بازدید کنندۀ گرامی! از حضورتان در سایت هم اندیشی دینی تشکر می کنم.
متأسفانه به علت مشغلۀ کاری فرصت پاسخگویی به سؤلات را ندارم، لطف کنید فعلا سؤالی مطرح نفرمایید.

 بسم الله الرّحمن الرّحیم 

 «اثبات وجود خداوند» (واجبُ الوجود) 

هر قضیه ­ای هر قدر ساده باشد، دست کم از دو مفهوم اساسی (موضوع و محمول) تشکیل می­یابد. مثلا در این قضیه «­خورشید روشن است­» که دلالت بر ثبوت روشنی برای خورشید دارد، «خورشید» موضوع قضیه، و «روشن» محمول آن می­ باشد.

ثبوت محمول برای موضوع، از سه حال خارج نیست: یا محال است، مانند اینکه گفته شود: «عدد سه بزرگتر از عدد چهار است»؛ یا ضرورت دارد، مانند این قضیه که «عدد دو نصف عدد چهار است»؛ و یا نه محال است و نه ضرورت دارد، مانند «خورشید بالای سر ما قرار دارد».

طبق اصطلاح منطقی، در صورت اوّل، نسبت قضیه دارای وصف «امتناع» و در صورت دوّم، دارای وصف «ضرورت» یا «وجوب» و در صورت سوم، دارای وصف «امکان» (به معنای خاص) می­ باشد.

با توجه به این­ که در فلسفه، درباره­ ی «موجود» بحث می­ شود و چیزی که ممتنع و محال باشد هیچ گاه وجود خارجی ندارد، از این­ رو فلاسفه، موجود را به حسب فرض عقلی، به «واجب الوجود» و «ممکن الوجود»، تقسیم کرده­ اند.

تعریف واجب الوجود: «واجب الوجود» موجودی است که خود به خود وجود داشته باشد و نیازی به موجود دیگر نداشته باشد.

تعریف ممکن الوجود: «ممکن الوجود» موجودی است که خود به خود وجود ندارد و تحقّق یافتنش منوط به موجود دیگری است.

این تقسیم، وجود «ممتنع الوجود» را نفی می­ کند، ولی دلالتی بر این مطلب ندارد که موجودات خارجی از کدامیک از دو قسم («واجب الوجود» و «ممکن الوجود») هستند.

بنابراین به حسب فرض عقلی

          ۱ ـ یا هر موجودی «واجب الوجود» است.

          ۲ ـ یا هر موجودی «ممکن الوجود» است.

          ۳ ـ یا برخی موجودات «واجب الوجود» و برخی «ممکن الوجود» هستند.

بنابر فرض اوّل و سوّم، وجود «واجب الوجود»، ثابت می­ شود. پس باید فرض دوم را مورد بررسی قرار داد تا ببینیم که آیا ممکن است همه­ ی موجودات، ممکن الوجود باشند یا نه؟ اگر توانستیم این فرض را باطل کنیم، وجود «واجب الوجود» به صورت قطعی و یقینی ثابت می­ گردد؛ هر چند که اثبات وحدت و سایر صفات او به دلیل­ های دیگری نیازمند است.

بنابراین برای ابطال فرض دوم، باید مقدّمه­ ی دیگری را به برهان مزبور، ضمیمه کرد و آن این است که «ممکن الوجود» بودن همه­ ی موجودات محال است. این مقدّمه به خودی خود بدیهی نیست و نیاز به توضیح دارد.

«محال بودن تسلسل» 

سلسله­ ی علل باید منتهی به موجودی شود که خودش معلول نباشد، و به اصطلاح، تسلسل علل تا بی ­نهایت، محال است. و بدین ترتیب، وجود واجب الوجود به عنوان نخستین علّت که خود به خود موجود است و نیازی به موجود دیگر ندارد ثابت می­ شود.

فرض کنید یک تیم دونده، جلو خطّ شروع ایستاده و آماده ­ی دویدن هستند؛ ولی هر کدام از آن­ ها تصمیم می­گیرند تا دیگری ندود او هم شروع به دویدن نکند! اگر این تصمیم واقعاً عمومیّت داشته باشد، هیچ ­گاه هیچ­ کدام از آن­ ها شروع به دویدن نخواهد کرد! بنابراین زمانی این تیم می­ تواند شروع به دویدن می­ کند، که لااقل یکی از آن­ ها دویدن خود را متوقف بر دویدن دیگری قرار نداده باشد.

همچنین اگر وجود همه­ ی موجودات مشروط به تحقّق موجود دیگر باشد، هیچگاه هیچ موجودی تحقّق نخواهد یافت. پس تحقّق موجودات خارجی، نشانه­ ی این است که موجود بی نیاز و بی شرط (که همان واجب الوجود است) وجود دارد.

با توجه به این  مطلب  روشن می­ شود که فرض دوم محال است وبه هیچ  وچه امکان  ندارد که همه­ ی  موجودات «ممکن الوجود» باشند. چرا که ممکن الوجود در وجودش محتاج به موجود دیگری است و اگر همه­ ی موجودات در وجودشان محتاج به موجود دیگری که همانند خودشان است باشند، در این صورت به تسلسل بر می­ خوریم و تسلسل هم حال است. بنابراین سلسله­ ی ممکن الوجودها بالاخره باید به موجود با موجوداتی برسند که وجودشان از آن خودشان  باشد و در وجود نیازمند به دیگری نباشند. تا اینجا توانستیم وجود «واجب الوجود» که همان «خداوند متعال» است را ثابت کنیم؛ اما این­که «واجب الوجود» یا به تعبیر دیگر «خدای متعال» چه  صفاتی  دارد، در درس­ های آینده به آن می­ پردازیم.

«اثبات صفات خداوند»

خدای متعال ازلی و ابدی  است

معدوم بودن چیزی در یک زمان، نشانه­ ی این است که وجودش از آن خودش نبوده و برای وجود یافتن، نیاز به موجود دیگری دارد. موجودی که سبب یا شرط تحقّق آن است و با فقدان آن موجود، مفقود می­ شود. پر واضح است که نیازمندی از صفات «ممکن الوجود» است، و چون «واجب الوجود»، وجودش از خودش است، پس در هیچ زمانی معدوم نبوده و در هیچ زمانی هم معدوم نخواهد شد.

بدین ترتیب دو صفت برای «واجب الوجود»، ثابت می­ شود: یکی ازلی بودن، یعنی در گذشته سابقه­ ی عدم نداشته، و دیگری ابدی بودن، یعنی در آینده هم هیچ­گاه معدوم نخواهد شد. گاهی مجموع این دو صفت را تحت عنوان «سَرمَدی» بیان می­ کنند. بنابراین، هر موجودی که سابقه­ ی عدم یا امکان زوال، داشته باشد «واجب الوجود» نخواهد بود، و با این مطلب بطلان فرض «واجب الوجود» بودن هر پدیده­ ی مادّی، آشکار می­ گردد.

۲ ـ بساطت و مرکّب نبودن از اجزا.

هر مرکّبی نیازمند به اجزایش می­ باشد و واجب الوجود از هرگونه نیازی مبرّی است.

 به عنوان مثال: انسان موجودی مرکب است؛ یعنی دست، پا، کلیّه، قلب، چشم و… دارد و به همه­ی اینها احتیاج دارد. انسان بدون قلب، زنده نمی ­ماند. بدون چشم، نمی­ تواند ببیند. بدون گوش نمی­ تواند بشنود و…

پس موجود مرکّب، در وجود، استمرارِ وجود و صفاتی که دارد، نیازمند به اجزایش است. پس واجب الوجود که هیچ گونه نیازی ندارد، مرکّب نیست و بسیط است.

۳ ـ جسمانی نبودن.

چون ترکیب از اجزا، از خواصّ اجسام است ثابت می­ شود که هیچ موجود جسمانی، واجب الوجود نخواهد بود، و به عبارت دیگر تجرّد و جسمانی نبودن خدای متعال، ثابت می­ گردد. و نیز روشن می­ شود که خدای متعال، قابل مشاهده با چشم و قابل ادراک با هیچ حسّ دیگری نیست، زیرا محسوس بودن، از خواص اجسام و جسمانیّت است.

۴ ـ زمان و مکان نداشتن

با نفی جسمیّت، سایر خواصّ اجسام مانند مکان داشتن و زمان داشتن نیز از واجب الوجود، سلب می­شود، زیرا مکان برای  چیزی تصوّر می­ شود که دارای حجم و امتداد باشد. و هیچ موجود مکان دار و زمان داری واجب الوجود نخواهد بود.

و سرانجام، با نفی زمان از واجب الوجود، حرکت و تحوّل هم از او نفی می­ شود، زیرا هیچ حرکت و تحوّلی بدون زمان، امکان پذیر نیست.

بنابراین کسانی که برای خدا مکانی مانند عرش، قائل شده­اند یا حرکت و پایین آمدن از آسمان را به او نسبت داده­اند یا او را قابل رؤیت با چشم پنداشته ­اند یا وی را قابل تحوّل و تکامل شمرده­اند خدا را به درستی نشناخته­ اند.

به طور کلّی هرگونه مفهومی که دلالت بر نوعی نقص و محدودیّت و نیاز، داشته باشد از خدای سبحان، نفی می­ شود و معنای صفات سلبیّه همین است.

۵ ـ تکامل در خداوند معنا ندارد، چرا که: 

 اوّلا: تکامل در بستر زمان معنا می­شود و خداوند خارج از زمان و بلکه خود خالق زمان است.

 ثانیا: موجودی تکامل دارد که،  نقص داشته باشد، یعنی برخی از کمالات را نداشته باشد و بعد آن را بدست آورد. ولی خدای متعال از هرگونه نقصی منزّه است، یعنی همه­ ی کمالات را دارد، و هر موجود دیگری که بهره­ ای از کمال برده، در حقیقت آن را از  خدا گرفته است.

۶ ـ خداوند یگانه است و همتایی ندارد

دلیل اوّل: اگر جهان دارای دو یا چند خدا باشد از چند حال خارج نیست:

یا هر یک از پدیده­ های جهان، مخلوق همه­ ی آن خدایان هستند .

یا هر دسته از موجودات ، مخلوق یکی از آن خدایان است .

یا همگی آفریده­ ی یک خدا هستند و خدایان دیگر چیزی خلق نمی­ کنند، بلکه فقط مدبّر و کارگردان جهان، هستند.

امّا فرض اینکه هر پدیده­ ای دارای چند آفریننده باشد محال است زیرا معنای آن این است که هر کدام از آن خدایان وجودی را به آن پدیده بدهند و در نتیجه چند وجود پیدا می ­کند در صورتی که هر موجودی فقط یک وجود دارد و گرنه اگر مثلاً سه تا وجود داشت، دیگر یکی نبود بلکه سه چیز بود و حال آن که فرض ما این است که آن پدیده یک چیز است.

امّا فرض اینکه هر یک از آن ها آفریننده­ ی یک مخلوق باشند، لازمه ­اش اینست که هر مخلوقی قائم به آفریننده­ ی خودش باشد و نیاز به موجود دیگری نداشته باشد. مگر موجوداتی که خالق خودش، آفریده است.

به دیگر سخن: لازمه­ ی آن، وجود نظام های متعدّد و جدای از یکدیگر است، در صورتی که جهان، نظام واحدی دارد و پدیده­ های آن با یکدیگر ارتباط دارند.

امّا فرض سوم هم صحیح نیست؛ زیرا همانگونه که انسان به صورت های ذهنیه­ ی خود احاطه دارد و هیچ کس دیگری نمی ­تواند در آن دخل و تصرّف کند؛ خداوند هم مدبّر مخلوقاتش می­باشد و هیچ موجود دیگری نمی ­تواند مستقلاّ و بدون اذن خدا در مخلوقات خدا تصرّف کند. پس در نتیجه خداوند یگانه است و همتایی ندارد.

دلیل دوم: اگر در عالم دو تا خدا (واجب الوجود) داشته باشیم خدای دوم هم باید برای خود مخلوقاتی داشته باشد که همین باعث نقص برای هر دو خدا است زیرا خدای اوّل محدوده و قلمروی دارد و خدای دوم هم برای خود  محدوده و قلمروی. با چنین فرضی هر دو خدا دارای نقص هستند، چرا که خدای اوّل از محدوده­ ی خدای دوم محروم است، و خدای دوم هم در قلمرو خدای اوّل راهی ندارد. حال چون «واجب الوجود» باید منزّه از هرگونه نقصی باشد پس ناگزیر باید یک «واجب الوجود» داشته باشیم. و با این  برهان هم یگانگی خداوند ثابت می­ شود.

کتاب آموزش عقاید، اثر علّامه­ ی گرانقدر آیت الله مصباح یزدی،

با اندکی تلخیص واضافات                                                          

بار خدایا!                 

عاقـــل به قوانین خِرَد  راه  تو     پویـــد    دیوانه  برون از  همه،  آیین تو جوید

تا غنچه­ ی بشکفته­ ی این باغ که بوید   هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه 

والحمد لله رب العالمین 

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم.

2 پاسخ به اثبات وجود و صفات خداوند

  • پارسا

    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام خدمت شما
    از شما به خاطر جمع آوری و نگارش مطالب فوق تشکر می کنم.چرا که توانستم با استفاده از آن تعدادی از نقاط تاریک هن خود را برطرف کنم.ولی چند جای مطلب برای اینجانب سوال بود.اگر ممکن است بنده را در درک بهتر این مطالب یاری نمایید.
    ۱- اینجانب ارتباط منطقی بین پاراگراف اول(بحث ضرورت،وجوب) با تعریفی که از “ممکن الوجود” و “واجب الوجود” ارائه دادید را درک نمی کنم
    ۲- در دلیل اول بحث اثبات یگانگی خداوند، دلایل اقامه شده بر رد فرضیه های دوم و سوم بنده را قانع نکرد

    با تشکر فراوان

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ آذر ۲۱م, ۱۳۹۳ ۲۱:۱۳:

    سلام بر شما
    از حضورتون ممنونم.
    ۱٫ ارتباط منطقی این است که وقتی صحبت از وجود به میان می آید، یا ممکن الوجود است و یا واجب الوجود. و حالت سومی برای آن متصور نیست. همچنین صدر بحث کمک می کند که معنای صحیح ممکن الوجود و واجب الوجود را بهتر بفهمیم.
    ۲٫ در دلیل دوم، پیش نیاز دیگری هم وجود دارد: نظام واحد دلیل بر آفریدگار واحد است.
    اگر جهان آفریدگارهای مختلفی داشته باشد، باید هر کدام از آن ها در کار خود استقلال داشته باشند و نیازی به دیگری داشته باشند. همین استقلال و عدم نیاز موجب می شود که هر کدام از آن ها بدون در نظر گرفتن کار دیگری سفره ای از خلقت پهن کند و کار خود را جداگانه انجام دهد. همین امر موجب می شود که مخلوقات هر کدام از آن خدایان در راستای هدف آ خدا ساخته شده باشد نه در راستای هدف خدایان دیگر! بنابراین وقتی مخلوقات هر کدام از خدایان را با یکدیگر مقایسه می کنیم نباید ارتباط و هماهنگی میان آن ها ببینیم. چرا که اهداف آنها متفاوت بوده و هر کدام بدون در نظر گرفتن هدف خدای دیگر به کار خلقت پرداخته است. .. وقتی به مخلوقات عالم نگاه می کنیم، می بینیم که میان همۀ آنها نظم و هماهنگی وِیژه ای وجود دارد. همی نظم و هماهنگی دلیل بر آن است که همگی ساخته و پرداخته یک خدا هستند.
    در فرض سوم، معنای واقعی خلقت در نظر گرفته شده. دقت داشته باشید که ما انسان های عادی نمی توانیم در دنیا چیزی را خلق کنیم. تنها چیزی که می تواند ـ البته با اغماض ـ مخلوق ما باشد تصورات ذهنی ماست که البته شأنی از شئون خود ما می باشد. این فرض می خواهد بگوید که امکان ندارد کسی خالق موجودی باشد و در عین حال دیگری مدبر آن باشد. همان گونه که وقتی شما خالق تصورات دهنیه خود هستید، لزوما خودتان هم مدبر آن می باشید و امکان ندارد که شخص دیگری بر تصورات ذهنیه شما مدیریت داشته باشد.
    امیدوارم که مطالبم مفهوم بوده باشه.
    موفق باشید.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • بازدید امروز: 2918
  • بازدید دیروز: 3751
  • بازدید سال: 1613647
  • کل نوشته‌ها: 1274
  • کل دیدگاه‌ها: 3797
عکس های متنوع تصادفی