبارت است از:

  1. انسان را از ظلمت بیرون می آورد و او را نورانی می کند: «هُوَ الَّذي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»[۲۹]
  2. سبب تقرب انسان به خدا می شود: «وَ يَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ قُرُباتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلَواتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّها قُرْبَةٌ لَهُم»؛ « آنچه را انفاق مى‏كنند، مايه تقرّب به خدا، و دعاى پيامبر مى‏دانند آگاه باشيد اينها مايه تقرّب آنهاست!».[۳۰]
  3. سبب پیدایش سکینۀ قلبی و آرامش روحی مؤمنان می شود: «وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُم»[۳۱]


[۱] . التحقیق، ج۲، ص۱۶۰ ـ ۱۶۲٫

[۲] . سبأ، ۳۹٫

[۳] . نهج البلاغۀ، حکمت۱۳۸٫

[۴] . بقره، ۲۶۵٫

[۵] . بقره، ۲۴۵٫

[۶] . نور، ۳۸٫

[۷] . بقره، ۲۷۲٫

[۸] . آل عمران، ۹۲٫

[۹] . اسراء، ۱۰۰٫

[۱۰] . الکافی، ج۷، ص۵۵٫

[۱۱] . ق، ۳۰٫

[۱۲] . فجر، ۲۰٫

[۱۳] . انفاق، ۱۰۰٫

[۱۴] . الارشاد، ج۲، ص۹۲٫

[۱۵] . بقره، ۱۹۵٫

[۱۶] . آل عمران، ۱۱۷٫

[۱۷] . منافقون، ۱۰٫

[۱۸] . یس، ۴۷٫

[۱۹] . الکافی، ج۴، ص۹٫

[۲۰] . نهج البلاغۀ، حکمت۳۰۴٫

[۲۱] . هود، ۳۱٫

[۲۲] . آل عمران، ۱۷٫

[۲۳] . احزاب، ۳۵٫

[۲۴] . توبه، ۱۰۳٫

[۲۵] . لیل، ۱۸٫

[۲۶] . اعلی، ۱۴ ـ ۱۵٫

[۲۷] . مجمع البیان، ج۹ ـ ۱۰، ص۷۲۱ ـ ۷۲۲٫

[۲۸] . توبه، ۱۰۳٫

[۲۹] . احزاب، ۴۳٫

[۳۰] . توبه، ۹۹٫

[۳۱] . توبه، ۱۰۳٫

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question