×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند . . .

مرحوم میرزای قمی از هم ­درس ی­های سیّد بحرالعلوم بود. آن ها در درس آقا باقر بهبهانی شرکت می­ کردند. در آن زمان میرزا در درسش از سید بهتر بود. حتی گاهی اوقات میرزا درس­ ها را برای سیّد توضیح می­داد.

میرزای قمی به ایران می­ آید و بعد از مدتی که آوازه­ ی شهرت علمی سید را می­ شنود، از این امر متعجب می­ گردد.

وقتی به نجف می­رود نزد سید رفته و علت را جویا می­ شود.

سید می­ گوید: شبی به مسجد کوفه رفته بودم که دیدم آقایم حضرت ولی عصر (عجل ­الله ­تعالی ­فرجه) مشغول عبادت است. ایستادم تا نمازش تمام شود. بعد از نماز سلام کردم. آقا جواب مرحمت فرمودند و دستور دادند پیش بروم. مقداری جلو رفتم و از روی ادب ایستادم. آقا فرمودند جلوتر بیا! تا چند قدمی ایشان رفتم تا اینکه به آقا نزدیک شدم.

ایشان مرا در آغوش گرفت و به سینه­ی مبارک چسباند. در این هنگام بود که آن چه خدا خواست به این قلب و سینه سرازیر شد.

خسروا گوشه­ چشمی به من بی ­سرو پا کن * سوی دل سوختگان یک نظر از بهر خدا کن

نفس نگذاردم ای شه که به  اخلاص بکوشم * منتی جان مرا از ستم نفس رها کن

حل نشد دل بر اثر نفس پرستی * حل آن را تو حوالت به کف و عقده گشا کن

آخر ای ابر سخا آب زن این نار هوایم * تن خاکی مرا خاک در اهل وفا کن.

کرده­ام گم ره وصل تومن ای کعبه­ی مقصود * رحمی دردمن از داروی توفیق دوا کن

خون شد آخر دل «حیران» و خود از دیده برون شد * از ره لطف شها یک نظری سوی گدا کن. 

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question