×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال: اگر نام علی (علیه السلام) در قرآن ذکر شده بود، با آن چگونه برخورد می کردند:  

جواب: در پاسخ به این سؤال تنها دو نمونه ی عینی ذکر می گردد. 

نمونه ی اوّل:

در سوره ی نساء در رابطه با ازدواج موقت چنین آمده است: «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَريضَةً» (و زنانى را كه متعه [ازدواج موقت‏] مى‏ كنيد، واجب است مهر آن ها را بپردازيد) (نساء، ۲۴)    

امام قرطبي در رابطه با این آیه مي‌گويد: «و قال الجمهور المراد نكاح المتعة» (همه ی علمای اهل نست هم عقیده هستند که مراد از این آیه، ازدواج موقت است) (تفسير القرطبي – ج ۵ – ص ۱۳۰)

طبري هم از قول مجاهد چنین نقل می کند: «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ؛ يعني نکاح المتعه.» (منظور نکاح متعه است) (تفسير طبري – ج ۵ – ص ۱۸)

جابر بن عبدالله انصاري مي‌گويد: «كنا نَسْتَمْتِعُ بِالْقَبْضَةِ من التَّمْرِ وَالدَّقِيقِ الْأَيَّامَ على عَهْدِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَأَبِي بَكْرٍ حتى نهى عنه عُمَرُ في شَأْنِ عَمْرِو بن حُرَيْثٍ.» (ما در زمان پيامبر اکرم و زمان ابوبکر با يک مشت خرما و آرد زنان را صيغه مي‌کرديم.) (صحيح مسلم – ج ۲ – ص ۱۰۲۳)

بعدها عمر بن خطاب به دلایلی از متعه خوشش نیامد و به خاطر سلایق شخصی خود آن را برای همه حرام کرد!!! حالا آقایان در رابطه با متعه ادعا می کنند که این آیه ی شریفه در زمان رسول خدا نسخ شده است؟! وقتی هم به آن ها می گوییم اگر این آیه نسخ شده بود پس چرا جابر می گوید ما حتی در زمان ابوبکر هم متعه می کردیم؟! آیا نعوذ بالله شخصی مثل جابر زنا می کرده است؟! آنها در پاسخ می گویند: جابر خبر نداشته این آیه نسخ شده!!! می گوییم در میان ۱۲۰ هزار صجابی رسول خدا چرا جز عمر کسی از نشخ آن سخن نگفته؟! می گویند تنها عمر از نسخ آن خبر دار شده است؟! می گوییم اگر عمر از نسخ آیه خبر دار شده پس چرا در زمان خلافت ابوبکر حرفی به میان نیاورد و در اثنای خلافت خود زبان به سخن گشود و موضوع حرمت متعه را مطرح نمود؟!!! آیا همین طور نظاره گر بوده که مردم زنا کنند و حرفی به آنها نمی زده ؟!!! …

صحیح مسلم که این موضوع را نقل می کند حتی حاشیه ای هم بر آن نمی زند و نمی گوید که این آیه نسخ شده است.

جناب سرخسي که از فقهاي بزرگ احناف است مي‌گويد: «و قد صح أن عمر رضي الله عنه نهى الناس عن المتعة» (اين روايت صحيح است که عمر بن خطاب مردم را از متعه نهي کرده) «فقال متعتان كانتا على عهد رسول الله و أنا أنهي الناس.» (و گفته است: دو متعه در زمان رسول خدا جایز بود و من مردم را از آن دو نهی می کنم) (المبسوط للسرخسي – ج ۴ – ص ۲۷ ـ مغني ابن قدامه – ج ۷ – ص ۵۷۱)

تا اینجا مشاهده کردیم که قرآن کریم متعه راب ه صراحت حلال کرده و آن را جایز شمرده است اما این آقایان به راحتی و با بی منطقی تمام، در مقابل آیه ی قرآن و صراحت آن قد علم کرده اند و می گویند: آیه ی قرآن نسخ و باطل شده است.  

با این منطقی که آقایان دارند، کاملا واضح است که اگر در قرآن کریم به نام حضرت تصریح می شد، با آن چگونه رفتار می کردند.  

 

نمونه ی دوم:

قرآن کریم در رابطه با ارث انبیاء می فرماید: «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُد» (و سليمان وارث داوود شد) (سوره ی نمل، آیه ی۱۶)  

در جای دیگر در رابطه با حضرت ذکریا چنین آمده: «فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا * يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ» (از نزد خود جانشينى به من ببخش * كه وارث من و دودمان يعقوب باشد) (سوره ی مریم، آیات۵ و ۶)   

با وجود این آیات شریفه که تصریح می کنند پیامبران هم از خود ارث به جای می گذارند، ابوبکر برای انکار آن روایتی درست می کند و مدعی می شود که پیامبر اکرم فرموده است: «نحن معاشر الأنبياء لا نورّث» (ما جماعت پیامبران ارثی از خود به جای نمی گذاریم!!!) (تفسير الثعلبي – ج ۴ – ص ۳۵۹)

برخی از آن ها وقتی دیدند این صحبت ابوبکر با قرآن کریم در منافات است و قرآن تصریح دارد که انبیاء از خود ارث به جای می گذارند، با کمال پررویی گفتند: این روایت، آیه ی قرآن را نسخ کرده است!!!

از ابن خراش در مورد اين روايت مي‌پرسند: «قلت لابن خراش حديث: لا نورث ، ما تركناه صدقة!» در پاسخ می گوید: «باطل» (روایت، باطل و مخالف قرآن است) (ميزان الاعتدال – الذهبي – ج ۲ – ص ۶۰۰ // لسان الميزان – ابن حجر – ج ۳ – ص ۴۴۴)

ابن خراش شیعه نیست اما ذهبی وقتی سخنان او را می شنود با عصبانیت چنین می گوید: «أيها الحافظ البارع» (ای آقایی که حافظ و بارع هستی!) «الذي شربتَ بولك» (و ای آقایی که بول خودت را خوردی!!!) «فأنتَ زندیقٌ» (تو زندیق هستی) «معاند للحق» (دشمن حق هستی) «فلا رضى الله عنك» (خداوند از تو راضی نباشد!!!) «مات بن خراش إلى غير رحمة الله.» (ابن خرش از دنیا رفت در حالی که در رحمت خداوند نبود) (تذكرة الحفاظ – ج ۲ – ص ۶۸۵)

جرم ابن خرش چیست که باید شنیدار این همه توهین باشد؟! چرم او تنها این است که به دفاع از قرآن برخواسته و یکی از سخنان ابوبکر را که در تنهاقض صریح با قرآن و بلکه ناسخ قرآن است را منکر شده است!!!  

در چنین فضایی اگر ذکر صریحی از نام علی بن ابیطالب (علیه السلام) در قرآن کریم میشد، آیا جز این بود که قائل به نسخ آن می شدند و مدافعین قرآن را هم بهم به چوب دشنام و استهزاء می گرفتند؟!  

کارهای کودکانه ی این عالم نماها تا حدی است که مثلا در مورد این روایت از پیامبر اکرم در شأن علی (علیه السلام) که می فرماید: «عدوک عدو الله و حبيبک حبيب الله» (علی جان! دشمن تو دشمن خدا است و دوست تو دوست خداوند) می گویند: «و القلب يشهد بأنه كذاب.» (قلب من شهادت مي‌دهد که اين روایت باطل است!!!) (سبل الهدى والرشاد – ج ۴ – ص ۱۲)

این مطلب گزیده ای از سخنان آیت الله حسینی قزوینی بود در شبکه ی ولایت (برگرفته از سایت ولی عصر با تلخیص، ویرایش و اندکی تصرف)

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question