امام باقر (علیه السلام) در رابطه با دعای بهاء که در سحرهای ماه مبارک رمضان خوانده می شود، فرمودند: اگر مردم می دانستند که این دعا چه عظمتی نزد خداوند دارد و اگر می دانستند که این دعا با چه سرعتی به اجابت می رسد، برای دستیابی به آن، با یکدیگر به جنگ بر می خواستند، هر چند با شمشیر!

بسم الله الرحمن الرحیم

شبهات استقلال قرآن در حجیت و تفهیم

قرآن کریم که بیانگر خطوط کلی معارف دین است، در تبیین خطوط اصلی معارف دین کاملا روشن است. اما تبیین جزئیات، خصوصیات و حدود آن خطوط کلی، با رهنمود خود قرآن کریم، بر عهدۀ رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) است: «...وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم..[۱]

مقتضای برهان نبوت عام که شامل نبوت حضرت خاتم نیز می شود این است که کتاب آسمانی و قانون الهی پیامبر، هم قابل فهم باشد و هم صالح برای عمل. لیکن صلاحیت قانون پیامبر برای علم و عمل، منحصر در این نیست که خود کتاب آسمانی همۀ معارف و احکام را به تفصیل بیان کند، بلکه ممکن است برخی از آن ها را به طور تفصیل روشن کند و تفصیل برخی دیگر را از راه وحی یا الهام به خود پیامبر، برای جامعه تبیین کند.

علم به مجموع قرآن، اعم از ظاهر و باطن، و تنزیل و تأویل، در انحصار معصومین است، اما استفاده از ظواهر الفاظ قرآن در حد تبیین کلیات دین، با رعایت شرایط ویژۀ آن، بهره همگان است.

 

شبهۀ یکم: همراهی قرآن با ثقلین

در حدیث شریف ثقلین، عترت، همسان کتاب خدا و متلازم با آن قرار داده شده. از این رو عدم رجوع به روایات در فهم ظواهر قرآن، مایۀ افتراق بین ثقلین و عامل گمراهی قلمداد شده است.

بنابراین، قرآن کریم به ضمیمۀ روایات اهل بیت(علیهم السلام)، حجت الهی و «تبیان کل شیء» است. و با تفسیر «قرآن به قرآن» نمی توان به فهم درستی از قرآن دست یافت!

پاسخ شبهه:

اولا: آن چه در حدیث شریف ثقلین همتای قرآن کریم قرار گرفته، خود عترت(علیهم السلام) است، نه روایات آنان!

ثانیا: عترت طاهرین گرچه به لحاظ مقام های معنوی و در نشئۀ باطن، از قرآن کمتر نیستند، اما از نظر نشئۀ ظاهر و در مدار تعلیم و تفهیم معارف دین، قرآن کریم «ثقل اکبر» و آن بزرگواران «ثقل اصغر» هستند و در این نشئه، جسم خود را نیز برای حفظ قرآن فدا می کنند.

ثالثا: روایات معصومین(علیهم السلام) هم در اصل حجیت، و هم در تأیید محتوا، وابسته به قرآن کریم است:

توضیح وابستگی در اصل حجیت:

پشتوانۀ حجیت سنت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) یعنی قول، فعل و تقریر آن حضرت، خود قرآن است، که مسلمانان را در آیاتی مانند: «أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ و..[۲] به آن حضرت ارجاع می دهد. پشتوانۀ حجیت سنت امامان (علیهم السلام) هم گفتار پیامبر اکرم در حدیث ثقلین است.

بنابراین، حجیت و و ارزش ره آورد معصومین(علیهم السلام) به برکت قرآن کریم است.

اما حجیت قرآن کریم ذاتی آن است و از مبدأ دیگری تأمین نشده است. در نتیجه حجیت قرآن و حجیت روایات، در یک سطح و هم سنگ نیست.

توجه: منظور از ذاتی بودن حجیت قرآن، حجیت نسبت به سنت است، نه آن که ذاتی اولی باشد.

حال اگر حجیت ظواهر قرآن کریم نیز وابسته به روایات باشد و قرآن کریم حتی در سطح تفسیر و دلالت بر معنای الفاظ خود متوقف بر روایات باشد، مستلزم دور (توقف شی ء بر خود) خواهد بود که امری محال است.

توضیح وابستگی در تأیید محتوا

خود معصومین در احادیث فراوانی فرموده اند: سخنان ما را بر میزان الهی، یعنی قرآن کریم عرضه بدارید. و در صورت عدم مخالفت با قرآن آن را بپذیرید. این احادیث به «اخبار عرض علی الکتاب» معروف هستند. و به دو دسته تقسیم می شوند:

الف) روایاتی که راه حلی برای مواجهه با اخبار متعارض هستند و به نصوص علاجیه معروفند.

ب) روایاتی که شامل همۀ اخبار می شوند.  

توجه: آن چه باید به قرآن عرضه شود، سنت غیر قطعی است و هرگز سنت قطعی نیازی به عرض بر قرآن ندارد؛ زیرا صدور آن از مقام عصمت، قطعی است و چنین صادری، یقینا به خداوند منسوب است.

 

شبهۀ دوم: انحصار فهم قرآن به اهل عصمت

گروهی از اخباریان با استناد به برخی روایات غیرمعتبره، معتقد بودند که آیات قرآنی و احادیث نبوی رمزگونه است و جز مخاطبان اصلی آن (معصومین) کسی آن را نمی فهمد! بنابراین، استنباط احکام نظری از ظواهر آیات قرآن و روایات نبوی، بدون روایات امامان معصوم(علیهم السلام) جایز نیست.

«محدث استرآبادای» که از پایه گذاران اخباری گری است، از جمله کسانی است که چنین مطلبی را مطرح می کند.

برخی از دلایل آنان عبارت است از:

الف) اخباری که تفسیر به رأی را نکوهش می کند.

ب) روایت: «لَیْسَ شَیْ‏ءٌ أَبْعَدَ مِنْ عُقُولِ الرِّجَالِ مِنْ تَفْسِیرِ الْقُرْآن‏»[۳] که تفسیر قرآن را مقدور عقل بشری نمی داند. پس باید در تفسیر آن، فقط از معصوم استفاده کرد.

ج) سخن امام صادق(علیه السلام) به ابوحنیفه که مدعی مقام افتاء و معرفت حقیقی قرآن بود: «یَا أَبَا حَنِیفَةَ لَقَدِ ادَّعَیْتَ عِلْماً وَیْلَکَ مَا جَعَلَ اللَّهُ ذَلِکَ إِلَّا عِنْدَ أَهْلِ الْکِتَابِ الَّذِینَ أُنْزِلَ عَلَیْهِمْ وَیْلَکَ وَ لَا هُوَ إِلَّا عِنْدَ الْخَاصِّ مِنْ ذُرِّیَّةِ نَبِیِّنَا ص مَا وَرَّثَکَ اللَّهُ مِنْ کِتَابِهِ حَرْفا»[۴]

د) سخن امام باقر(علیه السلام) به قتاده فقیه اهل بصره: «بَلَغَنِی أَنَّکَ تُفَسِّرُ الْقُرْآنَ فَقَالَ لَهُ قَتَادَةُ نَعَم‏ … فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) وَیْحَکَ یَا قَتَادَةُ إِنَّمَا یَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ.»[۵]

پاسخ شبهه:

شیبهات اخباران به وسیلۀ عالمانی بزرگ همچون: «مرحوم وحید بهبهانی»، «میرزای قمی» و «شیخ انصاری» به تفصیل پاسخ داده شده است: «مرحوم محقق قمی» می گوید:

این روایات ظاهر یا صریح است که مراد، علم به همۀ قرآن است، علم به ظاهر و باطن، و تنزیل و تأویل.  و این امری مسلم و مورد قبول است.[۶]

در پاسخ شبهۀ اول، به اثبات رسید که پشتوانۀ حجت روایات معصومین(علیهم السلام)، قرآن است. بنابراین، توقف حجیت ظواهر الفاظ قرآن کریم بر روایات، مستلزم دور است و دور نیز باطل است. چنانکه اگر اساس قرآن رمز میان خدا و پیامبر باشد، و دسترسی به مطالب آن مقدور دیگران نباشد، نمی تواند میزانی برای عرضۀ روایات بر خود باشد.

اوصافی مانند  «کتاب مبین» و «نور» و «تبیان کل شیء»، که دربارۀ قرآن آمده، نه اختصاصی به معصوم دارد، و نه ناظر به «مقام ثبوت» است، تا قرآن در مقام اثبات، دارای چین صفاتی نباشد!

زیرا اوصاف مزبور، دربارۀ کتاب هدایت است و کتاب هدایت در مقام رهبری دارای چنین اوصافی است و مقام رهبری نیز اولا عام است و اختصاصی به معصوم ندارد و ثانیا ناظر به مقام اثبات است نه ثبوت. ظاهر آیۀ: «قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ»[۷] نیز خطاب به همۀ انسان هاست، بدون اختصاص به معصوم، و هم در مقام هدایت است، نه مقام ثبوت.

ممکن است انحصار فهم قرآن به معصوم از برخی روایات استظهار شود؛ نظیر روایت: «إِنَّمَا یَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ»؛ لیکن چنین برداشتی مخالف با ظاهر قرآن است که همگان را به اموری مانند: «تدبّر»، «تحدّی» و «تعقّل» دعوت کرده است. پس مراد از این گونه احادیث، احاطۀ تام بر همۀ ابعاد قرآن، اعم از ظاهر و باطن، مطلق و مقید، عام و خاص، و ناسخ و منسوخ و نظایر آن است.   

بنابراین مدعای ما این است که فهم قرآن و حد تفسیر (و نه تأویل) و فهم ظواهر الفاظ آن، میسور همگان است و نه تنها معصومین آن را به خود منحصر نساختند، بلکه مردم را به آن تشویق و ترغیب کردند.

 

شبهۀ سوم: عارضۀ تحریف لفظی

اخباریان برای اثبات عدم حجیت ظواهر قرآن به ادله ای تمسک کرده اند که یکی از آن ها قول به «تحریف قرآن» است.

پاسخ شبهه:

مراد از تحریف در این بحث، تحریف معنوی نیست که در قرآن کریم با تعبیر «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِه»[۸] و در حدیث هم با تعبیر: «أَقَامُوا حُرُوفَهُ وَ حَرَّفُوا حُدُودَه‏»[۹] از آن یاد شده است؛ بلکه منظور آن ها، تحریف لفظی و تصرف در الفاظ قرآن کریم است.

تحریف معنوی به حجیت ظواهر قرآن آسیبی نمی رساند؛ زیرا اصل قرآن مخدوش نشده، اما تحریف لفظی مایۀ سقوط آن از حجیت است.

تحریف لفظی بر دو قسم است: یکی «تحریف بر زیاده» و دیگری «تحریف بر نقیصه».

هیچ مسلمانی قائل به تحریف به زیاده نیست، و کسی قائل نیست که چیزی به قرآن افزوده شده است.

اما تحریف به نقیصه که به معنای کاسته شدن از قرآن است برای خود، قائلینی دارد. و برخی از اخباریون قائل به آن هستند.

(در پاسخ به این شبهه  شما را به کتاب «قرآن در قرآن» ارجاع می دهیم)

 

شبهۀ چهارم: نهی معصومین

برخی از اخباریان پنداشته اند اهل بیت عصمت و طهارت دیگران را از «تفسیر قرآن به قرآن» منع کرده اند و مراد اهل بیت در روایاتی که از «ضرب القرآن بالقرآن» نکوهش کرده، همان تفسیر قرآن به قرآن است.

پاسخ شبهه:

جواب شیخ انصاری: مراد از «ضرب قرآن به قرآن» بر هم زدن و به هم ریختن قرآن است؛ یعنی رجوع به عام و مطلق، قبل از فحص دربارۀ مقیِّد و مخصِّص آن ها، و رجوع به متشابه، بدون ارجاع آن به محکم، و عدم رعایت ناسخ در استفاده از آیات منسوخ. قرآن، یک واحد منسجم و هماهنگ است. بنابراین، تمسک به یک آیه بدون رجوع به سایر آیاتِ شارح و مفسر، مستلزم خارج ساختن آیۀ مزبور از جایگاه خاص آن است و بر این اساس، «تفسیر قرآن به قرآن» مایۀ حفظ انسجام و هماهنگی قرآن است و تفسیر بدون استمداد از سایر آیات قرآنی، از قبیل «الَّذینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضینَ»[۱۰]، یعنی پاره پاره کردن پیکر واحد و منسجم قرآن خواهد بود.

(برگرفته از تفسیر تسنیم، ج۱، ص ۷۳ ـ ۹۹)


[۱] . نحل، ۴۴٫

[۲] . نساء، ۵۹٫

[۳] . المحاسن، ج۲، ص۳۰۰٫

[۴] . علل الشرایع، ج۱، ص۹۰٫

[۵] . الکافی، ج۸، ص۳۱۱ ـ ۳۱۲٫

[۶] . قوانین الاصول، ج۱، ص۳۹۷٫

[۷] . مائده، آیۀ۱۵٫

[۸] . مائده، آیۀ۴۱٫

[۹] . الکافی، ج۸، ص۵۳٫

[۱۰] . حجر، ۹۱٫ 

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • کاربران حاضر: 2
  • بازدید امروز: 452
  • بازدید هفته: 29535
  • بازدید ماه: 138436
  • بازدید سال: 1662300
  • تاریخ به‌روزشدن سایت: خرداد ۸, ۱۳۹۶
عکس های متنوع تصادفی