×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللهِ وَ مَا اللهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ.»؛ «سپس دل هاى شما بعد از اين واقعه سخت شد همچون سنگ، يا سخت‏تر! چرا كه پاره‏اى از سنگها مى‏شكافد، و از آن نهرها جارى مى‏شود و پاره‏اى از آنها شكاف برمى‏دارد، و آب از آن تراوش مى‏كند و پاره‏اى از خوف خدا (از فراز كوه) به زير مى‏افتد (اما دل هاى شما، نه از خوف خدا مى‏تپد، و نه سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانى است!) و خداوند از اعمال شما غافل نيست».[۱]  

خشیت

تعریف خشیت

الخشية: الخوف.[۲]      

خشیت، ترس شدید. البته به معنای هر گونه ترسی نیست؛ بلکه ترسی است که توأم با تعظیم و احترام باشد.

ثمرات خشیت

۱٫ پذیرش انذار:

«إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ كَريمٍ»؛ «تو فقط كسى را انذار مى‏كنى كه از اين يادآورى (الهى) پيروى كند و از خداوند رحمان در نهان بترسد چنين كسى را به آمرزش و پاداشى پرارزش بشارت ده!».[۳]  

۲٫ از اهل تذکر می­شود:

ما أنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏ * إِلاَّ تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشى»؛ «ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه خود را به زحمت بيفكنى * آن را فقط براى يادآورى كسانى كه (از خدا) مى‏ترسند نازل ساختيم»‏.[۴]

«سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشى»؛ «و بزودى كسى كه از خدا مى‏ترسد، متذكّر مى‏شود». [۵] 

۳٫ نائل شدن به بهشت الهی و رضایت خداوند:

جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الأنْهارُ خالِدينَ فيها أبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ»؛ «پاداش آن ها نزد پروردگارشان باغ هاى بهشت جاويدان است كه نهرها از زير درختانش جارى است هميشه در آن مى‏مانند! (هم) خدا از آن ها خشنود است و (هم) آن ها از خدا خشنودند و اين (مقام والا) براى كسى است كه از پروردگارش بترسد!». [۶]  

۴٫ از اهل عبرت می­شود:

«إِنَّ في‏ ذلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشى»؛ «در اين عبرتى است براى كسى كه (از خدا) بترسد»‏.[۷]

خشیت در خفا

«مَنْ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنيبٍ * ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ * لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فيها وَ لَدَيْنا مَزيدٌ»؛ « آن كس كه از خداوند رحمان در نهان بترسد و با قلبى پر انابه در محضر او حاضر شود! * (به آنان گفته مى‏شود:) به سلامت وارد بهشت شويد، امروز روز جاودانگى است * هر چه بخواهند در آن جا براى آن ها هست، و نزد ما نعمت هاى بيشترى است (كه به فكر هيچ كس نمى‏رسد)».[۸]  

انواع خشیت

۱٫ خشیت اجسام از خداوند متعال:

«وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ»؛ « پاره‏اى، از خوف خدا (از فراز كوه) به زير مى‏افتد».[۹]

همین که سنگ در برابر عوامل خاص به خود، متأثر گشته و از آنها تأثیر می­پذیرد  و از کوه می­غلطد. همین خود پذیرفتن تأثیر از امر خدای سبحان نیز هست. چون در حقیقت خدا به او امرکرده که سقوط کند و سنگها هم به طور تکوینی امر خدایرا می­فهمند و خشیت جز همین انفعال شعوری پیز دیگری نیست.[۱۰]

۲٫ خشیت انسان از غیر  خدا: 

«فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ»؛ «از مردم نهراسيد! و از من بترسيد».[۱۱]

آثار خشیت از غیر خدا:

عن رسول الله (صلی­ الله ­علیه ­و آله): ما سلَّطَ اللهُ علی ابنِ آدم إلاّ مَن خافه ابن آدم و لو ابن آدم لم یخف الا الله ما سلط الله علیه غیره و لا وکل ابن آدم إلا إلی من رجاه و لو أنَّ ابن آدم لم یرجُ إلا الله ما وکل الی غیره»؛ «خداوند بر فرزندان آدم مسلط نمی کند، مگر کسی را که از او می ترسد. اگر فرزندان آدم جز خداوند از کسی نمی ترسیدند، خداوند کسی را بر آن ها مسلط نمی کرد. فرزندان آدم واگذار نمی شوند، مگر به کسی که به او امیدوار هستند. اگر آن ها جز من به کسی امید نداشتند به غیر من واگذار نمی شدند».[۱۲]

الإمام علی (علیه ­السلام): «شَرُّ النَّاسِ مَنْ‏ يَخْشَى‏ النَّاسَ‏ فِي‏ رَبِّهِ‏ وَ لَا يَخْشَى رَبَّهُ فِي النَّاسِ»؛ «بدترین مردم کسی است که مقابل خداوند، از مردم خشیت داشته باشد و در مقابل مردم، از خداوند خشیت نداشته باشد».[۱۳]

الإمام علی علیه­السلام: «لاَ تَخَافُوا فِي اللهِ لَوْمَةَ لائِمٍ يَكْفِكُمُ اللهُ مَنْ آذَاكُمْ وَ بَغَى عَلَيْكُم»؛ «در راه خداوند از سرزنش هیچ ملامت گری هراس نداشته باشد. اگر چنین باشید خداوند در برابر آزار و طغیان دیگران شما را کفایت خواهد کرد».[۱۴]

الإمام الصادق (علیه­السلام): «مَنْ خَافَ اللهَ أخَافَ اللهُ مِنْهُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ مَنْ لَمْ يَخَفِ اللهَ أخَافَهُ اللهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ»؛ «کسی که از خداوند هراس داشته باشد، خداوند هراس وی را در دل همۀ موجودات قرار می دهد و کسی که از خداوند هراس نداشته باشد، خداوند هراس همۀ موجودات را در دل وی قرار می دهد».[۱۵]

عن رسول الله (صلی ­الله ­علیه ­و آله): «مَن اتَّقی اللهَ أهابَ اللهُ مِنهُ کُلَّ شَیءٍ وَ مَن لَم یَتَّق اللهَ أهابَه اللهُ مِن کُلِّ شَیءٍ»؛ «کسی که از خداوند ترس داشته باشد، خداوند هیبت و ترس وی را در دل هر چیزی قرار می دهد و کسی که از خداوند نترسد، خداوند، ترس و هیمنۀ هر چیزی را در دل وی قرار می دهد».[۱۶]

۳ـ خشیت انسان از خداوند:

«وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللهُ أحَقُّ أنْ تَخْشاه»؛ «از مردم مى‏ترسيدى در حالى كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسى!».[۱۷]

۳/۱) عامل ایجاد خشوع

«إِنَّما يَخْشَى اللهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ غَفُورٌ»؛ «(آرى) حقيقت چنين است: از ميان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او مى‏ترسند». [۱۸]

۳/۲) جایگاه خشوع در انسان

الإمام زین العابدین (علیه ­السلام): «ـ فی الدعاء ـ وَ أعُوذُ بِکَ مِن نَفسٍ لا تَقنَع وَ بَطنٍ لا یَشبَع وَ قَلبٍ لا یَخشَع»؛ «خداوندا به تو پناه می برم از نفسی که قانع نباشد و شکمی که سیری ناپذیر باشد و قلبی که خشوع نداشته باشد».[۱۹]

با توجه به این دعای شریف، جایگاه خشوع، در قلب انسان است.

۳/۳) خشیت از خداوند پایۀ عمل و ایمان است:

الإمام الصادق (علیه ­السلام): «لا إِيمَانَ إِلاّ بِعَمَلٍ وَ لا عَمَلَ إِلاّ بِيَقِينٍ وَ لَا يَقِينَ إِلاَّ بِالْخُشُوع»؛ «هیچ ایمانی نیست، مگر با عمل، و هیچ عملی نیست، مگر با یقین و هیچ یقینی نیست، مگر با خشوع».[۲۰]

با توجه به این روایت، خشوع، مقدمۀ یقین و عمل صالح، و همچنین مقدمۀ ایمان است.

۳/۳) صفات خاشعین از خداوند

عن رسول الله (صلی­ الله­ علیه­ و آله): «وَ أمَّا عَلامَةُ الْخَاشِعِ فَأرْبَعَةٌ: مُرَاقَبَةُ اللهِ فِي السِّرِّ وَ الْعَلانِيَةِ، وَ رُكُوبُ الْجَمِيلِ، وَ التَّفَكُّرُ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَ الْمُنَاجَاةُ لِلَّه»؛ «علامت خاشع چهار چیز است: “مراقبت از حریم الهی در آشکار و نهان”، “دین داری خوب”، “تفکر در رابطه با روز قیامت” و “مناجات با خدای متعال”».[۲۱]

۳/۴) خشوع و زینت اولیای الهی

«اوحی الله تعالی الی موسی و هارون: إِنَّمَا يَتَزَيَّنُ لِي أَوْلِيَائِي بِالذُّلِّ وَ الْخُشُوعِ وَ الْخَوْفِ الَّذِي يَنْبُتُ فِي قُلُوبِهِمْ فَيَظْهَرُ عَلَى أجْسَادِهِم»؛ «خداوند به موسی و هارون چنین وحی کرد: همانا اولیای من با ذلت، خشوع و ترسی که در قلوبشان قرار دارد و در بدن هایشان نمایان است، برایم زینت می شوند».[۲۲]

۳/۵) تفاوت خشوع و خوف 

أَنْوَاعُ الْخَوْفِ خَمْسَةٌ: خَوْفٌ وَ خَشْيَةٌ … فَالْخَوْفُ لِلْعَاصِينَ وَ الْخَشْيَةُ لِلْعَالِمِينَ … أَمَّا الْخَوْفُ فَلأجْلِ الذُّنُوبِ. قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ “وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ”؛ وَ الْخَشْيَةُ لأَجْلِ رُؤْيَةِ التَّقْصِيرِ قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ “إِنَّما يَخْشَى اللهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ”….[۲۳]

انوع خوف پنج گونه است: خوف و خشیت… خوف، برای معصیت کاران است و خشیت برای علما… اما خوف، به خاطر گناه است و خداوند در این رابطه فرموده است: «و براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد، دو باغ بهشتى است»!

اما خشیت، به خاطر دیدن تقصیرها در مقابل خداوند است و خداوند در این رابطه فرمود است: «(آرى) حقيقت چنين است: از ميان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او مى‏ترسند».

في بعض مؤلفات المحقق الطوسي ما حاصله: أن الخشية و الخوف – و إن كانا في اللغة بمعنى واحد – إلا أن بين خوف الله و خشيته في عرف أرباب القلوب فرقا، و هو أن الخوف تألم النفس من العقاب المتوقع بسبب ارتكاب المنهيات و التقصير في الطاعات، و هو يحصل لأكثر الخلق – و إن كانت مراتبه متفاوتة جدا – و المرتبة العليا منه لا تحصل إلا للقليل، و الخشية حالة تحصل عند الشعور بعظمة الحق و هيبته و خوف الحجب عنه، و هذه حالة لا تحصل إلا لمن اطلع على حال الكبرياء و ذاق لذة القرب، و لذا قال سبحانه: “إنما يخشى الله من عباده العلماء” فالخشية خوف خاص، و قد يطلقون عليها الخوف أيضا انتهى»؛ « شیخ طوسی می فرماید: همانا خشیت و خوف ـ هر چند که در لغت به یک معنا هستند ـ اما در نگرش ارباب قلوب، میان خوف از خدا با خشیت از خداوند تفاوت وجود دارد. خوف، نگرانی نفس از عقاب الهی است که به سبب انجام کارهای حرام و کوتاهی در عبادت می باشد. و چنین حالتی با وجود اختلاف مراتبی که دارد، برای بیشتر مردم رخ می دهد. اما خشیت حالتی است که تنها هنگام توجه به عظمت الهی و هیبت خداوند و خوف حجاب و دوری از خداون رخ می دهد. این حالت تنها برای کسی حاصل می شود که توجه به صفت کبریایی خداوند داشته و لذت تقرب به درگاه الهی را چشیده باشد. به همین دلیل است که خداوند می فرماید: تنها علما هستند که خشوع خداوند را در دل دارند. بنابراین، خشیت، نوع خاصی از ترس است و لذا گاهی اوقات از آن با لفظ «ترس» هم یاد می شود.».‏[۲۴] 

۴ـ خشیت اجسام از مؤمن:

الإمام الصادق (علیه ­السلام): «إِنَّ الْمُؤْمِنَ يَخْشَعُ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ قَالَ إِذَا كَانَ مُخْلِصاً لِلَّهِ قَلْبَهُ أَخَافَ اللهُ مِنْهُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى هَوَامَّ الْأرْضِ وَ سِبَاعَهَا وَ طَيْرَ السَّمَاءِ»؛ «همانا همه چیز در برابر مؤمن خضوع می کند. (سپس فرمود) اگر مؤمن قلب خود را برای خدا خالص کند، خداوند ههراس وی را در دل همه چیز قرار می دهد. حتی در دل جانواران زمین و درندگان و پرندگان آسمان».[۲۵]

الإمام الصادق (علیه ­السلام): «إِنَّ الْمُؤْمِنَ مَنْ يَخَافُهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ عَزِيزٌ فِي دِينِ اللَّهِ وَ لا يَخَافُ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ عَلامَةُ كُلِّ مُؤْمِنٍ»؛ «همانا مؤمن کسی است که همه چیز هراس و واهمۀ وی را در دل دارد. دلیلش هم آن است که او دین خدا را با قدرت حفظ می کند و غیر از خداوند از هیچ چیزی نمی هراسد. این نوع نگرش، علامت هر مؤمنی است».[۲۶]


[۱] . بقره، ۷۴

[۲] . مجمع‏البحرين، ج۱، ص۱۲۲٫

[۳] . یس، ۱۱٫ بشارت و انذار. جایگاه انذار در زندگی انسان.

وَ سيقَ الَّذينَ كَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّى إِذا جاؤُها فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آياتِ رَبِّكُمْ وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا قالُوا بَلى‏ وَ لكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذابِ عَلَى الْكافِرينَ * قيلَ ادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ  

زمر، ۷۱ و ۷۲٫

[۴] . طه، ۲و ۳٫ اللهم لا تجعلنی من الغافلین المبعَدین. غفلت باعث می­شود که انسان به گناه افتد. اگر تذکر نباشد انسان به روزمره­گی می­افتد و سرمایۀ معنوی خود را در اندک زمانی از دست می­دهد. 

[۵] . الأعلی، ۱۰٫

[۶] . بینۀ، ۸٫

[۷] . نازعات، ۲۶٫

[۸] . ق، ۳۳، ۳۴ و ۳۵٫

[۹] . بقره، ۷۴٫

[۱۰] . المیزان، ج۱، ص۳۰۷٫

[۱۱] . مائده، ۴۴٫

[۱۲] . کنزالعمال، ۵۹۰۹٫

[۱۳] .  غرر الحکم، ۵۷۴۰٫

[۱۴] .  الكافي، ج۷ ، ص۵۱٫   

[۱۵] . الکافی، ج۲، ص۶۸، ح۳٫

[۱۶] . کنزالعمال، ح۵۸۸۳٫

[۱۷] . احزاب، ۳۷٫

[۱۸] . فاطر، ۲۸٫

[۱۹] .  اقبال، ج۱، ص۱۷۴٫

[۲۰] . بحارالأنوار، ج۷۵، ص۲۸۱٫  

[۲۱] . بحارالأنوار، ج۱، ص۱۱۹٫   

[۲۲] .  بحارالأنوار،  ج۱۳، ص۴۹ .  

[۲۳] . بحارالأنوار، ج۶۷، ص۳۸۰٫

[۲۴]  . مجمع‏البحرين، ج۱، ص۱۲۲٫

[۲۵] . بحارالأنوار، ج۶۴، ص۳۰۵٫  

[۲۶] . بحارالأنوار، ج۶۴، ص۳۰۵٫

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question