×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

(این نوشتار برگرفته از کتاب ارزشمند «میزان تشیع»، اثر آیت الله عندلیب همدانی می باشد)

کاملترین تحقیق در رابطه با زیارت عاشورا و لعن ها وسب های موجود در آن و نیز نطبیق آن با قرآن کریم روایات اهل بیت (علیهم السلام)

 بررسی مضمون زیارت عاشورا

 

مقدمه­ ی۱ ـ معیار سنجش

اساسی­ ترین معیار پذیرش یا ردّ یک روایت، انطباق و یا عدم انطباق آن با قرآن کریم است که «قول فصل» و «فرقان میان حق و باطل» است؛[۱] همچنین به صراحت آیات متعددی از قرآن کریم، گفتار و رفتار نبی خاتم (صلی­ الله­ علیه ­و آله) میزان سنجش عقائد، اشخاص و گفتارها است و حدیث شریف ثقلین و دیگر روایات معتبره و سخنان قطعی عترت پیامبر (علیهم­ السلام)، میزان سنجش بسیار مناسبی برای تشخیص درستی یا نادرستی آراء، حق و یا باطل اشخاص، گفتارها و از جمله روایات منسوب به معصومین (علیهم­ السلام) به شمار می­ روند. به همین منظور و با چشم پوشی از بحت سندی باید مضامین زیارت عاشورا را با «قرآن»، «سنّت» و «سیره ­ی قطعیه­ ی معصومین (علیهم­ السلام)» محک زد.

مقدمه­ ی۲ ـ عصاره­ ی زیارت عاشورا

با دقّت در این زیارت، می­توان مطالب و معارف آن را به چهار دسته تقسیم کرد:

الف ـ «تولّی»: سلام به حضرت و یارانش و اظهار محبت و اطاعت نسبت به آنان.

ب ـ «دعا»: در این زیارت دعاهایی هست که شرح آن بحث مستقلی می­ طلبد.

ج ـ «روشنگری»: بیان حقیقت قیام و عمق فاجعه و اشاره به نگاه دشمن به روز عاشورا.

د ـ «تبرّی»: اظهار لعن و برائت از دشمنان.

توجه: در مباحث آینده، تنها دسته­ ی چهارم از معارف زیارت عاشورا مورد بررسی قرار می­ گیرد. 

مقدمه­ ی۳ ـ تواتر و اقسام آن

اصطلاح متواتر به روایاتی گفته می­ شود که کثرت نقل آن­ها موجب یقین به صدور می ­شود. دانشمندان علم اصول تواتر را بر سه دسته تقسیم کرده­ اند:

الف ـ تواتر لفظی: یعنی هم­ داستان شدن گروه کثیری از راویان بر الفاظ یک روایت؛ آن هم به گونه­ ای که عادتا تکذیب روایت محال باشد. مثل تواتر حدیث شریف ثقلین.

ب ـ تواتر معنوی: هماهنگ شدن گروه کثیری از روات و روایات بر مضمونی واحد، در عین اختلاف­هایی که در الفاظ آن­ها وجود دارد. اعمّ از این­که دلالت همه­ی این روایات بر این مضمون واحد دلالت «مطابقی» یا «تضمّنی» و یا «التزامی» ­باشد و یا دلالت­ ها متفاوت باشد. به این صورت که مثلا در برخی روایات، دلالت «مطابقی» باشد و در برخی دیگر «تضمّنی» و یا «التزامی» باشد.

مثال بارز تواتر معنوی، بی­ نظیری امیرالمؤمنین علی (علیه ­السلام) در شجاعت است، که از گزارش­ ها و روایات گوناگون و مربوط به حوادث مختلف که از طرف راویان متعدّد بیان شده، بدست می­ آید.  

ج ـ تواتر اجمالی: یعنی اگر مجموعه­ ای از روایات را در نظر بگیریم، یقین پیدا می­ کنیم که اجمالا یک یا چند روایت از این مجموعه، قطعی ­الصدور است. طبیعتا در بین این مجموعه آن­چه قطعا صادر شده، روایتی است که مضمون آن اخصّ باشد؛ یعنی مشتمل بر قدر متیقّن از مضامین باشد.

برای آشنایی اجمالی با این سه اصطلاح همین اندازه توضیح کفایت می­ کند، و در تطبیقی که در مورد زیارت عاشورا خواهیم داشت توضیح بیشتری در مورد آن خواهیم داشت. [۲] 

­میزان در میزان 

با توجه به سه مقدّمه ­ی بیان شده­، زیارت عاشورا را در میزان سنجش قرار می­دهیم، تا روشن شود که نه تنها تمام مضامین آن و از جمله بخش چهارم (لعن و برائت) با قرآن و سنت معصومین (علیهم­ السلام) منطبق و هماهنگ است، بلکه زیارت و از جمله عبارت­ های مشتمل بر «لعن» و «برائت» متواتر معنوی است. بعد از این سنجش روشن خواهد شد که زیارت عاشورا میزانی برای ردّ و قبول عقاید و عادل یا ظالم بودن انسان­ ها است.

لعن و برائت با چهار بیان

در زیارت عاشورا، تبرّی (لعن و اظهار برائت) با چهار بیان مطرح شده است

الف ـ لعن و برائت از گروه ­هایی که شناسنامه­ ی آنان چنین است: «فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ‏ أَسَاسَ‏ الظُّلْمِ‏ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ‏ أَهْلَ‏ الْبَيْتِ‏ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَا وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدِينَ لَهُمْ بِالتَّمْكِينِ مِنْ قِتَالِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِم‏».[۳]

در این لعن و برائت بدون این که نامی ـ حتی به صورت رمزی و کنایی ـ از کسی برده شود، گروه­ هایی که بنیان­گذار ظلم به آل الله و زمینه سازان تعدّی به آنان بودند، کسانی که مانع رسیدن آن­ها به حق قطعی ـ خلافت ـ شدند و نیز گروه­ هایی که به صورت مستقیم با اهل بیت (علیهم­ السلام) جنگیدند، لعن شده ­اند.

ب ـ لعن بر خاندان: در زیارت عاشورا خاندان «زیاد»، «مروان»، «ابوسفیان» و همه­ی «بنی امیّه» لعن شده ­اند.

ج ـ لعن بر اشخاص با ذکر صریح نام آن­ ها که عبارتند از: «ابن زیاد» (ابن مرجانه)، «عمر بن سعد»، «شمر»، «ابوسفیان»، «معاویه» و «یزید».

د ـ لعن بر اشخاص با نام­های رمزی و کنایه­ ای که بدین صورت آمده: «اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ‏ أَوَّلَ‏ ظَالِمٍ‏ بِاللَّعْنِ‏ مِنِّي‏ وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلًا ثُمَّ الثَّانِيَ و الثَّالِثَ و الرَّابِع‏»

هماهنگی لعن­ های زیارت عاشورا با قرآن کریم

بیان هفت دسته از آیات

دسته­ ی اوّل: برائت از اهل جبهه­ ی باطل

در آیات متعددی در قرآن کریم به صراحت از مسئله­ ی «برائت»، یاد شده است؛ چرا که باید همواره صف «مؤمنان یکتا پرست» از صف «مشرکان»، «منافقان»، «کافران»، «طاغوت» و «طاغوتیان» جدا باشد. گروه اوّل که در جبهه­ ی حق قرار دارند، انسان­های واقعی و قابل تکریم هستند و گروه دوم که در جبهه­ ی باطل هستند، حیواناتی انسان­ نمایند که مطرود درگاه الهی هستند. توجه به سوره­ ی توبه (برائت) و دیگر آیاتی که در مورد برائت است، به خوبی نشان­گر این واقعیت است. از جمله در سوره­ ی انعام خطاب به پیامبر اکرم (صلی­ الله ­علیه­ وآله) می­ فرماید: «قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّني‏ بَري‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُون‏؛ بگو: من هرگز چنين گواهى نمى‏ دهم. بگو: اوست تنها معبود يگانه و من از آن­چه براى او شريك قرار مى‏ دهيد، بيزارم!»[۴]

باز هم خطاب به آن حضرت می­ فرماید: «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ * وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ * فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَري‏ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ؛ و خويشاوندان نزديكت را انذار كن! * و بال و پر خود را براى مؤمنانى كه از تو پيروى مى‏ كنند بگستر * اگر تو را نافرمانى كنند بگو: «من از آن­چه شما انجام مى‏دهيد بيزارم!»[۵]

دسته­ ی دوم: برائت از طاغوت، شرط اصلی هدایت

در قرآن کریم اجتناب و بلکه کفر به طاغوت شرط اساسی هدایت و تمسک به «عُروَۀ الوُثقی» شمره شده است: «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏؛ بنابراين، كسى كه به طاغوت [بت و شيطان و هر موجود طغيان­گر] كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره­ ی محكمى چنگ زده است»[۶]

این کفر به طاغوت و اجتناب از او، به همراه ایمان به خدا و عبادت او، سرفصل اساسی دعوت همه­ ی انبیای الهی است: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا في‏ كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت‏؛ ما در هر امّتى رسولى برانگيختيم كه: خداى يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد!».[۷]

همچنین بشارت­ ها و نعمت­ های الهی در آن جهان، برای همین افراد است: «وَ الَّذينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى‏؛ و كسانى كه از عبادت طاغوت پرهيز كردند و به سوى خداوند بازگشتند، بشارت از آن آن­ ها است.»[۸]

دسته­ ی سوم: نهی از دوستی با دشمنان خدا

قرآن مجید همه­ ی مؤمنان را از دوستی با دشمنان خدا که انسان­ نماهای مغضوب درگاه الهی هستند، باز داشته است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ؛ اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! با قومى كه خداوند آنان را مورد غضب قرار داده، دوستى نكنيد».[۹] در جای دیگر آمده است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ؛ اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگيريد!»[۱۰]

دسته­ ی چهارم: کسانی که خداوند آن­ها را دوست ندارد.

خداوند متعال در قرآن کریم با نام بردن از گروه­ هایی، چنین می­ فرماید:

«وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمينَ؛ و خدا ظالمان را دوست نمى‏ دارد».[۱۱]

«إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ؛ زيرا خداوند متجاوزان را دوست نمى‏ دارد».[۱۲]

«إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنينَ؛ زيرا خداوند، خائنان را دوست نمى‏ دارد!».[۱۳]

إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْكافِرين‏؛ او كافران را دوست نمى ‏دارد!».[۱۴]

إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرين‏؛ او مستكبران را دوست نمى‏ دارد!».[۱۵]

دسته­ ی پنجم: افراد و گروه­ هایی که ملعون هستند

­در قرآن کریم به آیاتی برمی­ خوریم که همان انسان­ نماهای حیوان­ صفت، با عناوین گوناگونی مورد لعن الهی قرار گرفته ­اند که به برخی از این آیات اشاره می­ شود:

۱ ـ کافرین

«إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكافِرينَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعيراً؛ خداوند كافران را لعن كرده (و از رحمت خود دور داشته) و براى آنان آتش سوزاننده ‏اى آماده نموده است».[۱۶]

توجه: در بخش روایات، نشانی­ هایی را برای اثبات کفر افرادی که در زیارت عاشورا لعن شده ­اند ذکر خواهیم کرد، اما فعلا به صورت قطع می­ گوییم که: «ابوسفیان»، «معاویه» و «یزید»، کافر بوده­ اند.[۱۷]

۲ ـ ظالمین

«فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمين‏؛ ندادهنده ‏اى در ميان آن­ ها ندا مى‏ دهد كه: لعنت خدا بر ستمگران باد».[۱۸]

۳ ـ پیمان شکنان

«فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ لَعَنَّاهُم؛ ولى به خاطر پيمان‏ شكنى، آن­ ها را از رحمت خويش دور ساختيم».[۱۹]

۴ ـ قاتل مؤمن

«وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظيماً؛ و هر كس، فرد باايمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازاتِ او دوزخ است در حالى­ كه جاودانه در آن مى‏ ماند و خداوند بر او غضب مى‏ كند و او را از رحمتش دور مى ‏سازد و عذاب عظيمى براى او آماده ساخته است».[۲۰]

۵ ـ منافقان

«وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها هِيَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقيمٌ؛ خداوند به مردان و زنان منافق و كفّار، وعده­ ی آتش دوزخ داده و جاودانه در آن خواهند ماند [همان براى آن­ ها كافى است!] و خدا آن­ها را از رحمت خود دور ساخته و عذاب هميشگى براى آن­ ها است!».[۲۱]

۶  و ۷ ـ مفسدین و قاطعین رحم

«فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ * أُولئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُمْ؛ اگر (از اين دستورها) روى گردان شويد، جز اين انتظار مى‏ رود كه در زمين فساد و قطع پيوند خويشاوندى كنيد؟! * آن­ ها كسانى هستند كه خداوند از رحمت خويش دورشان ساخته، گوش­ هايشان را كر و چشم­ هايشان را كور كرده است!».[۲۲]

۸ ـ آزار دهندگان خدا و رسول

«إِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهيناً؛ آن­ ها كه خدا و پيامبرش را آزار مى ‏دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور ساخته و براى آن­ ها عذاب خواركننده ‏اى آماده كرده است‏».[۲۳]

۹ ـ کتمان کنندگان حقایق الهی

«إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ؛ كسانى كه دلايل روشن و وسيله­ ی هدايتى را كه نازل كرده‏ايم، بعد از آن­ كه در كتاب براى مردم بيان نموديم، كتمان كنند، خدا آن­ ها را لعنت مى‏ كند و همه­ ی لعن‏ كنندگان نيز، آن­ها را لعن مى‏ كنند».[۲۴]

۱۰ ـ دلدادگان به جبت و طاغوت

«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ أُوتُوا نَصيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى‏ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا سَبيلاً * أُولئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصيراً؛ آيا نديدى كسانى را كه بهره‏اى از كتاب (خدا) به آنان داده شده، (با اين حال)، به «جبت» و «طاغوت» [بت و بت‏پرستان‏] ايمان مى‏ آورند، و درباره­ی كافران مى‏گويند: آن­ ها، از كسانى كه ايمان آورده ‏اند، هدايت يافته‏ ترند؟! * آن­ها كسانى هستند كه خداوند، ايشان را از رحمت خود، دور ساخته است و هر كس را خدا از رحمتش دور سازد، ياورى براى او نخواهى يافت».[۲۵]

خداوند متعال در جای دیگر از قرآن کریم، این مؤمنان به «جبت» و «طاغوت» را به عنوان پرستش­ کنندگان طاغوت لعن می­ کند و در آیه­ ی دیگر هم آن­ها را به عنوان پیروان جباران عناد پیشه، مورد لعن قرار می­ دهد.[۲۶]

دسته­ ی ششم: کسانی که مستحقّ دشنام هستند

آیاتی که علاوه بر لعن حیوانات انسان­ نما، به آن­ ها دشنام هم می­ دهد:  

الف ـ گروهی را همچون سگ می­ شمرد: « وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون‏؛ و او [بلعم و باعورا] به پستى گراييد، و از هواى نفس پيروى كرد! مثل او همچون سگ (هار) است كه اگر به او حمله كنى، دهانش را باز و زبانش را برون مى‏ آورد، و اگر او را به حال خود واگذارى، باز همين كار را مى‏ كند (گويى چنان تشنه­ ی دنياپرستى است كه هرگز سيراب نمى‏ شود! (اين مثل گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند اين داستان­ ها را (براى آن­ ها) بازگو كن، شايد بينديشند (و بيدار شوند)!».[۲۷]

پس بلعم، باعورا و همه­ ی کسانی که از روی لجاجب با حق مقابله می­ کنند، سزاوار تشبیه به سگ­ ها می­ باشند. این­ ها همان گروهی هستند که قرآن کریم در موردشان می ­فرماید: «قالُوا * رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ * قالَ اخْسَؤُا فيها وَ لا تُكَلِّمُونِ؛ پروردگارا! ما را از اين (دوزخ) بيرون آر، اگر بار ديگر تكرار كرديم قطعاً ستمگريم (و مستحق عذاب)!» * (خداوند) مى‏ گويد: «دور شويد در دوزخ، و با من سخن مگوييد!».[۲۸]

توجه: در زبان عرب واژه­ ی «اخسأ» برای راندن سگ استفاده می­ شود.[۲۹]

ب ـ قرآن کریم عدّه­ ای را مثل درازگوش می­ شمرد: « مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ؛ كسانى كه مكلف به تورات شدند، ولى حق آن را ادا نكردند، مانند درازگوشى هستند كه كتاب­هايى حمل مى‏ كند، (آن را بر دوش مى‏ كشد اما چيزى از آن نمى‏ فهمد)! گروهى كه آيات خدا را انكار كردند مثال بدى دارند، و خداوند قوم ستمگر را هدايت نمى‏ كند!».[۳۰]

ج ـ قرآن کریم این­گونه دشمنان دین را گمراه ­تر از چهار پایان می­ شمرد:

«أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل؛‏ آن­ ها همچون چهارپايانند بلكه گمراه تر!».[۳۱]

«إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلاً؛ آنان فقط همچون چهارپايانند، بلكه گمراه­ ترند!».[۳۲]

د ـ  همچنین قرآن گروه بی­ عقل و اندیشه را بدترین جنبندگان «شَرُّ الدَّوَابِّ»[۳۳] می­ شمرد.

هــ آنان را ملقّب به «رجس و پلیدی» می­ کند: «فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُون‏؛ از آن­ ها اعراض كنيد (و روى بگردانيد) چرا كه پليدند! و جايگاهشان دوزخ است، به كيفر اعمالى كه انجام مى‏ دادند.»[۳۴]

و ـ در کتاب الهی خطاب به مشرکان می­ فرماید: « أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؛ اُفّ بر شما و بر آن­چه جز خدا مى‏ پرستيد! آيا انديشه نمى‏ كنيد (و عقل نداريد)؟!».[۳۵]

ز ـ قرآن کریم گروهی از انسان­ های مسخ شده را بوزینه­ هایی طرد شده می­ نامد: «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ؛ به طور قطع از حال كسانى از شما، كه در روز شنبه نافرمانى و گناه كردند، آگاه شده ‏ايد! ما به آن­ها گفتيم: «به صورت بوزينه‏ هايى طردشده درآييد!»[۳۶] و در آیه ­ی دیگر از آن انسان ­های مسخ شده، تعبیر به خوک می­ کند.[۳۷] روشن است که عذاب مسخ به میمون و خوک به همین جهت است که این­ ها انسان واقعی نیستند، بلکه قبل از مسخ هم خوک و میمونی انسان­ نما می­ باشند و با مسخ، چهره ­ی حقیقی آن­ ها بر همگان پدیدار می­ گردد.

دسته­ ی هفتم ـ انتصار به وسیله­ ی اظهار بدی­ های ظالم

اگرچه از نظر قرآن کریم، گفتار باید «زیبا»،[۳۸] «محکم و متین»،[۳۹] «معروف و شایسته»[۴۰] و «نرم»[۴۱] باشد، و خدای متعال هم سخن زشت را دوست نمی­دارد، اما در عین حال یک استثناء مهم وارد شده: «لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ وَ كانَ اللَّهُ سَميعاً عَليماً؛ خداوند دوست ندارد كسى با سخنان خود، بدي­ ها (ى ديگران) را اظهار كند، مگر آن كس كه مورد ستم واقع شده باشد. خداوند، شنوا و داناست‏».[۴۲] در جای دیگر هم می­ فرماید: «وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبيلٍ * إِنَّمَا السَّبيلُ عَلَى الَّذينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ؛ و كسى كه بعد از مظلوم شدن يارى طلبد، ايرادى بر او نيست * ايراد و مجازات بر كسانى است كه به مردم ستم مى‏كنند و در زمين به ناحق ظلم روا مى‏ دارند براى آنان عذاب دردناكى است!».[۴۳]

اساسا خداوند متعال پیش از این آیات و در مقام مدح این مظلومین می­ فرماید: «وَ الَّذينَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنْتَصِرُون‏؛ و كسانى كه هر گاه ستمى به آن­ ها رسد، (تسليم ظلم نمى ‏شوند و) يارى مى‏طلبند!».[۴۴] همچنین در قرآن کریم در جای دیگر می­ فرماید: «إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَكَرُوا اللَّهَ كَثيراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون‏؛ مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام مى‏دهند و خدا را بسيار ياد مى كنند، و به هنگامى كه مورد ستم واقع مى‏شوند به دفاع از خويشتن (و مؤمنان) برمى‏خيزند (و از شعر در اين راه كمك مى‏ گيرند) آن­ها كه ستم كردند به زودى مى‏دانند كه بازگشتشان به كجاست‏».[۴۵] در آیات قبل شاعران گزافه­ گو مورد مذمت قرار گرفته ­اند و در این­جا مؤمنان مظلومی را که با ابزارهایی چون  شعر و غیر آن در پی انتصار و دفاع از خویش هستند، استثنا نموده و مورد مدح قرار می ­دهد.  

با توجه به این­که اولاً: روشن است که انتصار شیوه­ هایی دارد و از جمله­ ی آن­ها تقبیح، لعن و ناسزا در قالب شعر و غیر شعر است. ثانیا: ظلم به معصومین (علیهم ­السلام) ظلم به همه­ ی ما انسان­ ها است، چرا که ظلم به حیات طیبه­ ی انسانی است. پس نتیجه می­ گیریم که در این موارد، لعن و سبّ ما انتصار ما از دین و مؤمنین خواهد بود.

با مطالبی که ذکر شد، هماهنگی لعن­ های زیارت عاشورا با قرآن کریم آشکار می­ گردد.

هماهنگی لعن­ های زیارت عاشورا با سنّت معصومین (علیهم­ السلام) و سیره­ ی متشرّعه

۱ ـ سیره­ ی رسول خدا (صلی ­الله­ علیه ­و آله) و امیرالمؤمنین (علیه­ السلام)

با مراجعه به متون روایی و تاریخی شیعه و سنی پی­ می­ بریم که حضرت رسول (صلی­ الله­ علیه­ و آله) در موارد متعدی افرادی را با ذکر نام لعن فرموده ­اند.[۴۶]

الف ـ رسول اکرم (صلی­ الله­ علیه­ و آله) به هنگام شهادت خویش فرمودند: «جَهِّزوا جیشَ اُسَامَۀ، لَعَنَ اللهُ مَن تَخَلَّفَ عَنهَا؛ سپاه اسامه را روانه کنید، خداوند لعنت کند کسی را که از آن سرپیچی کند».[۴۷] به تصریح بزرگان تاریخ، آن دو نفر متخلف از سپاه اسامه بودند.[۴۸]

ب ـ در سیره­ی نبوی این­گونه آمده که مشرکین نزد حضرت ابوطالب (علیه ­السلام) آمدند و گفتند: «إنَّ إبنَ أخیکَ سبَّ الِهَتِنَا وَ عَابَ دینَنَا و سَفِهَ أحلامَنا و ضَلَّ ابائَنَا وَ لا نَصبِرُ عَلی هذَا مِن شَتمِ ابائِنَا و تَسفیهِ أحلامِنَا و عیبِ الِهَتِنَا؛ پسر برادرت خدایان ما را دشنام می­دهد و بر دین ما عیب­ جویی می­ کند. بزرگان و عقلای ما را سفیه دانسته و پدران ما را گمراه می­ شمرد… و ما توان صبوری در برابر چنین رفتاری را نداریم»[۴۹]

البته مسلم است که در این­جا مراد آن­ها از «سبّ»، چیزی مثل همان واژه­ ی «اُفّ» است که صراحتا در قرآن فرمود: «أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُون‏؛ افّ بر شما و بر آن­چه جز خدا مى‏ پرستيد! آيا انديشه نمى‏ كنيد (و عقل نداريد)؟!»[۵۰] و مشخص است که مقصود از تعییب خدایان هم سخن گفتن از عجز خدایان آن­ ها از انجام کار است.[۵۱] همچنین پرواضح است که مصداق شتم و سبّ آباء هم امثال این آیات است: «أوَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ؛ آيا اگر پدران آن­ ها، چيزى نمى‏ فهميدند و هدايت نيافتند (باز از آن­ ها پيروى خواهند كرد)؟!»[۵۲]

ج ـ پیامبر اکرم (صلی­ الله ­علیه ­و آله) به طور خاص، معاویه را لعن و نفرین فرموده­ اند.[۵۳] همچنین روایاتی دال بر ذمّ و لعن بنی امیه از آن حضرت به ما رسیده است.[۵۴]

د ـ با مراجعه به خطبه ­ی سوم از نهج البلاغه (خطبه ­ی شقشقیه) و دیگر خطبه ­ها و نامه ­های امیرالمؤمنین (علیه ­السلام) درباره­ی ناکثین، قاسطین و مارقین، به سیره­ ی حضرت امیر (علیه ­السلام) در این باب، پی­ می­ بریم.[۵۵]

۲ـ سیره­ ی امام حسین (علیه­ السلام):

با مراجعه به تاریخ کربلا دریافت خواهید کرد که حضرت سیدالشهداء (علیه ­السلام) از همان روز اوّل در پی هدایت خلق و ارشاد آنان بود. حضرت با مواعظ و نصایح خویش و با ارائه ­ی دلیل و برهان، چه به صورت عمومی و چه خصوصی، در صدد هدایت دشمنان بودند. تا جایی که حتی قصد داشتند شخص خبیثی چون «عمر سعد» را هم نجات دهند.[۵۶] به علاوه اصحاب او هم با خطابه­ ها و حماسه ­ها در پی بیداری خلق بودند، اما در عین حال در کلام امام حسین (علیه ­السلام) مواردی از لعن و سب هم دیده می­ شود:

الف ـ امام حسین (علیه­ السلام) خطاب به «شمر» فرمود: «یا بنَ راعیَۀِ المَعزَی؛ ای پسر زن بزچران!»[۵۷]

ب ـ امام در جای دیگر از «شمر» تعبیر به «کلب» فرمود.[۵۸]

ج ـ حضرت، «ابن زیاد» را «الدّعی بن الدعی؛ زنازاده­ ای فرزند زنا زاده» می­ خواند.[۵۹]

د ـ آن بزرگوار در بالین «زهیر بن قین» یار با وفای خود چنین فرمودند: «لَعَنَ اللهُ قاتِلیکَ، لَعَنَ اللهُ الَّذینَ مُسِخُوا قِرَدَۀً و خَنازیر؛ خداوند قاتل تو را لعنت کند. خدا گروه­ هایی را که انسان­ هایی مسخ شده می­ باشند و همچون بوزینه و خوک هستند، لعنت کند».[۶۰]

همچنین برای اطلاع از موارد نفرین امام حسین (علیه ­السلام)، به کتاب «ثارالله» مراجعه شود.[۶۱]

۳ ـ سیره­ ی اصحاب امام حسین (علیه ­السلام) 

الف ـ حضرت عباس بن علی (علیهماالسلام) خطاب به «شمر» به هنگام ارائه­ ی امان ­نامه چنین فرمود: «لَعَنَتکَ اللهُ وَ لَعَنَ أمَانَکَ؛ خداوند، تو و امان دادنت را لعن کند.»[۶۲]

ب ـ جناب عبد الله بن یقطر، «ابن زیاد» را «الدَّعیّ بن الدَّعیّ؛ زنازاده فرزند زنازاده» می­ نامد.[۶۳]

ج ـ جناب حبیب بن مظاهر خطاب به یکی از سربازان دشمن که گفت: «نماز امام مورد قبول نیست!!» فرمود: «یا حمار!».[۶۴]

د ـ جناب زهیر خطاب به «شمر» این­ گونه فرمود: «یَا بنَ البَوَّال عَلَی عَقِبَیه مَا إیّاکَ اُخاطَبُ، أنتَ بَهیمَۀ؛ ای پسر کسی که بر پاشنه­ های پایش ادرار می­ کرد! من با تو سخن نمی­گویم، چرا که تو بدون تردید حیوانی بیش نیستی»[۶۵]

هــ جناب عبید الله بن عمیر الکبی خطاب به یکی از سپاهیان دشمن چنین فرمود: «یَا بنَ الزَّانیَۀ؛ از پسر زن زناکار».[۶۶]

علّت این لعن و سبّ از طرف معصومین (علیهم ­السلام) و مؤمنین را باید در این نکته جستجو کرد که اگر انسان­ نماهایی یافت شدند که نه تنها هیچ سخن برهانی و حکیمانه ­ای در آن­ها تأثیر نکرد، بلکه علَم سرپیچی و مبارزه را برداشته و در پی زشت جلوه دادن زیباترین پدیده­ ی هستی ـ یعنی انسان ـ بودند. در این جا است که باید حقیقت زشت این گروه برای خلق تبیین شود. زشتی­هایی که چه بسا شیطان برای فریب مردم درپی زیبا نشان دادن آن­ها باشد.[۶۷] لعن و سبّ می­تواند وسیله­ ای برای زیبا نگاه داشتن تابلوی انسانیت و ارائه­ ی چهره­ ی کریه دشمنان این شاه­ کار خلقت باشد.

هماهنگی لعن­ های زیارت عاشورا با مجموعه­ ای بزرگ از روایات

برای فهم حقیقت زیارت عاشورا و اثبات تواتر معنوی آن توجه به این روایات ضروری است:

۱ ـ روایات بسیاری که در فضیلت دوستی برای خدا و دشمنی برای خدا وارد شده است.[۶۸]

۲ ـ روایات متعددی که در مورد وجوب موالات دوستان اهل­بیت (علیهم ­السلام) و دشمنی با دشمنان آن­ ها وارد شده است.[۶۹]

۳ ـ احادیثی که نشان گر عقاب افرادی است که غیر دوستان اهل­ بیت (علیهم­ السلام) را دوست دارند.[۷۰]

۴ ـ روایاتی که در باب تأویل واژه­ ی مؤمنین به آن­ها و واژه­ ی کفار به دشمنان آن­ ها آمده است.[۷۱]

۵ ـ روایاتی که مصداق بارز «مظلوم» را اهل­بیت (علیهم­ السلام) دانسته است.[۷۲]

۶ ـ روایاتی که در مذمت و بیان عقاب کتمان کنندگان فضائل اهل­بیت (علیهم ­السلام) وارد شده است.[۷۳]

۷ ـ روایات زیادی که در باب لعن همه­ ی غاصبین و مرتدین آمده است.[۷۴]

۸ ـ روایات متعددی که درباره­ی کفر ناصبی­ ها وارد شده است.[۷۵] و روایاتی که ناصبی را از سگ هم نجس­ تر دانسته است.[۷۶]

۹ ـ احادیث زیادی که در مذمت دشمنان آل الله و کفر آن­ها، عدم احترام خون آن­ها و ثواب لعن بر آن­ها آمده است.[۷۷]

۱۰ ـ روایاتی که در مورد عقاب قاتل نبی و امام وارد شده و این­که کسی جز ولد الزنا دست به چنین کاری نمی­ زند.[۷۸]

۱۱ ـ روایاتی که در تقبیح بدعت و بدعت­ گذاران وارد شده است.[۷۹]

در این­جا مناسب است روایتی را که در درجه­ی اعلا از صحت است نقل کنیم: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعقُوب، عَن مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أبِي نَصْرٍ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ، عَنْ أبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه ­السلام) قَالَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی­ الله­ علیه­ و آله): «إِذَا رَأيْتُمْ أهْلَ الرَّيْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدِي فَأظْهِرُوا الْبَرَاءَةَ مِنْهُمْ وَ أكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلَ فِيهِمْ وَ الْوَقِيعَةَ وَ بَاهِتُوهُمْ كَيْلَا يَطْمَعُوا فِي الْفَسَادِ فِي الْإِسْلَامِ وَ يَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لَا يَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ يَكْتُبِ اللَّهُ لَكُمْ بِذَلِكَ الْحَسَنَاتِ وَ يَرْفَعْ لَكُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِي الْآخِرَة. پیامبر اکرم (صلی­ الله­ علیه­ و آله) می­فرماید: بعد از من وقتی اهل شک و بدعت در دین را دیدید، آشکارا از آن­ها اعلام بیزاری کنید. تا می­ توانید آن­ها را سبّ کنید. علیه آن­ها صحبت کرده و [با دلیل و برهان] مبهوتشان سازید.[۸۰] این کار را انجام دهید تا دیگر برای فساد در اسلام به طمع نیفتاده و مردم هم از آن­ها دوری کنند و از بدعت­ های آن­ها چیزی نیاموزند. در مقابل این کار  خداوند متعال هم، ثواب­ هایی برای شما می­ نویسد و درجات شما را در روز قیامت بالا می­ برد. [۸۱]  

۱۲ ـ روایات بسیاری که از شیعه و سنی در مورد لعن شجره­ی ملعونه و نیز بنی عباس وارد شده است. روایاتی که در برخی از موارد به ذکر نام هم پرداخته است.[۸۲]

۱۳ ـ روایات و گزارش­ های تاریخی که در باب مطاعن ثلاثه، کفر آن­ها و ثواب لعن بر آن­ها وارد شده است. مخصوصا روایاتی که می­گوید: ریشه­ ی تمام ظلم­ ها، ظلم و ستم آن دو نفر بود.[۸۳]

۱۴ ـ روایات مستفیضه­ ای از شیعه و اهل سنت که همگی دلالت بر تقبیح فردی که متصدی مقام و موقعیتی می­شود در حالی که می­داند اعلم و داناتر از او هم وجود دارد. از جمله­ ی این روایت­ ها، این که پیامبر اکرم (صلی­ الله­ علیه­ و آله) او را «خیانت­گر به خدا، رسول  خدا و مسلمین»[۸۴] می­شمرند. امام صادق (علیه­ السلام) او را «ضَالٌّ مُبتَدِع؛ گمراه بدعت­ گذار»[۸۵] و «ضَالٌّ مُتِکَلِّف؛ گمراه گزافه­ گو» می­ خوانند.[۸۶] و امام باقر (علیه­ السلام) هم مدعی امامت مسلمین را در صورتی که بدانی دیگری اعلم از او هست، کافر یا مشرک [تردید از راوی] برمی­ شمرند.[۸۷]

به راستی با توجه به این روایات تکلیف فردی که بارها می­گفت: «كُلُّ النَّاسِ أَفْقَهُ مِنْ [فلان] حَتَّى الْمُخَدَّرَاتِ فِي الْبُيُوتِ؛ همه­ ی مردم حتی بانوان در منازل هم از او داناتر هستند»،[۸۸] چیست؟

۱۵ ـ مراجعه­ ی به تفاسیر روایی شیعی مثل تفسیر قمی، صافی، برهان، نورالثقلین و … می­تواند راه­ گشای خوبی برای فهم حقیقت زیارت عاشورا باشد. به عنوان نمونه به تفسیر آیاتی مراجعه شود که واژه­ه ایی چون: «خَمر»، «مَیسِر»، «أنصَاب»، «أزلام»، «غَضِبَ اللهُ عَلَیهِم»، «عِصیَان» و آمده است.

۱۶ ـ روایات وارد شده در مورد حرمت کذب و افتراء به رسول خدا (صلی­ الله­ علیه ­و آله).[۸۹] مستفاد از این احادیث، کبیره بودن این گناه، ملعون بودن چنین شخصی و عذاب شدید او در روز قیامت است، و اگر این روایت ­ها را به دروغ­ ها و افتراء­هایی که گروهی به پیامبر اکرم (صلی­ الله­ علیه­ و آله) نسبت دادند، ضمیمه کنید، مسئله واضح ­تر می­ شود.[۹۰]

۱۷ ـ اگر به روایات بسیار زیادی که شیعه و سنی در فضیلت حضرت زهرا (سلام­ الله­ علیها) نقل کرده­ اند، مراجعه شود، از جمله به این تعبیر که در متون اصلی اهل سنت ذکر شده که پیامبر اکرم (صلی­ الله­ علیه­ و آله) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ يَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى لِرِضَاهَا؛ همانا خداوند غضب می­کند به غضب فاطمه و راضی می­شود به رضایت او».[۹۱] آن­گاه با مراجعه به متون روایی شیعه و اهل سنت، روایت­هایی را می­ بینیم که در آن­ها به غضب فاطمه (سلام ­الله ­علیها) در حق آن دو نفر تصریح شده و بیان شده که آن حضرت در همین حال غضب هم از دنیا رفته و از آن­ها راضی نشدند. [۹۲] با توجه به مطالب ذکر شده نتیجه­ می­ گیریم که آن دو مصداق بارز کسانی هستند که خداند بر آن­ها غضب فرموده است. پس آنان مصداق کریمه­ ی: «غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ؛ خداوند بر او غضب مى ‏كند و او را از رحمتش دور مى‏ سازد»،[۹۳] و کریمه­ ی «مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ؛ كسانى كه خداوند آن­ها را از رحمت خود دور ساخته، و مورد خشم قرار داده»،[۹۴] و این کلام الهی که: «وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُم‏؛ خداوند بر آنان غضب كرده و از رحمت خود دورشان ساخته»[۹۵] می­ باشند، لذا این کلام حضرت حق در مورد آن­ ها معنا پیدا می ­کند که فرمود: «… وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبي‏ فَقَدْ هَوى‏؛ و هر كس غضبم بر او وارد شود، سقوط مى‏ كند!»[۹۶]

۱۸ ـ برای دریافت هماهنگی زیارت عاشورا با روایات به ویژه تأمل در روایاتی که در آن­ ها تعابیری مثل: «لات»،[۹۷] «عُزَّی»، «جِبت»، «طاغوت»، «ناکثان»، «أعرابیان»، «ملعونان»، «خدّاعان»، «هامان»، «صَنَمَی قُرَیش»، «وُدّ»،[۹۸] «یَعُوق»، «یَغُوث»، «نَسر» و «اُوثان أربَعۀ» آمده، لازم است. از امام صادق (علیه­ السلام) در مورد «أعداءُ الله» سؤال شد: «سُئِلَ الصَّادِقُ (عليه ­السلام) عَن أعْدَاءَ اللَّهِ. فَقَالَ (عليه­السلام): الْأوْثَانُ الْأرْبَعَةُ. قَالَ قُلْتُ مَنْ هُمْ؟ قَالَ أبُوالْفَصِيلِ وَ رُمَعُ‏ وَ نَعْثَلٌ‏ وَ مُعَاوِيَةُ وَ مَنْ‏ دَانَ‏ دِينَهُمْ‏ فَمَنْ عَادَى هَؤُلَاءِ فَقَدْ عَادَى أعْدَاءَ اللَّهِ.»[۹۹] روشن است که واژه­ ی «اوثان اربعه» و نام­ های سه نفر اوّل همگی رمزی، کنایی و از باب تقیه است.[۱۰۰]

در روایتی از امام صادق (علیه ­السلام) است که آن حضرت بعد از هر نماز چهار مرد و چهار زن را با ذکر نام لعن می­ کردند. البته راوی از باب تقیه سه نفر اوّل را نام نمی­برد: «فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ مُعَاوِيَةُ». در مورد زن­ ها هم این­ گونه می­ گوید: «فُلَانَةُ وَ فُلَانَةُ وَ هِنْدٌ وَ أُمُّ الْحَكَمِ أُخْتُ مُعَاوِيَةَ»[۱۰۱]  

همچنین در بعضی از روایات در تفسیر سوره­ ی مرسلات[۱۰۲] چنین آمده است: فِی قُولِهِ عَزَّوَجَلَّ: «ألَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ» قال يعني الأول و الثاني «ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرِينَ» قال الثالث و الرابع و الخامس «كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ» من بني أمية.[۱۰۳]

.

هماهنگی زیارت عاشورا با دیگر زیارات

با مراجعه به زیارت­ های دیگر، هماهنگی بین این زیارت­ها و زیارت عاشورا در لعن استفاده می ­شود که به ذکر مواردی از آن­ها بسنده می­ کنیم:

۱ ـ « لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً ظَلَمَتْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً خَذَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً خَدَعَتْكَ [خَذَّلَتْ عَنْكَ‏] اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ بِالْوَلَايَةِ لِمَنْ وَالَيْتَ وَ وَالَتْهُ رُسُلُكَ وَ أشْهَدُ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ بَرِئْتَ مِنْهُ وَ بَرِئَتْ مِنْهُ رُسُلُكَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الَّذِينَ كَذَّبُوا رُسُلَكَ وَ هَدَمُوا كَعْبَتَكَ وَ حَرَّفُوا كِتَابَكَ وَ سَفَكُوا دِمَاءَ أهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكَ- وَ أفْسَدُوا فِي بِلَادِكَ وَ اسْتَذَلُّوا عِبَادَكَ اللَّهُمَّ ضَاعِفْ عَلَيْهِمُ [لَهُمُ‏] الْعَذَابَ فِيمَا جَرَى مِنْ سُبُلِكَ‏ وَ بَرِّكَ‏ وَ بَحْرِكَ‏ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ فِي مُسْتَسِرِّ السَّرَائِرِ وَ ظَاهِرِ الْعَلَانِيَةِ فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِك‏؛ خدا لعنت كند گروهى كه تو را كشتند و لعنت كند جماعتى را كه به تو ستم نمودند، و خدا لعنت كند آنان كه تو را خوار كردند، و خدا لعنت كند امّتى را كه با تو حيله نمودند، خدايا تو را شاهد قرار مى‏دهم كه ولىّ كسى است كه تو او را ولىّ قرار دادى، و رسولانت او را ولى دانسته ‏اند، و شهادت مى ‏دهم كه از هر كس كه تو و رسولانت بیزار هستيد من نيز بى‏زارم، بار خدايا كسانى كه رسولانت را تكذيب كردند لعن نما، و لعنت كن آنان كه كعبه­ی تو را منهدم و خراب كردند، و [پیام­ های] کتابت را تحریف کردند، و خون­ هاى اهل پيغمبرت را ريختند، و در شهرهاى تو فساد كرده و بندگانت را ذليل نمودند، خداوندا عذابت را بر ايشان در خشكى و دريا چند برابر نما، بار خدايا ايشان را در خفا و آشکار و در زمين و آسمانت مورد لعن قرار بده.»[۱۰۴]

۲ ـ «لُعِنَتْ اُمَّةٌ قَتَلَتْكُمْ وَ اُمَّةٌ خَالَفَتْكُمْ وَ اُمَّةٌ جَحَدَتْ وَلَايَتَكُمْ وَ اُمَّةٌ ظَاهَرَتْ عَلَيْكُمْ وَ اُمَّةٌ شَهِدَتْ وَ لَمْ تُسْتَشْهَدْ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ النَّارَ مَثْوَاهُمْ وَ بِئْسَ وِرْدُ الْوَارِدِينَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين؛ امّت و گروهى كه شما را كشتند ملعون هستند، و امّتى كه با شما مخالفت نمودند از رحمت واسعه­ ی الهى به دور هستند، و امّتى كه ولايت شما را انكار كردند مورد لعن قرار گرفتند، و امّتى كه عليه شما تظاهر نمودند به لعن الهى گرفتار شدند و امّتى كه در معركه­ ی قتال شما حاضر شده، ولى شما را كمك نكردند و حاضر به شهادت در راه شما نشدند، ملعون شدند. حمد سزاوار خداوندى است كه آتش را (دوزخ) مأوى و مسكن اين امّت­ ها قرار داد، و آن بد جايگاهى است براى ايشان. حمد و سپاس خداوندى را است كه پروردگار عالميان مى‏ باشد.»‏[۱۰۵]

۳ ـ «لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ شَرِكَ فِي دَمِكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ بَلَغَهُ ذَلِكَ فَرَضِيَ بِهِ أنَا إِلَى اللَّهِ مِنْ ذَلِكَ بَرِي‏ءٌ؛ و لعنت كند آنان را كه در خون تو شريك شدند و لعنت كند آن­ هائى را كه خبر قتل تو را شنيدند و به آن راضى شدند، من به سوى خدا از اين امر بيزارى مى‏ جويم.»[۱۰۶]   

۴ ـ «أشْهَدُ أنَّ قَاتِلَكَ فِي النَّارِ أدِينُ اللَّهَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ قَتَلَكَ وَ مِمَّنْ قَاتَلَكَ وَ شَايَعَ عَلَيْكَ وَ مِمَّنْ جَمَعَ عَلَيْكَ وَ مِمَّنْ سَمِعَ صَوْتَكَ وَ لَمْ يُعِنْك‏؛ و شهادت مى‏ دهم كه كشنده تو در آتش جهنّم است، به واسطه بيزارى از كسانى كه با تو محاربه نموده و آنان كه تو را كشته و عليه تو با يك ديگر هم داستان شدند، و بيزارى مى‏ جويم از كسانى كه قصد سوء عليه تو نمودند و برائت و بيزارى مى‏جويم از آنان كه صداى تو را شنيده، ولى اجابتت نكردند.»[۱۰۷]

۵ ـ «اللَّهُمَّ الْعَنِ الَّذِينَ كَذَّبُوا رَسُولَكَ وَ هَدَمُوا كَعْبَتَكَ وَ حَرَّفُوا كِتَابَكَ وَ سَفَكُوا دِمَاءَ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكَ وَ أَفْسَدُوا عِبَادَكَ وَ اسْتَذَلُّوهُمْ اللَّهُمَّ ضَاعِفْ لَهُمُ اللَّعْنَةَ فِيمَا جَرَتْ بِهِ سُنَّتُكَ فِي بَرِّكَ وَ بَحْرِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ فِي سَمَائِكَ وَ أَرْضِك؛ بار خدايا لعنت كن كسانى را كه پيغمبرت را تكذيب كرده، و كعبه­ ی تو را منهدم و خراب نمودند. [پیام­ های] كتابت را تحریف کردند و خون­ هاى اهل بيت پيغمبرت را ريختند. بنده‏گانت را فاسد كرده و خوار نمودند. خداوند لعنت ايشان را مضاعف و دو چندان نما در آن­چه سنّت تو بر آن جارى شده در خشكى و دريا. خداوندا ايشان را در آسمان و زمينت لعنت نما.»[۱۰۸]

۶ ـ «أبْرَأُ مِنْ عَدُوِّكَ وَ أشْهَدُ أنَّ الَّذِينَ قَاتَلُوكَ وَ انْتَهَكُوا حَرَمَكَ مَلْعُونُونَ عَلَى لِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّي؛ و از دشمنت بى‏زارى مى‏جويم و شهادت مى‏دهم آنان كه با تو كارزار كرده و حرمت تو را هتك نمودند به زبان پيامبر اكرم (صلی­ الله­ علیه­ و آله) ملعون مى‏ باشند.»‏[۱۰۹]

۷ ـ «لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَك‏وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ أَعَانَ عَلَيْكَ وَ مَنْ بَلَغَهُ ذَلِكَ فَرَضِيَ بِهِ أنَا إِلَى اللَّهِ مِنْهُمْ بَرِي‏ءٌ؛ خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت و لعنت كند كسى را كه علیه تو به دشمنانت كمك كرد و كسى را كه وقتى خبر قتل تو به او رسيد راضى گشت، من به سوى خدا از ايشان بیزارى مى‏ جويم.»[۱۱۰]

۸ ـ «وَ أَشْهَدُ أَنَّ الَّذِينَ انْتَهَكُوا حُرْمَتَكَ وَ سَفَكُوا دَمَكَ مَلْعُونُونَ عَلَى لِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ اللَّهُمَّ الْعَنِ الَّذِينَ كَذَّبُوا رُسُلَكَ وَ سَفَكُوا دِمَاءَ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِمْ اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ ضَاعِفْ عَلَيْهِمُ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ قَتَلَةَ أَنْصَارِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ أَصْلِهِمْ حَرَّ نَارِكَ وَ ذقهم [أَذِقْهُمْ‏] بَأْسَكَ وَ ضَاعِفْ عَلَيْهِمُ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِيلًا اللَّهُمَّ أُحْلُلْ بِهِمْ نَقِمَتَكَ وَ ائْتِهِمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُونَ وَ خُذْهُمْ‏ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ‏ وَ عَذِّبْهُمْ‏ عَذاباً نُكْراً وَ الْعَنْ أَعْدَاءَ نَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ لَعْناً وَبِيلًا اللَّهُمَّ الْعَنِ الْجِبْتَ وَ الطَّاغُوتَ وَ الْفَرَاعِنَةَ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِير؛ و شهادت مى‏ دهم آنان كه حرمت تو را هتك كرده و خونت را ريختند ملعون و از رحمت واسعه حق به دور مى‏ باشند، و اين لعنت بر زبان پيامبر امىّ (صلی­ الله ­علیه­ و آله) در حق ايشان جارى شده است، خدايا كشندگان اميرالمؤمنين (علیه­ السلام) را لعنت كن، و عذاب دردناك را بر ايشان چندان نما، خدايا كشندگان حسين بن على (عليهماالسّلام) را لعنت كن، و نيز كشندگان ياران حسين بن على (عليهماالسّلام) را مورد لعن خود قرار بده، و حرارت آتش‏ جهنّم خود را به ايشان برسان، و عذابت را به آن ­ها بچشان، و عذاب دردناك را بر آن ­ها چندان نما، و لعنت كن ايشان را لعنتى سخت و شديد، خدايا نقمت و عقوبتت را بر ايشان فرود آور، و از جايى كه گمان ندارند عقابت را نصيبشان گردان، و از جايى كه شعور و درك آن را نمى‏ كنند مورد مآخذه قرارشان بده، و ايشان را عذابى سخت بنما، و لعنت كن دشمنان پيغمبرت را، و دشمنان آل پيغمبرت را لعنتى سخت و شديد، خدايا جبت (باطل) و طاغوت (ياغى و سركش) و متكبّران را لعنت نما، تو بر هر چيزى قدرت دارى.»[۱۱۱]

۹ ـ «لَعَنَ اللَّهُ مَنْ رَمَاكَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ أبْكَى نِسَاءَكَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ أيْتَمَ أوْلَادَكَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ أعَانَ عَلَيْكَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ سَارَ إِلَيْكَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ مَنَعَكَ مَاءَ الْفُرَاتِ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ غَشَّكَ وَ خَلَّاكَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ سَمِعَ صَوْتَكَ فَلَمْ يُجِبْكَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ آكِلَةِ الْأكْبَادِ وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَهُ وَ أعْوَانَهُ وَ أتْبَاعَهُ وَ أنْصَارَهُ ابْنَ سُمَيَّةَ وَ لَعَنَ اللَّهُ جَمِيعَ قَاتِلِيكَ وَ قَاتِلِي أبِيكَ وَ مَنْ أعَانَ عَلَى قَتْلِكُمْ وَ حَشَا اللَّهُ أجْوَافَهُمْ و جَمِيعَ قَاتِلِيكَ وَ قَاتِلِي أبِيكَ وَ مَنْ أعَانَ عَلَى قَتْلِكُمْ وَ حَشَا اللَّهُ أجْوَافَهُمْ وَ بُطُونَهُمْ وَ قُبُورَهُمْ نَاراً وَ عَذَّبَهُمْ عَذَاباً ألِيما؛ خدا لعنت كند كسى كه به تو تير انداخت. خدا لعنت كند … كسى را كه زنان تو را گرياند. خدا لعنت كند كسى را كه فرزندانت را يتيم نمود. خدا لعنت كند كسى را كه دشمنان تو را كمك كرد. خدا لعنت كند كسى را كه به منظور جنگ با تو سير و سفر نمود. خدا لعنت كند كسى را كه تو را از آب فرات منع كرد. خدا لعنت كند كسى را كه به تو خيانت نموده و تنهايت گذارد. خدا لعنت كند كسى را كه صداى تو را شنيد و جوابت را نداد. خدا لعنت كند پسر خورنده جگرها را و خدا لعنت كند فرزند و ياران و تابعين و مددكارانش و فرزند سميّه را. خدا لعنت كند تمام كشندگان تو و آنان را كه بر كشتنت كمك كردند و خدا درون و دل‏ها و قبرهاى ايشان را پر از آتش كند و ايشان را عذابى دردناك نمايد.»[۱۱۲]

۱۰ ـ «اللَّهُمَ‏ الْعَنْ‏ جَوَابِيتَ‏ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ طَوَاغِيتَهَا وَ الْعَنْ فَرَاعِنَتَهَا وَ الْعَنْ قَتَلَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْعَنْ قَتَلَةَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْن؛ خداوندا! ستمگران اين امت و باطل­ هاى آن را لعنت كن و فرعون­ ها را از رحمتت به دور دار، خدايا كشندگان اميرالمؤمنين و كشندگان حسن و حسين (علیهم­السلام) را لعنت نما.»[۱۱۳]‏  

۱۱ ـ «اللَّهُمَ‏ الْعَنِ‏ الْجِبْتَ‏ وَ الطَّاغُوتَ وَ الْفَرَاعِنَةَ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِير؛ خدايا جبت (باطل) و طاغوت (ياغى و سركش) و متكبّران را لعنت نما، تو بر هر چيزى قدرت دارى.»[۱۱۴]   

۱۲ ـ در زيارت امام رضا (عليه ­السلام) آمده است: «اللَّهُمَّ الْعَنِ الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَكَ وَ اتَّهَمُوا نَبِيَّكَ وَ جَحَدُوا بِآيَاتِكَ وَ سَخِرُوا بِإِمَامِكَ وَ حَمَلُوا النَّاسَ عَلَى أكْتَافِ آلِ مُحَمَّدٍ اللَّهُمَّ إِنِّي أتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا رَحْمَان یَا رَحیم‏؛ خدايا آنان كه نعمت تو را تبديل كرده و پيامبرت را مورد اتّهام قرار داده و آيات تو را انكار نموده و امام و پيشوايت را مورد استهزاء و سخريه قرار داده و مردم را بر شانه‏ هاى آل محمّد سوار كرده و آن­ها را بر اين بزرگواران مسلّط كرده ‏اند لعنت نما، خدايا من به‏ واسطه لعنت بر ايشان و بیزارى از آن­ها در دنيا و آخرت به تو تقرّب مى‏جويم اى مهربان و اى صاحب رحم.»[۱۱۵] 

۱۳ ـ در زيارت امامين عسگريين (عليهماالسلام) آمده است: «اللَّهُمَّ الْعَنْ ظَالِمِي آلِ مُحَمَّدٍ حَقَّهُمْ وَ انْتَقِمْ مِنْهُمْ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْأَوَّلِينَ مِنْهُمْ وَ الْآخِرِينَ وَ ضَاعِفْ عَلَيْهِمُ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ وَ بَلِّغْ بِهِمْ وَ بِأشْيَاعِهِمْ وَ مُحِبِّيهِمْ وَ مُتبعيهِمْ أسْفَلَ دَرْكٍ مِنَ الْجَحِيمِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِير؛ خداوندا! ستم‏كنندگان به آل محمّد و آنان كه حق ايشان را ندادند، لعنت فرما و از آن­ها انتقام بگير. خداوندا، اوّلين و آخرين اين گروه ستمگر را لعنت نما و عذابشان را مضاعف كن و برسان ايشان و شيعيان و پيروان و دوستداران و تبعيّت ‏كنندگانشان را به پائين‏ترين مکان از آتش دوزخ، که تو بر هر چيز قادر و توانائى.»[۱۱۶] 

۱۴ ـ زيارت همه­ ي أئمه (علیهم ­السلام): «أبْرَأُ مِنْ كُلِّ وَلِيجَةٍ دُونَكُمْ وَ كَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ اللَّاتِ وَ الْعُزَّى؛ بیزارى مى‏جويم از هر برگزيده ‏اى كه غير شما باشد و به هر باطل و بيهوده و لات و عزّى كفر ورزيده و آن­ها را انكار دارم.»[۱۱۷]   

۱۵ ـ بخش­هایی از زیارت معتبره­ ی امیرالمؤمنین (علیه ­السلام) در عید غدیر که به تصریح مرحوم محدّث قمی در تمام زیارات مأثوره زیارتی به این درجه از صحت و قوّت پیدا نمی­ شود:[۱۱۸] فَلَعَنَ اللَّهُ جَاحِدَ وَلَايَتِكَ بَعْدَ الْإِقْرَارِ وَ نَاكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْمِيثَاق‏ فَلَعَنَ اللَّهُ مُسْتَحِلِّي الْحُرْمَةِ مِنْكَ وَ ذَائِدَ الْحَقِّ عَنْكَ وَ أشْهَدُ أنَّهُمُ الْأخْسَرُونَ الَّذِينَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فِيها كالِحُون‏ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ سَاوَاكَ بِمَنْ نَاوَاك‏ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ عَدَلَ بِكَ مَنْ فَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَايَتَكَ وَ أنْتَ وَلِيُّ اللَّهِ وَ أخُو رَسُولِه اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أنْبِيَائِكَ وَ أوْصِيَاءِ أنْبِيَائِكَ بِجَمِيعِ لَعَنَاتِكَ وَ أصْلِهِمْ حَرَّ نَارِكَ وَ الْعَنْ مَنْ غَصَبَ وَلِيَّكَ حَقَّهُ وَ أنْكَرَ عَهْدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعْدَ الْيَقِينِ وَ الْإِقْرَارِ بِالْوَلَايَةِ لَهُ يَوْمَ أَكْمَلْتَ لَهُ الدِّينَ اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أمِيرِالْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ ظَلَمَهُ وَ أشْيَاعَهُمْ وَ أنْصَارَهُمْ اللَّهُمَّ الْعَنْ ظَالِمِي الْحُسَيْنِ وَ قَاتِلِيهِ وَ الْمُتَابِعِينَ عَدُوَّهُ وَ نَاصِرِيهِ وَ الرَّاضِينَ بِقَتْلِهِ وَ خَاذِلِيهِ لَعْناً وَبِيلًا اللَّهُمَّ الْعَنْ أوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ مَانِعِيهِمْ حُقُوقَهُمْ اللَّهُمَّ خُصَّ أوَّلَ ظَالِمٍ وَ غَاصِبٍ لآِلِ مُحَمَّدٍ بِاللَّعْنِ وَ كُلِّ مُسْتَنٍّ بِمَا سَنَّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة؛ پس خداوند لعنت کند منکر ولایت تو را بعد از اقرار به آن و شکننده­ ی عهدت را  بعد از پیمان به آن… خداوند لعنت کند کسی را که حرمتت را حلال کرده و مانع حق تو شد. شهادت می­دهم که آن­ها زیان­کارانی هستند که شعله ‏هاى سوزان آتش همچون شمشير به صورت هايشان نواخته مى‏شود و در دوزخ چهره‏اى عبوس دارند… خداوند لعنت کند کسی را که تو را با رقیبت برابر دانست… لعنت کند خداوند کسی را شخصی را که خداوند اطاعت تو را بر او واجب گرداند با تو هم رتبه  کرد و حال آن­که تو ولیّ  خدا و  برادر رسول خدا هستی… خداوندا لعن کن قاتلین انبیاء و جانشینان انبیایت را با همه­ ی لعن­ هایت و آن­ها را در آتش سوزانت بینداز و لعنت کن کسی را که حق ولیّت را غصب کرد. پیمان با او را انکار نموده و بعد از یقین و اقرار به ولایتش در روزی که دین را برای او کامل کردی از آن روی گردان شد. خداوندا! لعن کن کسی را که امیرالمؤمنین را به شهادت رساند و کسی را که به او ظلم کرد و لعن کن پیروان و یارانشان را. خداوندا! ستم­کنندگان به حسین و قاتلینش را لعن کن و کسانی را که از دشمنانش پیروی کرده و آن­ها را یاری کردند. خدایا! لعن کن کسانی که راضی به قتلش بودند و کسانی را که او را رها کردند لعنی که وبال گردنشان گردد. خداوندا! لعن کن اوّلین ظالمی را که بر حق محمد وآل محمد ظلم کرد و مانع حقشان شد. خداوندا! اختصاص بده اوّلین ظالم و اوّلین غاصب آل محمد را به لعن خود و هر بدعت گزاری را با بدعتش تا روز قیامت.»

۱۶ ـ در بخش­هایی از زیارت جامعه­ ی کبیره از امام هادي (عليه­ السلام) چنین آمده:  « فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ مَارِق‏ وَ الْمُقَصِّرُ فِي حَقِّكُمْ زَاهِق‏ مَنْ وَالَاكُمْ فَقَدْ وَالَى اللَّهَ وَ مَنْ عَادَاكُمْ فَقَدْ عَادَى اللَّه‏ مَنْ أبْغَضَكُمْ فَقَدْ أبْغَضَ اللَّه‏ هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُم‏ مَنْ جَحَدَكُمْ كَافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِكٌ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ فِي أسْفَلِ دَرْكٍ مِنَ الْجَحِيمِ كَافِرٌ بِعَدُوِّكُمْ وَ بِمَا كَفَرْتُمْ بِهِ مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِكُمْ وَ بِضَلَالَةِ مَنْ خَالَفَكُمْ مُوَالٍ لَكُمْ وَ لِأَوْلِيَائِكُمْ مُبْغِضٌ لِأعْدَائِكُمْ وَ مُعَادٍ لَهُمْ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ مُبْطِلٌ لِمَا أبْطَلْتُم‏ وَ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ أعْدَائِكُمْ وَ مِنَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الشَّيَاطِينِ وَ حِزْبِهِمُ الظَّالِمِينَ لَكُمْ الْجَاحِدِينَ لِحَقِّكُمْ وَ الْمَارِقِينَ مِنْ وَلَايَتِكُمْ وَ الْغَاصِبِينَ لِإِرْثِكُمْ الشَّاكِّينَ فِيكُمْ الْمُنْحَرِفِينَ عَنْكُمْ وَ مِنْ كُلِّ وَلِيجَةٍ دُونَكُمْ وَ كُلِّ مُطَاعٍ سِوَاكُمْ وَ مِنَ الْأئِمَّةِ الَّذِينَ يَدْعُونَ إِلَى النَّار وَ عَلَى مَنْ جَحَدَ وَلَايَتَكُمْ غَضَبُ الرَّحْمَن‏ مَنْ عَصَاكُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّه‏ وَ مَنْ أبْغَضَكُمْ فَقَدْ أبْغَضَ اللَّه؛ پس هر کس از شما روی گرداند، از دین بیرون رفته… و هر کس مقصر در حق  شما بود، نابود گشته… هر که شما را دوست داشته باشد، خدا را دوست داشته و هر که با شما دشمنی کند با خدا دشمنی کرده… هر که شما را ناخشنود سازد خدا را ناخشنود کرده… هر که دشمنی شما را کند هلاک شده و نا امید است آن­که منکر شما شود و گمراه است آن­که از شما جدا شود… هر کس منکر شما شود کافر است و هر کس با شما بجنگد مشرک است و هر کس امری را بر شما ردّ کند و نپذیرد، در پایین ­ترین درجه­ ی جهنم است… کافر دشمن شما هستم و کافر آن­چه که شما قبولش ندارید. بینایم به شأن شما و به گمراهی کسی که مخالفت شما کند. دوست­دار شما و اولیایتان هستم و کینه­ ی دشمنان شما را در دل می­ پرورانم و با آنان دشمنی می ­کنم… در صلح و سازشم با کسی که با شما در سازش  باشد و دشمنی دارم با کسی که با شما در دشمنی باشد. درست می ­دانم آن­چه را که شما درست می­ دانید و باطل می ­دانم آن­چه را که شما باطل می­ دانید… و بیزاری می­جویم به سوی خدای بلند مربته از دشمنان شما و از جبت و طاغوت و شیاطین و پیروان آن­ها که به  شما ظلم کردند، منکر حق شما شدند و از ولایت شما روی­ گردان شدند و ارث شما را غصب کردند، در مورد شما به شک افتادند، از شما منحرف شدند و بیزای می­ جویم  به سوی خداوند از  هر گروهی که در غیر راه شما بودند و هر اطاعت شونده­ای که در غیر طریق شما باشد. و از پیشوایانی که مردم را به سوی آتش دعوت می­کنند… و بر هر کسی که منکر ولایت شما شود غضب خدای رحمان باشد… هر کس از اطاعت شما سرپیچی کرد از اطاعت خداوند سرپیچی کرده… و هر کس شما را خشمگین کند خداوند را خشمگین کرده.»‏[۱۱۹]

نتیجه: هر منصفی که به آیات، روایات، زیارات و سیره­ ای که ذکر کردیم توجه کند، پی­ می­ برد که لعن­ ها و برائت­ های ذکر شده در زیارت عاشورا، در هماهنگی کامل با مجموعه­ ی متون دینی ما است و مضامین آن قطعی الصدور و متواتر معنوی است.

.

زیارت عاشورا از سه دیدگاه

این زیارت شریفه را می­ توان از سه منظر، تجزیه و تحلیل کرد و به عنوان منبع به آن نگریست.

الف: از نگاه یک عمل مستحبی

اگر نگاه ما فقط در این حدّ باشد بر پایه­ ی نظر عده­ای از علمای علم اصول چندان محتاج به بررسی زیارت نیستیم، زیرا بر پایه­ ی  قاعده­ ی تسامح در ادله­ ی سُنن، می­ توان زیارت عاشورا را قرائت کرد و ثواب آن را هم برد، هر چند که سند آن هم مخدوش باشد.[۱۲۰]

همان­ گونه که خواهیم گفت، نگاه ما به زیارت عاشورا در این حدّ خلاصه نمی ­شود. به علاوه اگر هم نگاه ما به زیارت این­گونه باشد، ثابت شد که سند آن هم تام و تمام است. پس در مورد زیارت عاشورا هیچ جایی برای طرح قاعده­ ی تسامح در ادلّه­ ی سنن وجود نخواهد داشت.

ب ـ از نگاه منبعی برای استنباط احکام فقهیه

اگر فقیهی بخواهد به عبارتی از این زیارت به عنوان مستند حکم فقهی بنگرد، باید مبنای خودش را در باب حجیت خبر واحد در نظر بگیرد؛ اگر قائل به حجیت خبر ثقه است و روایت را صحیح می ­شمرد، می­تواند به زیارت اعتماد کند و اگر قائل به حجیت خبر موثوق ­الصدور است ـ هر چند که ضعیف سندی باشد ـ اگر بر فرض صحت سند زیارت هم ثابت نشد، باید ببیند که آیا قرائن کافی برای وثوق به صدور زیارت، وجود دارد یا نه! و نیز اگر قائل به جبران ضعف سند با عمل مشهور است، باید ببینید در این­جا عمل مشهور محقق است یا نه؟

باز هم نگاه ما به زیارت در این حد خلاصه نمی­ شود؛ هر چند ثابت کردیم سند زیارت عاشورا معتبر و صحیح است. پس دیگر نوبت به مباحث دیگر همچون جبران ضعف شند به عمل مشهور و … نمی­ رسد.

ج ـ از نگاه منبعی اعتقادی

کسی که زیارت عاشورا را از نگاه یک منبع گران­قدر برای تبیین مسائل اصلی و اساسی اعتقادی تجربه و تحلیل می­ کند حتی صرف صحت سند برای او کافی نیست؛ بلکه باید مضامین زیارت را قطعی الصدور و متواتر بشمرد تا این­که بتواند به زیارت از دید چنان منبعی نظاره کند. 

به اعتقاد ما زیارت عاشورا نه تنها زیارتی صحیحه و در اوج اعتبار سندی است، بلکه مضامین آن هم قطعی و متواتر معنوی می­باشد. روی همین اساس زیارت عاشورا از ظرفیت کامل برای استدلال در حوزه­ ی مسائل اساسی اعتقادی هم برخوردار است.

تفسیری صحیح در مورد نهی از سبّ در قرآن کریم

خداوند متعال در قرآن کریم می­ فرماید: «وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُون؛‏ (به معبود) كسانى كه غير خدا را مى‏خوانند دشنام ندهيد، مبادا آن­ها (نيز) از روى (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند! اين­ چنين براى هر امّتى عملشان را زينت داديم سپس بازگشت همه آنان به سوى پروردگارشان است و آن­ها را از آن­چه عمل می كردند، آگاه مى‏ سازد (و پاداش و كيفر مى‏ دهد)».[۱۲۱]

۱ ـ از فرمایش مرحوم شیخ طوسی در تفسیر التبیان در شأن نزول آیه­ ی فوق چنین استفاده می­شود که: گروهی از مسلمان­ ها خدایان و بت­ های مشرکان را دشنام می­دادند. ابوجهل گفت: ای محمد! یا دشنام به معبودهای ما را ترک می­ کنی و یا این­که ما هم معبود تو را دشنام خواهیم داد. در این جا بود که این آیه­ ی شریفه نازل شد.

۲ ـ در تفسیر قمی ذکر شده که از امام صادق (علیه­ السلام) معنای این حدیث نبوی سؤال شد: «إِنَّ الشِّرْكَ أَخْفَى مِنْ دَبِيبِ النَّمْلِ عَلَى صَفَاةٍ سَوْدَاءَ فِي لَيْلَةٍ ظَلْمَا؛ همانا شرک از حرکت مورچه بر روی سنگ سیاه ­رنگ آن هم در شب تاریک مخفی­ تر است». امام در پاسخ فرمود: «كَانَ الْمُؤْمِنُونَ يَسُبُّونَ مَا يَعْبُدُ الْمُشْرِكُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ كَانَ الْمُشْرِكُونَ يَسُبُّونَ مَا يَعْبُدُ الْمُؤْمِنُونَ فَنَهَى اللَّهُ عَنْ سَبِّ آلِهَتِهِمْ لِكَيْ لَا يَسُبَّ الْكُفَّارُ إِلَهَ الْمُؤْمِنِينَ فَيَكُونَ الْمُؤْمِنُونَ قَدْ أَشْرَكُوا بِاللَّهِ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ فَقَالَ وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ‏؛ مؤمنان همواره خدایان مشرکان را دشنام می­ دادند و آن­ ها نیز در واکنش، معبود مؤمنان را سبّ می­کردند. پروردگار متعال هم با این آیه­ ی کریمه مؤمنان را از این کار باز داشت، تا این­که کفار معبود آن­ ها را دشنام ندهند؛ زیرا که اگر مؤمنان معبود آن­ ها را دشنام دهند و آنان نیز در پاسخ معبود مؤمنان را دشنام دهند، در حقیقت مؤمنان دچار شرک خفی شده­اند. یعنی بدون این که خود بفهمد درجاتی از شرک دارند.[۱۲۲]

۳ ـ در تفسیر شریف عیاشی ذکر شده که تفسیر همین آیه­ ی مورد بحث را از امام صادق (علیه ­السلام) پرسیدند. امام خطاب به سائل (عمر الطیالسی) فرمود: «يَا عُمَرُ رَأَيْتَ أَحَداً يَسُبُّ اللَّهَ؛ ای عمر آیا تاکنون کسی را دیده ­ای که خداوند را دشنام دهد؟!» عمر می­گوید: «فَقُلْتُ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ فَكَيْفَ؛ عرض کردم فدای شما شوم چگونه چنین چیزی ممکن است؟!». امام صادق (علیه­ السلام) فرمود: «مَنْ سَبَّ وَلِيَّ اللَّهِ فَقَدْ سَبَّ اللَّهَ؛ کسی که ولی خدا را دشنام دهد خداوند را دشنام داده است».[۱۲۳]

۴ ـ مرحوم کلینی در کافی نامه­ ای را از امام صادق (علیه ­السلام) خطاب به شیعیان نقل می­ کند که در قسمتی از آن نامه چنین آمده: «إِيَّاكُمْ وَ سَبَّ أعْدَاءِ اللَّهِ حَيْثُ يَسْمَعُونَكُمْ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ قَدْ يَنْبَغِي لَكُمْ أنْ تَعْلَمُوا حَدَّ سَبِّهِمْ لِلَّهِ كَيْفَ هُوَ إِنَّهُ مَنْ سَبَّ أوْلِيَاءَ اللَّهِ فَقَدِ انْتَهَكَ سَبَّ اللَّهِ وَ مَنْ أظْلَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِمَّنِ اسْتَسَبَّ لِلَّهِ وَ لِأوْلِيَاءِ اللَّهِ فَمَهْلًا مَهْلًا فَاتَّبِعُوا أمْرَ اللَّهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه؛ برحذر باشید از دشنام دادن به دشمنان خدا، در هر جایی که صدای شما را بشنوند، تا مبادا آنان از روی عداوت و نادانی به خداوند دشنام دهند. برای شما شایسته است که کیفیت و محدوده­ی­ سبّ آن­ها به خاطر خدا را بیاموزید. همانا کسی که اولیای الهی را دشنام دهد، کارش به دشنام خداوند کشیده می­شود. نزد خداوند چه کسی ظالم­تر است از شخصی که خدا و اولیای او را در معرض دشنام قرار دهد. پس آرمش و سکون داشته باشید و شتاب­زده عمل نکنید. مطیع امر خداوند باشید و لا حول و لا قوۀ الا بالله[۱۲۴]

۵ ـ مرحوم صدوق هم در کتاب الاعتقادات از امام صادق (علیه ­السلام) در تفسیر آیه­ ی مورد بحث چنین نقل می­ کند: «لَا تَسُبُّوهُمْ فَإِنَّهُمْ يَسُبُّوا عَلَيْكُم؛ آن­ها را دشنام ندهید، زیرا آن­ ها هم شما را دشنام خواهند داد.»[۱۲۵]

۶ ـ مرحوم شیخ صدوق می­گوید: به امام صادق (علیه­ السلام) عرض کردند: «إِنَّا نَرَى فِي الْمَسْجِدِ رَجُلًا يُعْلِنُ بِسَبِّ أعْدَائِكُمْ وَ يَسُمّیهِمْ فَقَالَ (عليه­السلام): مَا لَهُ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَرَّضَ بِنَا؛ ما در مسجد شخصی را دیدیم که آشکارا و با بردن نام، دشمنان شما را سبّ می­کرد. امام (با ناراحتی) فرمودند: چيست بر او؟! خداوند لعنتش كند كه به ما تعرّض كرد. (یعنی: این شخص با این عمل چه چیز بدست می­آورد غیر از این که باعث شود آن­ ها هم مقابله به مثل کرده و ما را لعن کنند؟!).» [۱۲۶]

۷ ـ این روایت از امام باقر (علیه ­السلام) است که خداوند به موسی (علیه­ السلام) فرمود: «سرّ پنهان مرا در نهان خود کتمان کن و با دشمنان من و خودت آشکارا مدارا کن.» آن­گاه فرمود: «وَ لَا تَسْتَسِبَّ لِي عِنْدَهُمْ بِإِظْهَارِكَ مَكْنُونَ سِرِّي فَتَشْرَكَ عَدُوِّي وَ عَدُوَّكَ فِي سَبِّي؛ با علنی کردن اسرارم، مرا در معرض دشنام دشمنان من و خودت قرار مده؛ چرا که در غیر این صورت، تو هم شریک آن­ ها در این سبّ شده ­ای!»[۱۲۷]

نتیجه ­گیری نهایی از تفسیر آیه ­ی شریفه

پس از توجه به آیه و روایات فوق و نیز با توجه به آن­چه از آیات و روایات در جواز اجمالی سبّ دشمنان دین بیان شد، چنین نتیجه می­ گیریم:

اوّلا: قانون و قاعده­ی اوّلی، استفاده از گفتار نرم، زیبا، متین و برهانی با همه ­ی انسان­ ها است. در این دستور هم تفاوتی میان مؤمن و غیر مؤمن نیست، زیرا به صورت مطلق فرمود: «قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنا؛ با مردم به نیکی سخن گویید».[۱۲۸] البته تبصره ­ای بر این قاعده و قانون اوّلی وارد شد و آن این که به صورت محدود و در حالت اضطرار و ناچاری، جهت تحریک یک انسان برای شکوفا شدن فطرتش و همچنین به جهت آشنایی دیگران با حقایق، علاوه بر لعن، سبّ هم جایز است. تبصره ­ای بر این تبصره هم وارد شده و آن تبصره چنین است: در این سبّ باید بازتاب­ های منفی و مثبت آن ارزیابی شود. اگر بازتاب مثبت آن بیشتر بود، انجام شود؛ اما اگر بازتاب منفی آن بیشتر بود، در آن شرایط استفاده از سبّ ممنوع می­ شود.

ثانیا: بازتاب منفی سبّ با ذکر نام در مورد شخصیت­ های بارز و سرشناس «کفر»، «شرک» و «نفاق»، بیشتر از سبّ به صورت کلی و عناوین عام است. همچنین این تبصره بر تبصره بیشتر در حوزه­ ی الفاظی است که نمونه­اش در قرآن کریم نیامده باشد تا سبّ با الفاظی قرآنی مثل «افّ» و «رجس». در یک کلام فقیه باید همواره در عمل به این دو تبصره مرجحات باب تزاحم را ملاحظه کرده و اهمّ آن­ها را برگزیند.

ثالثا: هرگز از آیه و روایات نمی ­توان تقدّسی ریشه ­ای و اصیل برای ـ به اصطلاح ـ مقدسات آنان تصور کرد، بلکه ظاهر آیه و روایات این است که مفسده­ی سبّ آن­ ها و مقدساتشان در خود سبّ نیست، این مفسده در تالی فاسد و بازتاب منفی آن است؛ مفسده­ ای به نام برانگیخته شدن احساسات مشرکان برای دشنام به مقدسات اصیل و ریشه­ ای مسلمین. از این رو در روایات قید «حَیثُ یَسمَعُونَکُم؛ هر جا که صدای شما را می­ شنوند» و نیز قید «آشکارا سبّ کردن» مطرح شده است. 

رابعا: به تصریح فقیه نامدار شیعه مرحوم شیخ انصاری به دلیل آیه­ ی مذکور همان گونه که سبّ خدا و مؤمنین حرام قطعی است، هرگونه زمینه­ سازی برای تحقق این گناه بزرگ نیز حرام است. از جمله نمونه ­های این زمینه­ سازی، ایجاد انگیزه بر سبّ خدا و مؤمنین است که در اثر ایجاد عناد و دشمنی است که به سبب سبّ ما انجام می­ شود.[۱۲۹]

خامسا: هرگز آیه­ ی فوق به معنای زندگی مسالمت آمیز با «جِبت» و «طاغوت» و «بت­­­پرستان» نیست و در همه­ ی حالات اصل «برائت» و «بغض فی الله» اصلی خدشه ناپذیر، مسلّم و قطعی است.

بنابراین از آیه و روایات یاد شده هرگز نفی تبصره­ ی اوّل استفاده نمی­ شود، بلکه این آیه و روایات با بیانی که شد تبصره­ ای بر تبصره هستند، اما به هر حال آزادی عمل در لعن (دور باش گفتن از رحمت الهی) بیش از سبّ و دشنام است.

تبصره ­ای دیگر

علاوه بر بازتاب منفی ایجاد عناد ـ که مفصلا بیان شد ـ تبصره­ ی دیگری هم وجود دارد؛ آن تبصره این است که اگر سبّ و یا حتی لعن صریح و با ذکر نام و نشان باعث شود که فضایی هیجانی ایجاد شده و در نتیجه جاهلان قاصر نتوانند به خوبی حق را بشناسند، استفاده از چنین روشی پسندیده و راجح نیست. علت این که علی (علیه ­السلام) در جنگ صفین بزرگانی مثل «حُجر بن عدی«، و «عمرو بن حمق» را از آشکارا لعن کردن شامیان منع فرمودند از این جهت بود. [۱۳۰]

.

تقیّــه

اصل «تقیّه» از امور مسلّم و قطعی ما بوده و هیچ­گونه شک و تردیدی در این اصل اساسی وجود ندارد. البته وقتی جواز «لعن» و «سبّ» دشمنان دین را در کنار این اصل مهم قرار می ­دهیم، لازم می­ آید تا نکاتی در توضیح و تبیین این اصل بیان شود: 

اوّلا: گاهی تقیّه به این است که انسان اساساً مکتب حق خود را ابراز نکرده و بنا بر مصالح مهم تری خود را به ظاهر مثل آنان قلمداد کند.

ثانیا: گاهی تقیّه در اصل مکتب نیست، بلکه در امری است که دشمن بر آن حساس شده. مثل آن­چه از شیخ طوسی در مورد فقره­ ی «اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِم‏ الخ» نقل شده و در فصل بعدی آن را ذکر خواهیم کرد.

البته توریه و تقیه­ ی یاد شده در مواردی است که آنان به حقیقت امر پی نبرده باشند و امکان این نوع تقیه وجود داشته باشد، اما اگر آنان حقیقت مطلب را بدانند، این­گونه تقیه دیگر کاربردی نخواهد داشت. در زمان ما با وجود این همه وسیله­ ی ارتباط جمعی و حجم انبوهی از کتب شیعه که حقایق را بیان می­ کنند، تقیه ­ای از نوع تقیه­ ی شیخ طوسی کمتر رخ خواهد داد.

ثالثا: گاهی تقیه به این است که ما در عین این که در اساس مکتب و یا در اصل یک اعتقاد تقیه نمی­ کنیم ولی در ابراز آن به جهت مصالحی اقوی تقیه می­ کنیم. مثلا اگر لعن یا سبّ آشکار باعث کشته شدن شیعه شود و ضرر شیعه در این لعن و سبّ بیش از فائده­ ی آن باشد، طبیعتا سبّ و لعن آشکار جایز نخواهد بود، اما اگر فقیه مشاهده کرد که تعطیلی لعن و سبّ آشکار دشمن را جری­ تر می­کند و مصلحتی اقوی بر آن وجود دارد، دیگر حکم به لزوم تقیه نخواهد کرد، هر چند خطرات جانی و مالی هم وجود داشته باشد،. بنابراین لزوم رعایت تقیه یا عدم آن قانون واحد و فراگیر نیست که در همه­ی زمان­ها، همه­ ی مکان­ ها، همه­ ی اشخاص و همه­ ی حالات یکسان باشد.[۱۳۱]



[۱]. ر.ک: کافی، جلد۲، صفحه­ ی۶۹ ـ جلد۲، صفحه­ ی۲۲۲٫

[۲]. جهت کسب اطلاعات بیشتر ر.ک: مصباح الاصول، جلد۴۷، موسوعۀ الامام الخویی، صفحه­ ی۲۲۴ و ۲۲۵٫

[۳]. پس خداوند متعال گروهى را كه اساس و پايه‏ هاى ظلم و ستم بر شما اهل بيت پيغمبر را بنا نهاده لعنت كند و از رحمتش به دورشان دارد، و گروهى را كه شما را از مقام و منزلتتان بازداشتند لعنت فرمايد، و همچنين خدا لعنت كند كسانى را كه شما را از مرتبه‏اى كه حقّ شما است و خداوند متعال براى شما ترتيب داده بر كنار نمودند، و لعنت نمايد جماعتى را كه شما را كشتند و لعنت نمايد آنان را كه براى قاتلين شما مقدمات را فراهم كرده و بدين وسيله ايشان را بر كشتن شما متمكّن ساختند، به سوى خدا و شما از اين گروه و از پيروان و تابعين ايشان بیزارى مى‏ جويم.

[۴]. سوره­ ی انعام، آیه­ ی۱۹٫

[۵]. سوره­ ی شعراء، آیات۲۱۴ تا ۲۱۶ ـ همچنین، ر.ک: سوره­ ی ممتحنۀ، آیه­ ی۴٫   

[۶]. سوره­ ی بقره، آیه­ ی۲۵۶٫

[۷]. سوره­ ی نحل، آیه­ ی۳۶٫

[۸]. سوره­ ی زمر، آیه­ ی۱۷٫

[۹]. سوره­ ی ممتحنه، آیه­ ی۱۳ ـ همچنین، ر.ک: سوره­ ی مجادله، آیات۵، ۱۴، ۲۰، ۲۲ ـ سوره­ ی ممتحنه، آیه­ی۹ و ۱۳ ـ سوره­ ی مائده، آیه­ی۸۰٫ 

[۱۰]. سوره­ ی ممتحنه، آیه­ ی۱٫

[۱۱]. سوره­ ی آل عمران، آیه­ ی۱۴۰٫

[۱۲]. سوره­ ی مائده، آیه­ ی۸۷٫

[۱۳]. سوره­ ی انفال، ایه­ ی۵۸٫

[۱۴]. سوه­ ی روم، آیه­ ی۴۵٫

[۱۵]. سوره­ ی نحل، آیه­ ی۲۳٫

[۱۶]. سوره­ ی احزاب، آیه­ ی۶۴٫

[۱۷]. ر.ک: الاغانی، جلد۶، صفحه­ ی۲۷۲ و ۲۷۳ ـ مروج الذهب، جلد۳، صفحه­ ی۴۵۴ ـ البدایۀ و النهایۀ، جلد۸، صفحه­ ی۱۹۲٫

[۱۸]. سوره­ ی اعراف، آیه­ ی۴۴٫

[۱۹]. سوره­ ی مائده، آیه­ ی۱۳٫

[۲۰]. سوره­ ی نساء، آیه­ ی۹۳٫

[۲۱]. سوره­ ی توبه، آیه­ ی۶۸٫

[۲۲]. سوره­ ی محمد، آیات۲۲ و ۲۳٫

[۲۳]. سوره­ ی احزاب، آیه­ ی۵۷٫

[۲۴]. سوره­ ی توبه، آیه­ ی۱۵۹٫

[۲۵]. سوره­ ی نساء، آیه­ ی۵۱ و ۵۲٫

[۲۶]. سوره­ ی هود، آیه­ ی۵۹ و ۶۰٫

[۲۷]. سوره­ ی اعراف، آیه­ ی۱۷۶٫

[۲۸]. سوره­ ی مؤمنون، آیات۱۰۶ تا ۱۰۸٫

[۲۹]. ر.ک: معجم مقاییس اللغۀ، جلد۲، صفحه­ ی۱۸۲ ـ اساس البلاغۀ، صفحه­ ی۱۱۰ ـ مفردات راغب، صفحه­ ی۱۴۸٫

[۳۰]. سوره­ ی جمعه، آیه­ ی۵٫

[۳۱]. سوره­ ی اعراف، آیه­ ی۱۷۹٫

[۳۲]. سوره­ ی فرقان، آیه­ ی۴۴٫

[۳۳]. سوره­ ی انفال، آیات۲۲ و ۵۵٫

[۳۴]. سوره­ ی توبه، آیه­ ی۹۵٫

[۳۵]. سوره­ ی انبیاء، آیه­ ی۶۷٫

[۳۶]. سوره­ ی بقره، آیه­ ی۶۵٫ همچنین، ر.ک: سوره­ ی  اعراف، آیه­ ی۱۹۶٫

[۳۷]. سوره­ ی مائده، آیه­ ی۶۰٫

[۳۸]. سوره­ ی بقره، آیه­ ی۸۳٫

[۳۹]. سوره­ ی احزاب، آیه­ ی۷۰٫

[۴۰]. سوره­ ی نساء، آیه­ ی۵٫

[۴۱]. سوره­ ی طه، آیه­ ی۴۲٫

[۴۲]. سوره­ ی نساء، آیه­ ی۱۴۸٫

[۴۳]. سوره­ ی شوری، آیات۴۱ و ۴۲٫

[۴۴]. سوره­ ی شوری، آیه­ ی۳۹٫

[۴۵]. سوره­ ی شعراء، آیه­ ی۲۲۷٫

[۴۶]. ر.ک: زیارۀ عاشورا تحفۀ من السماء، از صفحه­ ی۱۲۷ به بعد.

[۴۷]. الملل و النحل شهرستانی، چاپ شده در حاشیه­­ ی الملل و النحل ابن حزم، جلد۱، صفحه­ ی۲۰ ـ ترجمه­ی ملل و نحل [ابن ترکه]، صفحه­ی۳۷ ـ نهج الحق، صفحه­ ی۲۶۳ ـ النص و الاجتهاد، صفحه­ ی۹۹ ـ الصحیح من سیرۀ النبی الاعظم، جلد۳۲، صفحه­ ی۱۷۵٫

[۴۸]. ر.ک: الکامل فی التاریخ، جلد۲، صفحه­ی ۱۱۷ ـ المسترشد، صفحه­ ی۱۱۱ ـ الایضاح، صفحه­ ی۳۶۱ ـ النص و الاجتهاد، صفحه­ ی۹۹ ـ منهج الحق، صفحه­ ی۲۶۳ و بحارالانوار، جلد۳۰، صفحه­ ی۴۲۷ به بعد.

[۴۹]. تاریخ طبری، جلد۲، صفحه­ ی۳۲۲٫

[۵۰]. سوره­ ی انبیاء، آیه­ ی۶۷٫

[۵۱]. سوره­ ی حج، آیه­ ی۷۳ ـ سوره­ ی نحل، آیه­ ی۲۰٫

[۵۲]. سوره­ ی بقره، آیه­ ی۱۷۰٫ همچنین ر.ک: سوره­ ی مانده، آیه­ ی۱۰۴٫

[۵۳]. ر.ک: السبقۀ من السلف، صفحه­ ی۱۸۴ و ۱۸۵٫

[۵۴]. السبقۀ من السلف، صفحه­ ی۲۰۴ به بعد ـ بحارالانوار، جلد۳۱، از صفحه­ ی۵۰۷ به بعد.

[۵۵]. ر.ک: مسند الامام علی (علیه­ السلام)، جلد۱، صفحه­ ی۳۹۲ و جلد۸، صفحه­ ی۴۱۳ به بعد.

[۵۶]. ر.ک: ثارالله، صفحه­ ی۲۸۰، عنوان۸۳  و صفحه­ ی۲۸۲، عنوان۸۴٫

[۵۷]. ابصار العین، صفحه ­ی۶۳٫

[۵۸]. بحارالانوار، حلد۴۵، صفحه­ ی۳۱٫

[۵۹]. بحارالانوار، جلد۴۵، صفحه­ ی۹٫

[۶۰]. ابصار العین، صفحه­ ی۹۹٫

[۶۱]. ثارالله، صفحه­ ی۳۱۱، عنوان۱۱۵٫

[۶۲]. ابصار العین، صفحه­ ی۲۲۷٫

[۶۳]. همان، صفحه­ ی۵۲ ـ تاریخ طبری، جلد۵، صفحه­ ی۳۹۸٫

[۶۴]. همان، صفحه­ ی۵۹٫

[۶۵]. همان، صفحه­ ی۹۸٫

[۶۶]. همان، صفحه­ ی۱۰۶٫

[۶۷]. سوره­ ی انعام، آیه ­ی۴۳ و ۱۳۷ ـ سوره­ ی نحل، آیه­ ی۶۳ ـ و …

[۶۸]. ر.ک: بحارالانوار، جلد۶۶، صفحات۲۳۶ تا ۲۵۳٫

شهید ثانی در الرعایه، (رسائل فی درایۀ الحدیث، صفحه­ ی۲۷۵) در مورد روایت ابناء از آباء می­ فرماید: 

«و اکثر ما نرویه بتسعه اباء عن الأئمۀ (علیهم­ السلام) روایۀ الحب فی الله و البغض فی الله فانا نرویه باسنادنا الی مولانا ابی محمد الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علیّ الحسین بن ابی­طالب (علیهم­السلام)، عن ابیه، عن ابیه، عن ابیه، عن ابیه، عن ابیه، عن ابیه، عن ابیه، عن ابیه، عن ابیه علی بن ابی­طالب، عن النبی (صلی­ الله­ علیه­ و آله) انه قال لبعض اصحابه ذات یوم: يَا عَبْدَ اللَّهِ أَحْبِبْ‏ فِي‏ اللَّهِ‏ وَ أَبْغِضْ‏ فِي‏ اللَّهِ‏ وَ وَالِ فِي اللَّهِ وَ عَادِ فِي اللَّهِ فَإِنَّهُ لَا تُنَالُ وَلَايَةُ اللَّهِ إِلَّا بِذَلِكَ وَ لَا يَجِدُ رَجُلٌ طَعْمَ الْإِيمَانِ وَ إِنْ كَثُرَتْ صَلَاتُهُ وَ صِيَامُهُ حَتَّى يَكُونَ كَذَلِك‏.»

[۶۹]. بحارالانوار، جلد۲۷، صفحات۵۱ تا ۶۳٫

[۷۰]. همان، جلد۲۷، صفحات۶۴ تا ۲۶۶٫

[۷۱]. همان، جلد۲۳، صفحات۳۵۴ تا ۳۹۰٫

[۷۲]. همان، جلد۲۴، از صفحه­ ی۲۳۱ تا ۲۲۳٫

[۷۳]. همان، جلد۲۶، از صفحه­ ی۲۳۲ به بعد.

[۷۴]. همان، جلد۳۱، از صفحه­ ی۵۶۷ تا ۵۸۵٫

[۷۵]. همان، جلد۳۰، از صفحه­ ی۱۳۱ تا ۱۵۶٫

[۷۶]. همان، جلد۸۱، از صفحه­ی۴۷ به بعد.

[۷۷]. همان، جلد۲۷، از صفحه­ ی۲۱۸ تا ۲۳۹٫

[۷۸]. همان، جلد۲۷، از صفحه­ ی۲۳۹ تا ۲۴۱٫

[۷۹]. کنزالعمال، جلد۱، صفحه­ ی۲۱۸، ۲۲۴، ۳۸۷، ۳۸۸ ـ بحارالانوار، جلد۲، صفحه­ ی۲۶۱ و ۲۶۸ ـ میزان الحکمۀ، جلد۱، از صفحه­ ی۳۸۰ به بعد. همچنین برای آشنایی با بدعت­ های آنان ر.ک: کتاب الغدیر و جهت راهنمایی ر.ک: علی ضفاف الغدیر، صفحه­ ی۶۳ و ۶۴٫

[۸۰]. شاید بتوان کلمه­ ی «باهتوهم» را این­ گونه معنا کرد: «به آن­ ها بهتان بزنید». (تأمّل و دقت شود)

[۸۱] . كافي، جلد۲، صفحه­ ي ۳۷۵ ـ وسائل الشیعه، جلد۱۶، صفحه­ ي۲۶۷، باب۳۹، حديث۱٫ 

[۸۲]. ر.ک: بحارالانوار، جلد۳۱، از صفحه­ ی۵۰۷ تا ۵۶۶٫

[۸۳]. ر.ک: بحارالانوار، جلد۳۰ از صفحه­ ی۱۴۵ تا ۷۰۵٫

[۸۴]. کنزالعمال، جلد۶، صفحه­ ی۱۹ و ۲۵ ـ سنن بیهقی، جلد۱۰، صفحه­ ی۱۱۸ ـ الغدیر، جلد۸، صفحه­ ی۲۹۱٫

[۸۵]. وسائل الشیعۀ، جلد۲۸، صفحه­ ی۳۵۰٫

[۸۶]. مشکاۀ الانوار، صفحه­ی۳۳۳ ـ کافی، جلد۵، صفحه­ ی۲۶٫

[۸۷]. وسائل الشیعۀ، جلد۲۸، صفحه­ ی۳۵۰٫

[۸۸]. ر.ک: السبعۀ من السلف، صفحه­ ی۸۸ به بعد.

[۸۹]. وسائل الشیعۀ، جلد۱۲، صفحه­ ی۲۴۷ به بعد ـ جلد۲۷، صفحه­ ی۲۰۶ و ۲۰۷٫

[۹۰]. ر.ک: السبعۀ من السلف، صفحه­ ی۲۲ و ۱۱۰٫

[۹۱]. فضائل الخمسۀ، جلد۳، از صفحه­ ی۱۵۵ به بعد.

[۹۲]. ر.ک: السبعۀ من السلف، از صفحه­ ی۱۹ به بعد.

[۹۳]. سوره­ ی نساء، آیه­ ی۹۳٫

[۹۴]. سوره­ ی مائده، آیه­ ی۶۰٫

[۹۵]. سوره­ ی فتح، آیه­ ی۶٫

[۹۶]. سوره­ی طه، آیه­ی۸۱٫

[۹۷]. «أَ فَرَأَيْتُمُ اللاَّتَ وَ الْعُزَّى»

سوره­ ی نجم، آیه­ ی۱۹٫

[۹۸]. «وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْرا».

سوره­ ی نوح، آیه­ ی۲۳٫

[۹۹] . ابوحمزه­ ی ثمالی در ضمن روایتی از امام صادق (علیه­ السلام) می­پرسد: «دشمنان خدا چه کسانی هستند؟» امام فرمودند: «اوثان اربعه.» او سؤال می­ کند: «اوثان اربعه چه کسانی هستند؟» امام می­ فرمایند: «ابوالفصیل، رُمَع، نعثل و معاویه. همچنین پیروان آنان هم دشمنان خداوند هستند.» بعد حضرت فرمودند: «کسی که با آنان دشمنی کند، با دشمنان خدا دشمنی کرده.»

 ر.ك. بحار الأنوار، جلد ۲۷، صفحه­ ی۵۸٫

[۱۰۰]. در فصل بعدی سخنی از مرحوم صدوق در باب اوثان اربعه و لزوم برائت از آنان خواهیم آورد.

[۱۰۱]. کافی، جلد۳، صفحه­ ی۳۴۲٫

 [۱۰۲]. سوره­ ی مرسلات، آیات ۱۶ تا ۱۸٫  

[۱۰۳]. «آيا ما اقوام (مجرم) نخستين را هلاك نكرديم؟!» فرمود: منظور اولی و دومی هستند. «سپس ديگر (مجرمان) را به دنبال آنها مى‏فرستيم!» فرمود: منظور سومی، چهارمی و پنجمی هستند. «(آرى) اين گونه با مجرمان رفتار مى‏كنيم!» از بنی امیه.

تأویل الآیات الظاهرۀ، صفحه­ ی۷۲۹٫

[۱۰۴] . كامل الزيارات، صفحه­ ي۳۶۲ ـ طبع دیگر: صفحه­ ی ۱۹۷٫

[۱۰۵] . همان، صفحه­ ي۳۶۶ ـ طبع دیگر: صفحه­ ی ۲۰۰٫

[۱۰۶] . همان، صفحه­ ي۳۷۴ ـ طبع دیگر: صفحه­ ی ۲۰۵٫

[۱۰۷] . همان، صفحه­ ي۳۸۳ ـ طبع دیگر: صفحه­ ی ۲۱۳٫

[۱۰۸] .  همان، صفحه­ ي۳۸۷ ـ طبع دیگر: صفحه­ ی ۲۱۷٫

[۱۰۹] . همان، صفحه­ ي۳۹۱ ـ طبع دیگر: صفحه­ ی ۲۲۰٫

[۱۱۰] . همان، صفحه­­ ي۳۹۲ ـ طبع دیگر: صفحه­ ی ۲۲۲٫

[۱۱۱] . همان، صفحه­ ي۴۰۷ و ۴۰۸ ـ طبع دیگر: صفحه­ ی ۲۳۳ و ۲۳۴٫

[۱۱۲] . همان، صفحه­ ي۴۱۲ و ۴۱۳ ـ طبع دیگر: صفحه­ ی ۲۳۷ و ۲۳۸٫

[۱۱۳]. همان، صفحه­ ی۳۷۱ ـ طبع دیگر: صفحه­ ی۲۰۳٫

[۱۱۴]. همان، صفحه­ ی۴۰۸ ـ طبع دیگر: صفحه­ ی۲۳۴٫

[۱۱۵] . همان، صفحه­ ي۵۱۹ ـ طبع دیگر: صفحه­ ی ۳۱۳٫

[۱۱۶] . همان، صفحه­ ي۵۲۱ ـ طبع دیگر: صفحه­ ی ۳۱۴٫

[۱۱۷] . همان، صفحه­ ي۵۲۷ ـ طبع دیگر: صفحه­ ی ۲۱۹٫

[۱۱۸] . هدیّۀ الزائر، صفحه­ ی۱۸۴٫

[۱۱۹] . من‏ لايحضره ‏الفقيه جلد۲، صفحه­ ی۶۱۰٫

[۱۲۰] . لازم به ذکر است که بحث قاعده­ ی تسامح، بحثی دقیق در علم اصول است و مبانی مختلفی دارد که فعلا مورد نظر ما نیست.

[۱۲۱]. سوره­ ی بقره، آیه­ ی۱۰۸٫

[۱۲۲]. تفسیر القمی، صفحه­ ی۱۶۷ ـ وسائل الشیعه، جلد۱۶، صفحه­ ی۲۵۴٫

[۱۲۳]. مستدرک الوسائل، جلد۱۲، صفحه­ ی۳۰۶٫

[۱۲۴] . الكافي، جلد۸، صفحه­ ی۷٫

[۱۲۵]. الاعتقادات، صفحه­ ی۱۰۷٫

[۱۲۶] . كتاب الإعتقادات، صفحه­ ی۱۰۷٫

[۱۲۷] . مستدرك ‏الوسائل، جلد۱۲، صفحه­ ی۳۰۷٫

[۱۲۸]. سوره­ ی بقره، آیه ­ی۸۳٫

[۱۲۹]. ر.ک: المکاسب، جلد۱، صفحه­ ی۷۶٫

[۱۳۰]. حُجر بن عَدی و عمرو بن حَمِق، در میان مردم از اهل شام برائت جسته و آن­ها را لعن می­ کردند. امیرالمؤمین (علیه­ السلام) به دنبال آن­ها فرستاده و دستور دادند از کارشان دست برداند. آن  دو نزد حضرت آمدند و عرض کردند: یا امیرالمؤمنین! آیا ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمودند: بله. عرض کردند: آیا آن­ها بر باطل نیستند؟ حضرت فرمودند: بله. آن دو عرض کردند با این حال چرا ما را از این کار منع می­ کنید. حضرت فرمودند: برای شما نمی­ پسندم که لعن کننده و دشنام دهنده باشید و در جمع مردم حاضر شده، از دیگران برائت جویید! البته اگر می­ خواهید زشتی­های آن­ها را توصیف کنید، از اوصاف و اعمال آن­ها برای مردم بگویید. این کار بهترین گفتار و رساترین روش در اقامه­ ی دلیل و حجت است. به جای این­که آن­ ها را لعن کنید و از آن­ ها برائت جویید، این­گونه بگویید: «خداوندا! خون­ های ما و آن­ ها را حفظ کن. میان ما و آن­ ها صلح و دوستی ایجاد کن. آن­ ها را از گمراهی­ شان هدایت کن تا این­که جاهلان آن­ها حق را بشناسند و از سرکشی و دشمنی باز گردند. آنان که اصرار بر این سرکشی و دشمنی آن دارند». این کار نزد من دوست ­داشتنی ­تر و بهتر است. آن دو گفتند: «یا امیرالمؤمنین موعظه­ ات را پذیرفتیم و با ادب شما مؤدّب شدیم».

وقعۀ صفین، صفحه­ ی۱۰۲ و ۱۰۳ ـ مستدرک الوسائل، جلد۱۲، صفحه­ ی۳۰۶٫

[۱۳۱]. ر.ک: تصحیح الاعتقاد، صفحه­ ی۱۳۷ و ۱۳۸٫

  1. doost

    زيارت شريف عاشورا علاوه بر نسخه اي كه در كتاب مفاتيح الجنان شيخ عباس قمي(متوفاي قرن ۱۴) آمده و امروزه رواج بسياري دارد ، نسخه هاي خطي قديمي تري نيز دارد كه قدمت آنها به بيش از هزار سال پيش بر مي گردد. اين نسخه هاي قديمي ، معتبرتر از نسخه رايج كنوني اند. عبارت مشهور «اللهم خص أنت اول ظالم … ثم العن الثاني و الثالث و الرابع …» در نسخه هاي قديمي زيارت عاشورا به اين شكل نبوده است.
    اين مطلب را آقايان دكتر مهدي ايزدي (از متخصصان و استادان علم رجال و حديث ) و اسلام ملكي معاف (دانشجوي دكتراي علوم قرآن و حديث) در يك مقاله علمي مستند تبيين كرده اند. اين دو پژوهشگر با تكيه بر معيارهاي علمي متعدد به مقايسه نسخه هاي رايج با كتاب كامل الزيارات نوشته ابن قولويه قمي(متوفاي ۳۶۷هـ) و نسخه هاي قديمي كتاب مصباح المتهجد نوشته شيخ طوسي(متوفاي ۴۶۰هـ) پرداخته ، نشان داده اند كه اين نسخه هاي قديمي از چند نظر معتبرتر از نسخه رايج كنوني هستند.
    اين مقاله كه توسط شماري از متخصصان شناخت احاديث مورد تأييد قرار گرفته و حايز درجه «علمي -پژوهشي» شده است در شماره اخير مجله «كتاب قيم» به چاپ رسيده و متن كامل آن از طريق سايت اين مجله قابل دريافت است.
    نويسندگان مقاله بر دو نكته كرده اند: ۱٫ زيارت عاشورا يك زيارت معتبر است. ۲٫ ضروري است عموم شيعيان به تدريج با نسخه هاي قديمي تر كه به زمان حضور ائمه(ع) نزديكترند آشنا شوند.
    گفتني است عبارات حاوي لعن در پايان زيارت عاشورا در قديمي ترين نسخه زيارت عاشورا كه در كامل الزيارات آمده چنين است: «اَللّهُمَّ خُصَّ أنْتَ أوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ آلَ نَبِيِّكَ بِاللَّعْنِ ثُمَّ الْعَنْ أعْداءَ آلِ مُحَمَّدٍ مِنَ الْأوَّلينَ وَالْآخِرينَ. اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ وَ أباهُ».

    • احمد نباتی

      سلام بر شما
      دوست عزیز اگر فصل سوم کتاب میزان تشیع را مطالعه کنید متوجه می شوید که نظر این آقایان مورد نقد و بررسی قرار می گیرد و در نهایت با ببررسی همان نسخه های عنیق به اثبات می رسد که مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان از معتبرترین نسخه ها استفاده نموده است.
      دقت بفرماید.

  2. بهروز بن نادر

    سلام علیکم- آقای نباتی با تشکرازمجاهده جمیع علماء امامیه در حفظ وصیانت از احادیث اصول عقاید ارزشمند شیعه بخصوص زیارت عاشورا؛ لکن با اینهمه تلاش علماء در تشریح اختلاف نسخ باز راه به جائی نبرده ايم چرا که امام صادق علیه السلام به عبدالله بن سنان فرمود: آنطور بگو که من میگویم (دعای غریق)_با عنایت به این حدیث، اکنون شما پاسخ دهید زیارت عاشورا کدام است؟ در این فقره:«اَللّهُمَّ خُصَّ أنْتَ أوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ آلَ نَبِیِّکَ بِاللَّعْنِ ثُمَّ الْعَنْ أعْداءَ آلِ مُحَمَّدٍ مِنَ الْأوَّلینَ وَالْآخِرینَ. اَللّهُمَّ الْعَنْ یَزیدَ وَ أباهُ»(کامل الزیارة) یا «اَللّهُمَّ خُصَّ أنْتَ أوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ منّی وابدأ به اولا”… » یا «اَللّهُمَّ خُصَّ أنْتَ أوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ منّی وابدأ به جمیع الظالمین لهم الاوّل» (نسخ مخطوطه شیخ طوسی)
    حال شما بگوئید امام علیه السلام چگونه این فقره را فرموده؟ آیا با این همه اختلاف قرائت؛ معصوم علیه السلام (اعنی امام باقر علیه السلام) نخواهد فرمود آنطور بگو که من گفتم؟؟؟!!! مَنِ معصوم که مهبط وحیم کفتم: …بِاللَّعْنِ منّی وابدأ به اولا”؛ آقای فلانی جمیع الظالمین لهم الاوّل را از کجا آوردی؟؟!! آنطور بگو که من گفتم.

    بله پاسخ آیت الله عندلیب همدانی در جای خودش صحیح است که فرمودند: اختلاف نسخ با اصل تجمیع احادیث در کلام ائمه علیم السلام قابل حل است.
    اقول: بلی در جای خودش صحیح است لکن نه در همه جا. تازه این اصل هم در علم الحدیث ظرافتها و پیچیدگیهای خاص خودش را دارد. مثلا” پاسخ دهید معصوم علیهم السلام این فقره را چگونه فرمود: علیکم منّی جمیعا سلام الله ابدا… یا آن که فرمود: السلام علیکم جمیعا” منّی سلام الله ابدا”…
    همانطور که مشاهده می فرمائید اصل تجمیع احادیث در این جا کار ساز نیست.
    باتشکر

    • احمد نباتی

      سلام بر شما برادر بزرگوار.
      در تمامی روایت های طولانی که شامل دعا و مناجات است، اختلاف نسخه وجود دارد. بله! دست یابی به نسخه ی اصلی که شامل عین کلام معصوم است برای همه ما مطلوب است. اما به هر حال واقعیت این است که چنین اختلاف نسخه هایی وجود دارد. در چنین حالتی شایسته نیست که به خاطر اختلاف نسخه خود را از این دریای معارف محروم کرد و دل به ان ها نسپرد.
      عاقلانه ترین راه آن است که با استفاده از اصول و متدهای علمی سراغ روایت ها رفت و از آن ها بهره گرفت.
      بله! هرگر نمی توان قسم حضرت عباس خورد که مطلب به دست آمده، حتما عین کلام معصوم است. اما چه می شود کرد؟! ما هستیم و این منابع عظیم شیعی و اختلاف نسخه هایی که وجود دار. عاقلانه ترین کار هم همان طور که عرض کردم استافده از متدهای علمی این علم است تا جواب به دست آمده نزدیک ترین متن صادره از امام معصوم باشد. (ان شاء الله)

  3. بهروز بن نادر

    سلام. با تشکراز پاسخ متین شما برادر بزرگوارم. بله منظور من هم همان پاسخ شماست: «ابدا” نباید بواسطه اختلاف نسخ خود را ازادعیه ائمّه هدی علیهم السلام محروم کنیم» زیارت عاشورا با هر نسخه روایی اعم از نسخه علامه، محمد بن مکی، غیاث الدین استرآبادی، ملاء عبد الرسول فیروزکوهی؛ ابن ابی زنبور و… که همه این نسخ_به غیراز نسخه فیروزکوهی_ در کتاب ارزشمند “زیارت عاشورا فراتر از شبهه” توسط مرحوم آمیرزا جواد ملکی تبریزی (قدس سره) منعکس شده؛ و یا اینکه تجمیع این نسخ که توسط آمیرزا علی سلیمانی بروجردی در کتاب “گذری بر زیارت کریمه عاشورا” منقوش شده، بخوانیم محروم از ثواب نخواهیم شد ان شاء الله چرا که فرمود: الان خفّف الله عنکم (انفال-آیه ۶۶) الان هم عصر غیبت است. دستمان کوتاه از ارشادشان (روحی و ارواحنا له الفداء).

    امّا اختلاف نسخه در نسخ از کجا ناشی شده؟! آنهم در روایتی به این مهمی که بقول مرحوم آشیخ عبد النبی ارکی در مقصد بیست و سوم کنز مخفی اش که فرموده:”…معنی ندارد که زیارتی که کلام خداست دچار احتیاط نسخه بدل صاحب کتاب شود”

    جواب اجمالی: به نظر اینجانب محتاج الی ارشاد ائمة الهدی صلوات الله علیهم اجمعین؛ هیچ یک از انواع نسخه خواه نسخ شیخ یا نسخ ابن قولویه دچاراحتیاط نسخه نشده_ به غیر از نسخه منقوشه ابن ادریس که الذی را بدل از التی آورده که قطعا” بدون هیچگونه شک وشبهه “التی” صحیح است_تمام نسخ اعم از زیاده و نقیصه در بطن زیارت ملحوظ است، چرا؟ به واسطه تقیه وفنته های حاصله بر حافظان و ناقلان احادیث امامیه در طول تاریخ رنج آور که بر سر محبان اهل بیت نقش بسته، بی شک ناقلان و حافظان حیث قدسی عاشورا به واسطه ظلم ظالمان از دیار و کاشانه خود رانده شده و هر کدام در یکی از بلاد، غریبانه زیستند و هر کدام بخشی از زیارت را به عالمان آن دیار از محبان اهل بیت بازگو کردند، یکی در حله به علامه؛ دیگری در دمشق به شهید اول؛ دیگری در … این یک علت ومقام کنجایش بسط مطلب در این مجمل ندارد. البته سلسله راویان موثق در نقل حدیث چه در مصباح و چه در کامل الزیاه کماکمان حجت قطعیه اند.

    مقاله دکتر مهدی ایزدی و اسلام ملکی معاف را خواندم. تئوری ایشان در خصوص “…والرابع” فاقد ازرش دینی است؛ توجه شود: من گفتم فاقد ارزش دینی، نگفتم فاقد ارزش علمی تا مصداق شریفه: و لا تبخسوا الناس اشیاءَهم بشوم. ارزش علمی بسیار خوبی دارد لکن از نظر دینی تفسیر برأی است چرا که فاقد اقامه دلیل روائی متقن بوده، تازه آن دلیل را هم که ارائه کرده اند منطبق بر قرآن نکرده اند. زیارت عاشورا بی شک عدل قرآن است، بنابراین همانند قرآن نباید تفسیر برأی شود.

    سلام من را خدمت آشیخ عندلیب همدانی برسانید. از زحمات ایشان و شما در تدوین میزان تشیع کمال قدر دانی می شود.

    والسلام علی من التبع الهدی

    • احمد نباتی

      سلام بر شما / از لطفتون ممنونم / عاقبت به خیر باشید.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question