×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

روستاي جمكران در حدود پنج كيلومتري جنوب شرقي قم ، از قديمي ترين روستاهاي قم است ، مسجد جمكران  در فاصله ی حدود پانصد متري روستا و در طول جنوب شرقي آن قرار گرفته است .

علما و مراجع بزرگ همچون آيات عِظام آقايان، بروجردي، سيّد محمّد تقي خو انساري، سيّد محمد رضا  گلپايگاني، آيت الله حُجَّت، آيت الله صَدر، آيت الله مرعشي نجفي و بسياري از علماي ديگر، اهميّت زيادي به مسجد جمكران و اعمال آن مي دادند، و در اين راستا به بزرگترين حوائج خود مي رسيدند. آيت الله سيّد محمد تقي خوانساري ، غالباً پياده  به جمكران مي رفت، و اعمال آن جا را به جا مي آورد.

آغاز فرمان تأسيس مسجد جمكران، در شب سه شنبه ۱۷ رمضان سال ۲۳۹ هجري قمري بود.  

شيخ فاضل، حسن بن محمّد بن حسن قمّي، صاحب كتاب تاريخ قم (كه اين كتاب در سال ۳۷۸ هجري قمري تأليف شده) از كتاب «مُونِسُ الحَزين فِي مُعرِفَه الحَقِّ وَ اليَقينِ» كه از تأليفات شيخ صدوق است، چنين نقل مي كند:

مردي صالح به نام «حَسَنِ بنِ مُثْلِه جَمكَراني» می گويد: شب سه شنبه هفدهم ماه رمضان سال ۲۹۳ هجري قمري (۱۱۳۵ سال قبل) در منزل خود خوابيده بودم، نيمه ی شب بود، ناگهان عدّه اي به خانه ام آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند: برخيز و أمر حضرت مهدي صاحب الزمان «عَجَّل اللهُ تَعالَي فَرَجَهُ الشَّريف» را اجابت كن كه تو را مي طلبد.

حسن بن مُثله می گويد: با حالتي سرشار از بهت و ناباوري بلند شدم  و سراسيمه به راه افتادم. وقتی به در خانه رسیدم جمعی از بزرگان را دیدم. به آن ها سلام کردم و آن ها هم جواب مرا دادند و به من خوش آمد گفتند. آن جماعت مرا به جایی که اکنون مسجد جمکران است بردند. دیدم تختی در آن جا گذاشته اند و جوانی که ۳۰ ساله که رخسارش همچون ماه تابان بود بر روی تخت نشسته و به بالش تکیه داده. پیر مردی هم مقابل او نشسته بود و کتابی را که در دست داشت برای آن جوان می خواند. بیش از شصت مرد که برخی لباس های سفید و برخی هم لباس های سبز بر تن داشتند گرداگرد آن جوان بر روی زمین نشسته بودند.  

آن پير مرد كه حضرت خضر «عليه السلام» بود، مرا روي تخت نشانيد، و آن جوان كه مولايم امام زمان «عَجَّل اللهُ تَعالَي فَرَجَهُ الشَّريف» بود ، مرا به نام خودم صدا زد و فرمود:

[stextbox id=”info”]«برو به «حسن بن مُسلِم» بگو، اينجا زمين شريفي است، خداوند متعال اين زمين را از زمين هاي ديگر برگزيده و ارجمند نموده است، تو آن را غاصبانه گرفته و به زمين خود اضافه نموده اي، خداوند به خاطر اين كار ناپسند، دو پسر جوانت را گرفت امّا باز هم  متنبّه نشدي! اگر از اين كار دست نكشي، بلاي خداوند از ناحيه اي كه گمان نمي بري بر تو نازل مي گردد».[/stextbox]

حسن بن مُثله عرض كرد: اي سيّد و مولاي من، چه خوب است علامت و نشانه اي در اختيارم  بگذاريد، چرا كه مردم سخن مرا بدون علامت و نشانه نمي پذيرند.

امام مهدي «عَجَّل اللهُ تَعالَي فَرَجَهُ الشَّريف» فرمودند:

«نزد سيّد أبوالحسن برو و به او بگو برخيزد و بيايد و آن مرد (حسن بن مسلم) را بياورد، و منفعت چند ساله ی زمين را از او بگيرد و به ديگران بدهد تا صرف در بناي ساختمان مسجد شود، باقي وجوه را هم از رَهَق واقع در «اَردَهال» كه ملك ماست بياورد و ساختمان مسجد را تمام كند و نصف رَهَق را وقف اين مسجد كرديم، كه هر ساله در آمد آن را در ساختمان اين مسجد هزينه كنند.»

به مردم بگو! به اين محلّ اشتياق داشته باشند و آن را عزيز بدارند، و در آن چهار ركعت نماز بخوانند. دو ركعت نماز تَحِيَّتِ مسجد، و در هر ركعتي بعد از حمد ، هفت «قُل هُوَ اللهُ أحَد» بخوانند و ذكر ركوع و سجود را هفت مرتبه بگويند.  

سپس دو ركعت نماز صاحب الزَّمان بخوانند، به اين ترتيب كه در هر دو ركعت ذكر «إيَّاكَ نَعبُد وَ إيَّاكَ نَسْتَعِين» را صد مرتبه و ذكر ركوع و سجده را هفت بار بگويند، و چون نماز تمام شد، يكبار بگويند «لا إلـهَ إلّـا الله» سپس تسبيح فاطمه ی زهرا «سَلامُ الله عليها» را بگويند (۳۴ مرتبه الله اكبر، ۳۳ مرتبه الحمدُ لِلّه، ۳۳ مرتبه سُبحانَ الله)، سپس  سر را به سجده گذارند و  صد بار بگويند «أللهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد».

آن گاه امام زمان «عَجَّل اللهُ تَعالَي فَرَجَهُ الشَّريف» فرمودند:

«فَمَن صَلَّاهُما كَأنَّهُ صَلَّي  فِي البَيت العَتيق» هر كس اين دو نماز را بخواند، مانند اين است كه در خانه ی كعبه نماز خوانده باشد

 آن گاه آن حضرت به من اشاره كردند كه برو، چون مقداري راه پيمودم بار ديگر مرا صدا كردند و فرمودند:

در گلّه ی جعفر كاشاني كه چوپان است، يك بز است كه بايد آن را خريداري كني ، اگر مردم پولش را دادند، از پول آن ها خريداري كن، وگرنه پولش را خودت بپرداز، فردا شب ( يعني شب چهارشنبه ) آن بُز را بياور و در اين مكان، كنار مسجد، قرباني كن. آن گاه روز چهارشنبه، گوشت آن را بين بيماران و كساني كه بيماري سختي دارند تقسيم كن كه خداوند متعال همه را شِفا مي دهد. آن بُز اَبلَق است، موهاي بسيار دارد، هفت نشان سفيد و سياه هر كدام به اندازه ی يك درهَم در يك طرف، و چهار نشانه هم در طرف ديگر دارد .

حسن بن مُثله گويد: حركت كردم ، بار ديگر حضرت مهدي «عَجَّل اللهُ تَعالَي فَرَجَهُ الشَّريف»  مرا صدا زده،  فرمودند:

بعد از ذبح بُز هفتاد (يا هفت روز ) در اين جا اقامت كن . . .

حسن بن مُثله گويد، به خانه ام باز گشتم و همه ی شب را در فكر بودم تا صبح شد، پس از نماز نزد «عليّ بن مُنذَر» رفتم و ماجراي شب را با او در ميان گذاشتم، سپس همراه او به همان محلّ مسجد رفتيم، او گفت: سوگند به خدا، نشانه اي كه امام فرموده بود در اين جا نهاده است، نگاه كرديم ديديم محدوده ی مسجد با ميخ ها و زنجيرها ، مشخّص شده است.   

آن گاه با «عليّ بن مُنذَر» نزد «سيّد ابو الحسن» رفتيم، وقتي كه به خانه اش رسيديم، غلامان و خدمتكارانش گفتند: شما از جمكران مي آييد؟ گفتيم: آري، گفتند: آقاي ما سيد ابوالحسن از آغاز  بامداد  تا حال در انتظار آمدن شما به سر مي برد .

حسن بن مُثله گويد: وارد خانه ی سيّد ابوالحسن شدم و سلام كردم، او جواب سلامم را به گرمي داد،  و بسيار به من احترام كرد ، و قبل از آن كه سخني بگويم، خود، آغاز به سخن كرد و چنين گفت: اي حسن بن مُثله! من خوابيده بودم، شخصي در عالَم خواب به من گفت، صبح شخصي به نام حسن بن مُثله از جمكران نزد تو مي آيد، آنچه گفت به او اطمينان كن كه سخنش از سخن  ماست، هرگز سخنش را رَدّ مكن . از خواب بيد ار  شدم و  تا  اين ساعت در انتظار تو بودم.

حسن بن مُثله ماجرا را به طور مشروح براي سيّد ابوالحسن نقل كرد، سيّد ابو الحسن كه مردي پولدار بود دستور داد؛ بر اسب ها زين نهادند و سوار شدند و به سوي جمكران رهسپار گرديدند، در نزديكي روستاي جمكران، جعفر چوپان را ديدند كه گلّه اش را به چرا آورده بود، حسن بن مُثله به ميان گلّه ها رفت و آن بُز را ( كه امام نشانه هايش را داده بودند ) ديد كه  از پشت سر گلّه مي آمد، و حيوان تا حسن بن مُثله را ديد به سويش دويد .حسن آن بُز را گرفت و خواست پولش را بپرد ازد ، كه جعفرِ چوپان گفت: سوگند به خدا تاكنون من اين بُز را جز امروز نديده بودم، هر كار كردم پولش را نگرفت، آن گاه آن بز را به محلّ تعيين شده آوردند و در آن جا ذبح كردند .

سيّد ابوالحسن آن ميخ ها و چوب ها را كه در محدوده ی مسجد نشانده بودند، به قم آورد، و در خانه اش نگهداري كرد، هر بيماري كه مبتلا به بيماري سخت بود، مي آمد و خود را به آن زنجيرها مي ماليد، شِفا مي يافت. سيّد ابوالحسن كه در محلّه ی موسويان قم (خيابان آذر فعلي) سكونت داشت وفات كرد، پس از مدّتي يكي از فرزندانش بيمار شد ، داخل اطاق رفت تا خود را به آن ميخ ها و زنجيرها تبرّك كند و شِفا يابد، امّا ديگر خبري از آن ها نبود.   

 

خبر غيبي علي «عليه السلام» از مسجد مقدّس جمكران

امير المؤمنين علي «عليه السلام» در حدود ۲۵۳ سال قبل از آغاز تأسيس مسجد جمكران ، از آن خبر داده است. مرحوم كاتوزيان صاحب كتاب « انوارُ المُشَعْشَعِين» از كتاب « خُلاصَه البُلْدان » و او از كتاب « مُونِِس الحَزين » كه از شيخ صدوق «رَحِمَهُ الله»  است نقل مي كند كه روزي حضرت علي «عليه السلام» به حُذَيفَه بنِ يَمان، يكي از يا ران صديقش مي فرمايد :

 اي پسر يماني ! در اوّل ظهور، قا ئم آل محمّد ا ز شهري كه آن را قم گويند، خروج كند (منظور پايگاه امام در مراحل بعد است، چرا كه نخستسن پايگاه آن حضرت در مكّه مي باشد) و مردم را به سوي حق دعوت نمايد، همه ی خلايق از شرق و غرب، به آن روي آورند و اسلام تازه شود . . . اي پسر يماني!  اين سرزمين، مقدّس است و از همه ی آلودگي ها پاك مي باشد . . . پرچم وي ( حضرت مهدي ) را بر فراز كوه سفيد ( كه امروزه به كوه خضر معروف است )  نزديك مسجد . . . كه آن را جمكران  نامند، نصب كنند، او ا ز  زير مناره ی آن مسجد، بيرون آيد . . . »[۱]

 

نظر آيت الله مرعشي نجفي درباره ی مسجد جمكران

مرجع تقليد شيعيان، مرحوم آيت الله العُظمي سيّد شهاب الدّين مرعشي نجفي مي فرمايند: «اين مسجد شريف در اوايل غيبت (غيبت صغري) حضرت بقيّت الله «عَجَّل اللهُ تَعالَي فَرَجَهُ الشَّريف» تأسيس گرديد  و در نوشته هاي قديم، به نام هاي: مسجد صاحب الزّمان ، مسجد جمكران و مسجد حسن بن مُثله، معروف شده است . . . حضرت صاحب الزّمان در اين مسجد مكرّر ديده شده است، شيخ  بزرگوار و مُحَدِّث عالي مقدار ، شيخ صدوق در كتابي به نام « مُونِس الحَزين » ماجراي تأسيس و فضيلت آن را به تفصيل ذكر كرده است، اين مسجد را بعدها شيخ صدوق تعمير كرد و پس از او در زمان صَفَويّه ، چندين بار تعمير شده است و در زمان آيت الله العظمي شيخ عبد الكريم حائري نيز بار ديگر تعمير گرديد . حقير خودم مكرّر كراماتي از آنجا مشاهده كرده ام، چهل شب چها رشنبه مكرّر، موفق شدم كه در آن بيتوته كنم، و حاجات خود را بگيرم.


[۱] . كتاب أنوار المُشَعْشَعِين ج ۲ ص ۱۹۰ ـ ۱۹۴

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question