بازدید کنندۀ گرامی! از حضورتان در سایت هم اندیشی دینی تشکر می کنم.
متأسفانه به علت مشغلۀ کاری فرصت پاسخگویی به سؤلات را ندارم، لطف کنید فعلا سؤالی مطرح نفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم

«السَّلامُ عَلی مَحالّ مَعرِفَۀِ اللهِ»؛ «سلام بر محل های معرفت خداوند».

برگرفته از: ادب فنای مقربان، ج۲، ص۱۳۲ به بعد (با تلخیص)

«محالّ» جمع محل، و از ریشۀ «حلّ» به معنای گشودن است. بنابراین «محلّ» به معنای مکان نزول یا استقرار هر چیزی گفته می شود.

«معرفت» به معنای اطلاع یافتن از چیزی و علم پیدا کردن به خصوصیات و آثار آن است. تفاوت علم و معرفت  در این است که اگر شی ء معلوم، به ذهن انسان بیاید و با یکی از حواس پنج گانه درک شود، از آن تعبیر به علم می کنیم. چون ذات باری تعالی را نمی توان تصور کرد، معلوم نخواهد بود. اما معرفت یعنی تشخیص دادن شیء از غیر خودش. به همین جهت از خداوند تعبیر به «علمتُ الله» نمی شود، بلکه تعبیر به «عرفتُ الله» می شود.

معرفت ذات الهی

معرفت به ذات اقدس باری تعالی برای هیچ کس، حتی ملائکۀ مقرب و انبیای مرسل امکان پذیر نیست. به بیان دیگر، احاطۀ علمی، شرط اصلی رسیدن به کنه هر چیز و معرفت همه جانبه پیدا کردن به آن است. این در حالی است که خدای متعال، محیط بر همه چیز است و در سلطه و احاطۀ هیچ چیزی قرار نمی گیرد. روی همین اساس است که پیامبر اکرم فرمود: «ما عرفناک حق معرفتک»؛ «خدایا! آن چنان که حق معرفت توست؛ تو را نشناختیم». امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم می فرماید: «لَا یُدْرِکُهُ‏ بُعْدُ الْهِمَمِ‏ وَ لَا یَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ»؛ «همت بلندافکاران دوراندیش، کنه ذات او را در نیابند و غواصان هوشمند دریای علوم، به عمل وجود او نرسند».[۱]

مقدار غیر مقدور از معرفت خدا، از محور تکلیف نیز خارج است و کسی مأمور به شناخت آن مراحل نیست. چنان که حکیم متأله؛ مرحوم آقاعلی مدرس زنوری، حدیث «ما عرفناک حق معرفتک» را این گونه شرح می کند: حق شناخت تو، اعتراف به عجز از شناخت توست.[۲]بنابراین، ان چه نسبت به تو شناخت پیدا کرده ایم، حق معرفت توست؛ چون بیشتر از ان مقدور ما نیست و ما مأمور به آن نیستیم.(بر اساس تفسیر مشهور از این روایت، «ما» نافیه و «حقَّ» منصوب و مفعول «عرفناک» است. در حالی که در این تفسیر، «ما» موصوله، مجموع «ما عرفناک» خبر مقدم و «حق معرفتک» مبتدای مؤخر است.)

در رابطه با شکر نعمت های خداوند هم موضوع از همین قرار است. یعنی کسی نمی تواند حق شکر نعمت های الهی را به جای آورد. بنابراین چنین شکری بر کسی واجب نیست. از این رو، بالاترین مرجلۀ معرفت و قنا که متوقف بر معرفت است، اعتراف به عجز است. پیامبر اکرم می فرماید: «أَنَا لَا أُحْصِی‏ ثَنَاءً عَلَیْکَ أَنْتَ کَمَا أَثْنَیْتَ عَلَى نَفْسِک‏»؛ «خدایا از عهدۀ ثنای تو بر نمی آیم، تو همان گونه هستی که خود را ثنا گفتی».[۳]

همان طور بالاترین مرحلۀ شکر، اعتراف به عچز از شکرگذاری است. هر جا هم بحث از معرفت، ثناء و شکر الهی به میان آید، همان مقدار مقدور مراد است. بنابراین:

  1. مقام ذات خداوند، خارج از قلمرو عقل حکیمان، و بیرون از منطقۀ قلب عارفان است.
  2. کنه صفات ذاتی ـ که عین ذات است ـ محکوم به حکم ذات می باشد؛ یعنی خارج از قلمرو عقل و قلب است.
  3. صفات فعلی خداوند مانند خالقیت، رازقیت و … اگر چه ظهور همان ذات است و در مدار اتحاد ظهور و ظاهر، با ذات متحد است، لیکن چون خارج از مقام ذات است، قابل درک با برهان عقلی و عرفان شهودی است.
  4. در هیچ مرحله ای علم حصولی عقل، همتای علم حضوری قلب نخواهد بود؛ زیرا هرگز مفهوم ذهنی، معادل مصداق عینی نیست.

ائمۀ معصومین (علیهم السلام) در اوج کمالات

همان گونه که بیان شد، معرفت به کنه ذات الهی برای ممکنات، غیر ممکن است. آن مقدار از معرفت الهی که برای مخلوقات امکان پذیر است، دارای مراتب مختلفی است. اهل بیت (علیهم السلام)، در اوج قلۀ چنین معرفتی قرار دارند و شیعیان و پیروان آن ها در دامنۀ آن قله هستند. دیگران هم هیچ بهره ای از این معرفت ندارند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: «لَا یُقَاسُ‏ بِآلِ‏ مُحَمَّدٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا یُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَیْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّینِ وَ عِمَادُ الْیَقِین‏»؛ «در میان این امت که بهترین امت است، کسی با آل محمد مقایسه نمی شود (چه رسد به سایر امت ها). کسانی که ریزه خوار خوان نعمت آل محمد هستند، با آن ها برابری نخواهند کرد. آنان ریشه و اساس دین و پایه های استوار یقین هستند.[۴]

هر مقدار از معرفت که برای ممکنات مقدور است، برای اهل بیت (علیهم السلام) حاصل شده است. روی همین اساس است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: «لَوْ کُشِفَ‏ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقِیناً»؛ «اگر پرده ها کنار روند، چیزی بر یقین من افزوده نمی گردد».[۵] این مطلب در حالی است که جز معصوم، احدی نتوانسته چنین مطلبی را مطرح نماید.

آثار این معرفت، در بُعد علمی و عملی ظاهر می شود. در بعد علمی، وقتی آن بزرگواران به معرفی خدای متعال می پردازند، ظریف ترین و ریزترین مسائل توحید ناب را به بشریت ارائه می دهند. در بعد عملی هم، اصالت نبخشیدن به غیر خدا متعال و بلکه معدوم انگاشتن ما سوی الله خواهد بود.

معنای «محل معرفت الله» بودن چیست؟

این معنا به چند صورت قابل تصور است:

الف ـ اهل بیت، بهتر از هر کس دیگری خدا را می شناسند و هیچ کس به رتبۀ آنان نمی رسد. «فَکَانُوا هُمُ‏ السَّبِیلَ‏ إِلَیْک‏».[۶]

ب ـ بهترین وسیله برای کسانی که در صدد شناخت خدا هستند، شاگردی در مکتب معصومین (علیهم السلام) است.

ج ـ هر موجودی مظهری از مظاهر حق است، لیکن اهل بیت (علیهم السلام) مظاهر تامۀ اسماء و صفات الهی هستند. از این رو است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «مَا لِلَّهِ نَبَأٌ أَعْظَمُ‏ مِنِّی‏، وَ لَا لِلَّهِ آیَةٌ أَعْظَمُ مِنِّی»؛ «برای خداوند، خبری بزرگتر از من و نشانه ای بزرگ تر من وجود ندارد».[۷]همچنین آن حضرت فرمود: منظور از اعراف در آیۀ کریمۀ: «عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیماهُم‏» ما هستیم. ما کسانی هستیم که خدای متعال جز از راه معرفت ما شناخته نمی شود: «نَحْنُ‏ الْأَعْرَافُ‏ الَّذِینَ‏ لَا یُعْرَفُ اللَّهُ إِلَّا بِسَبِیلِ مَعْرِفَتِنَا».[۸]

پیامبر اکرم (صلی الله علی و آله) می فرماید: «أَنَا وَ عَلِیٌ‏ أَبَوَا هَذِهِ‏ الْأُمَّةِ مَنْ‏ عَرَفَنَا فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ أَنْکَرَنَا فَقَدْأَنْکَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل‏»؛ «من و علی دو پدر این امت هستیم؛ هر کس ما را شناخت، خدا را شناخته و هر کس ما را انکار کرد، خدا را انکار کرده است».[۹]

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «الْإِمَامُ‏ عَلَمٌ‏ بَیْنَ‏ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَیْنَ خَلْقِهِ فَمَنْ عَرَفَهُ کَانَمُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْکَرَهُ کَانَ کَافِراً»؛ «امام، عَلَمی است بین خدا و مخلوقاتش. هر کس او را بشناسد و معتقد به امامتش شود، مؤمن است و هر کس انکارش کند، کافر است.»

امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: «مَعْرِفَتِی‏ بِالنُّورَانِیَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَ‏وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّة»؛ «اگر معرفت من با واقعیت و نورانیت همراه باشد، همان معرفت خدای سبحان است؛ چنان که معرفت خدای سبحان، همان معرفت همراه با واقعیت و نورانیت من است.»[۱۰]


[۱]. نهج البلاغه، خطبۀ۱٫

[۲]. بدایع الحکم، ص۳۷٫

[۳]. مصباح الشریعه، ص۵۶٫

[۴]. نهج البلاغه، خطبه۲٫

[۵]. ارشاد القلوب، ج۲، ص۲۱۲٫

[۶]. مفاتیح الجنان، دعای ندبه.

[۷]. شواهد التنزیل، ج۲، ص۴۱۷٫

[۸]. بحارالانوار، ج۸، ص۳۳۸٫

[۹]. بحارالانوار، ج۲۶، ص۳۴۲٫

[۱۰]. بحارالانوار، ج۲۶، ص۲٫

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • بازدید امروز: 3227
  • بازدید دیروز: 4318
  • بازدید سال: 1625080
  • کل نوشته‌ها: 1274
  • کل دیدگاه‌ها: 3797
عکس های متنوع تصادفی