امام باقر (علیه السلام) در رابطه با دعای بهاء که در سحرهای ماه مبارک رمضان خوانده می شود، فرمودند: اگر مردم می دانستند که این دعا چه عظمتی نزد خداوند دارد و اگر می دانستند که این دعا با چه سرعتی به اجابت می رسد، برای دستیابی به آن، با یکدیگر به جنگ بر می خواستند، هر چند با شمشیر!

بسم الله الرحمن الرحیم

مرد مؤمن و صالحی که از خوبان روزگار بود در خواب باغ وسیعی را دید که قصر با شکوهی در آن ساخته بودند. در تعجبّ بود که این قصر زیبا از آن کیست. به او گفتند این قصر متعلّق به حبیب نجّار است. با شگفتی به قصر نگاه می­ کرد که ناگهان صاعقه­ ای در باغ افتاد و همه­ ی باغ و قصر را به آتش کشید.

وحشت­ زده از خواب بیدار شد و متوجّه شد که این خواب رؤیایی صادقه بوده است. فردای آن روز بلافاصله سراغ حبیب نجار رفت و به او گفت: شب گذشته چه خطایی از تو سر زده! او ابتدا کتمان می­ کرد و چیزی نمی­ گفت. امّا در نهایت لب باز کرد و گفت: دیشب با مادرم مشاجره می­ کردم و در حین مشاجره دست خود را به روی او بلند کردم!

عاق والدین بی احترانی مرد صالح خواب دیشب خود را برای حبیب تعریف کرد و به او گفت که چنین مقامی نزد خداوند داشتی، امّا به خاطر عمل دیشب خود همه­ را  از دست دادی. [۱]  

پیامبر اکرم (صلی­ الله­ علیه­­ و آله) چند نمونه از گناهان را نام می­ برند که از کبیره ­ترین گناهان کبیره است. «شرک به خداوند»، «کشتن یک مؤمن» و «عاقّ والدین» از جمله­ ی آن گناهان است.[۲] در روایت دیگری آمده است که اگر کسی والدین خود را محزون کند، عاق والدین شده است.[۳]

والدین هر کس، اساس و ریشه­ ی جسمانی او هستند. کسی که به والدین خود بی­ احترامی می­ کند در واقع خود را بی­ ارزش، و بنیان خود را سُست کرده است. شاید روی همین اساس باشد که در روایات می­ فرمایند: بی­ احترامی به والدین، عمر را کوتاه، و روزی ـ مادّی و معنوی ـ را کم می­ کند. اگر کسی از روی خشم به والدین خود نگاه کند، خداوند او را از حوزه­ ی رحمت خود دور کرده و نمازش را نمی­ پذیرد.» [۴]

از سوی دیگر، کسی که حرمت «رَحِم» خود را نگاه دارد، و والدین خود را «محترم» بشمارد، در واقع به «رحمت» بی­کران الهی وصل شده و بهره­ های مادّی و معنوی فراوانی هم در این راه خواهد برد.

پیامبر اکرم (صلی­ الله­ علیه­ و آله) می­ فرماید: «اگر فرزند نیکوکاری با نگاه رحمت به والدین خود بنگرد، خدای متعال در مقابل هر نگاهش برای وی یک حج مقبول می­ نویسد. و اگر در طول روز صد بار هم این کار را انجام دهد، خداوند هم صد حج مقبول برای وی در نظر می­ گیرد».[۵]

پی نوشت:


[۱] . داستان­ های شگفت شهید آیت الله دستغیب، صفحه­ ی ۱۵۷ (با مختصری تصرّف)  

[۲] . عن النبی (صلی ­الله­ علیه­ و آله): «إنّ أکبَرَ الکَبائِر عِند الله یَوم القیامۀ الإشراک بالله و قتل النفس المؤمنۀ بغیر الحق و عقوق الوالدین». (میزان الحکمۀ، حدیث۲۲۷۱۰)

[۳] . عن النبی (صلی ­الله­ علیه­ و آله): «مَنْ‏ أحْزَنَ‏ وَالِدَیْهِ‏ فَقَدْ عَقَّهُمَا» (من لا یحضره الفقیه، جلد۴، صفحه­ ی۳۷۲)

[۴] . أبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه­ السلام): «مَنْ نَظَرَ إِلَى وَالِدَیْهِ نَظَرَ مَاقِتٍ وَ هُمَا ظَالِمَانِ لَهُ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلاةٌ.» (مستدرک‏ الوسائل، ج۱۵، ص۱۹۵)

توجه بفرمایید که این روایت بدین معنا نیست که چنین شخصی نمازش از جهت فقهی قبول نبوده و بدین معنا نیست که باید بعد از توبه نمازش را قضا نماید. بلکه معنای روایت این است که چنین نمازی در نزد خدای متعال پاداش و اجری ندارد و نمی­تواند معراج او باشد. هر چند که نامش در ردیف بی­ نمازها نوشته نشده و به او «تارک الصلاۀ» نمی­ گویند. 

[۵] . قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی­ الله ­علیه­ و آله):‏ «مَا وَلَدٌ بَارٌّ نَظَرَ إِلَى‏ أَبَوَیْهِ بِرَحْمَةٍ إِلَّا کَانَ لَهُ بِکُلِّ نَظْرَةٍ حِجَّةٌ مَبْرُورَةٌ» فَقَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ إِنْ نَظَرَ فِی کُلِّ یَوْمٍ مِائَةَ نَظْرَةٍ؟! قَالَ: «نَعَمْ اللَّهُ أکْبَرُ وَ أطْیَبُ». (بحارالأنوار، جلد۷۱، صفحه­ ی۷۳)

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.
نوشته های مرتبط :

52 پاسخ به باز هم به پدر و مادر بی احترامی می کنی؟!

  • سلام حاج آقای عزیز
    ببخشید حاجی جان.بنده ۲۲ سالمه ،مربی حلقات صالحین پایگاه مقاومت شدم.می خواستم از شما کمک بگیرم …۱۲ نفر از حلقه صالحین از بنده در خواست کردن که از اعتقادات و توحید برای ما صحبت کن(سن اونها بین ۱۵ تا ۱۶ سال هست)بعضی از بچه ها هیچی نمیدونن یعنی اول راهن…….اما من نمیدونم چطور شروع کنم .از چه کتاب هایی کمک بگیرم که بتونم بهتر براشون توضیح بدم.از شما در خواست کمک دارم.ممنون

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۹۲ ۱۶:۱۳:

    سلام علیکم .. در پناه حق باشید.. در قسمت کلام و اعتقادات مطلبی را در مورد اثبات خداوند گداشتم.. می تونیداز اون مطالب استفاده کنید. همچنین گفتگو در مورد مطالب اخلاقی بسیار مفید است. مقل توحید، اخلاص در عمل، زیان های ریا کاری و ….

    [پاسخ]

  • نجمی

    سلام آقای نباتی طاعات و عباداتتون قبول
    الان ک دارم اینو مینویسم اشکم میریزم.برادر کوچیکم بیست سالشه و بخاطر اینکه پدرم ماشینمونو عوض نمیکنه خیلی بی احترامی میکنه.و چون میدونه پدرم خیلی ب مقدسات ارزش قائل هست دست گذاشته رو اون و مدام بی حرمتی میکنه.بخدا دلم خونه.پدر من یهترین پدر دنیاست حقش این نیست شما رو ب خدا قسمتون میدم ب حضرت علی ک شب شهادتش نزدیکه کمکم کنید من تحمل نمکنم این شرایطو… اجرتون با امام زمان

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ تیر ۲۴م, ۱۳۹۳ ۱۷:۲۵:

    سلام بر شما
    همان طور که خودتون هم فرمودید، این کار برادر که خیلی زشته و ایشان نباید چنین کاری رو با پدر داشته باشه.
    شما خودتن سعی کنید از این رفتار برادر درس عبرت بگیرید و بهترین و زیباترین رفتارها و احترام را تقدیم به پدر و مادر کنید.
    همچنین برای برادر دعا کنید و اگر پذیرای سخنان شما هست، گاه و بی گاه و البته به صورت های مستقیم و غیر مستقیم و با تعریف کردن داستان نصیحتش کنید.
    فراموش نکنید که وقتی پدر را نگران و ناراحت می بینید، در طرف مقابل باید وظیفۀ خود را سنگنیت تر ببینید.
    شما باید با لطف و محبت های خود، گرد و غبار ناراحتی و نگرانی را از چهرۀ پدر دور بزنید و او را خوشحال کنید و یقینا اجر بزرگی هم خواهید داشت.

    [پاسخ]

  • سورنا

    سلام حاج آقا من ۲۳دارم هر چی از پدر و مادرم خواستم برام فراهم کردن ولی چند روزیه بهشون خشم گرفتم از دستم ناراحتن برای جلب رضایتشون چکار کنم از طرفی غرورم اجازه نمیده ازشون معذرت خواهی کنم با توبه حل میشه، چکار کنم اخه دوست ندارم خدارو از دست بدم

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ شهریور ۹م, ۱۳۹۳ ۱۵:۴۴:

    سلام بر شما / پدر و مادر، بستری برای کنار گذاشاتن غرور و به محک گذلاشتن میزان تواضع انسان می باشند. حد اقل اگر نمی توانید به صورت گفتاری عذرخواهی کنید، سعی کنید عذرخواهی رفتاری داشته باشید. به این معنا که در رفتار به آن ها محبت کنید، به آن ها خدمت کنید و در انجام کارهای خانه پیش قدم شوید. به آن ها کلمات محبت آمیز بگویید و برایشان دعا کنید. البته این رفتار باید شروعی باشد برای این که بتوانید بر هوای نفس خود غلبه کرده و کاملا راحت از آن ها عذر خواهی نمایید.

    [پاسخ]

  • فرشته

    سلام.من امروز سریک مسئله ای بامامانم حرفم شد.من هیچ بی احترامی به اون نکردم وحتی صداموهم سرش بلند نکردم امااون چون به چیزی که میخواست عمل نکردم وکاری روکه تصمیم گیری راجبش حق خودمه روانجام دادم.واون خیییییییییلی ازدستم ناراحت شد.میگه من توروش وایسادم امامن اصلا همچین قصدی نداشتم.فقط می خواستم کارخودمو کنم.حالامی خوام بدونم حقی بگردنمه یامرتکب گناه شدم.توروخدا زود بهم بگین.خیلی حیاتیه.ممنون

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ مهر ۲۶م, ۱۳۹۳ ۱۸:۴۹:

    سلام بر شما
    بابت تأخیر در پاسخگویی عذر خواهی می کنم
    بله به گردنتان حق است. سعی کنید در هر صورتی رضایت والدین را به دست آورید. حتی اگر مطالبی که مطرح می کنند غیر منطقی هم باشد، باز هم حق بزرگی برای والدین قائل باشید و آن ها را راضی نگاه دارید.
    البته در برخی مسائل بسیار مهم و حیاتی که موجب عسر و حرج است، اطاعت لازم نیست اما در عین حال احترامشان را حفظ کنید. مثلا اگر مادر گفت: “نباید ازدواج کنی” به او احترام می گذارید اما یه گفته اش عمل نمی کنید.
    ول یدر مسائل کم اهمیت و مسائلی که در حد عسر و حرج نیست، باید اطاعت کنید هر چند که به زحمت بیفتید.
    ان شاء الله موفق باشید.

    [پاسخ]

  • ناشناس

    ۴ماهه ازدواج کرد شوهرم ازدست مادر بررای یه کدورت ناراحته منم بابت اینکه شوهرم ناراحته به مادرم بی احترامی میکنم حتی کارم به بیرون کردن مادرم از خونه کشیده چی کارکنم که مادرم منو ببخشه ؟عذاب وجدان دارم.

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ آذر ۱م, ۱۳۹۳ ۱۸:۳۲:

    سلام بر شما
    خواهرم! همون طوری که خودتون متوجه شدید، کار درستی انجام ندادید.
    اگر شوهرتون از مادر ناراحته، شما سعی کنید ضمن احترام به شوهر و محبت به او، رابطۀ خودتون با مادر را حفظ کنید و به او بی احترامی نکنید.
    برای این منظور: می تونید هدیه ای تهیه کنید و برای مادر ببرید و از او بخواهید تا شما رو ببخشه.
    البته از خداوند هم بخواهید که دل مادر رو نرم کنه و همچنین در خلوت هاتون برای مادر دعا کنید.

    [پاسخ]

  • یا زهرا

    سلام حاج اقا.میخواستم منا راهنمایی کنید.من امسال ارشد دادم به خاطر یه مشکلاتی نتونستم خوب بخونم. واقعیتش ذهنم مشغول بود چون نیاز به ازدواج داشتم واز طرفی نمیتونستم با پدر ومادرم موضوع را در میان بذارم چون دخترم وخجالت میکشیدم موضوع را بگم.حالا چون شاید ارشد قبول نشم برای همین پدرم از دستم ناراحت شده.دیگه باهام حرف نمیزنه. من الان باید چیکار کنم؟

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ بهمن ۱۹م, ۱۳۹۳ ۲۰:۴۳:

    سلام بر شما
    اگر پدرتان تنها به خاطر قبول نشدن در آزمون ارشد با شما قهر کرده، طبیعتا گناهی متوجه شما نیست.
    البته شما سعی کنید یک طرفه به پدرتان محبت کنید.
    در چنین صورتی شما وظیفه خودتان را انجام داده اید و مشکلی هم متوجه شما نخواهد بود.
    البته شما به نوعی مشکلتون رو با والدین در میان بگذارید.
    مثلا مشکل را به صورت کتبی با مادر مطرح کنید و یا به یکی از نزدیکانی که با او راحت هستید مشکلتان را مطرح کنید و از او بخواهید تا با والدینتون صحبت کنه.
    موفق باشید.

    [پاسخ]

  • اریا

    سلام من با پدرم دعوا شد چون هی منو سر کوب می کرد می گفت درس بخون منم داشتم درس می خوندم هی می گفت ا الکی با سه من درس نخون ولی من درس می خوندم خیلی بحثمون شد هی فوش می داد منم عصابم خرد شد سرش داد کشیدم دست روش بلند ولی نزدمش فقط یخه گرفتم الانم خیلی ناراحتم می خوام ازش معذرت خواهی کنم باید چی کار کنم

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۲م, ۱۳۹۳ ۱۲:۴۱:

    سلام.
    آقا آریا همون طوری که می دونید کارتون خیلی خطرناک بوده
    خیلی زود معذرت خواهی کنید و دستش رو ببوسید.
    البته برای این که دیگه مرتکب چنین کارهایی نشوید، نگرش خودتون رو نسبت به پدر عوض کنید
    پیش پدر خودتون رو مثل یک بچه شش ساله ببینید. در این صورت، نه با پدر یکی به دو می کنید و نه این که امر و نهی های پدر براتون سنگین تموم میشه.

    [پاسخ]

  • زهرا

    سلام اقای نباتی من یه برادردارم ۲۲سالشه مدام به مادرم بی احترامی میکنه وهر اتفاقی که میفته رو از دست اون میدونه مادرم هم خیلی دوستش داره اما دیگه نمیتونه تحمل کنه حتی چندبارم اشکشو دراورده الانم که ازدواج کرده سریه چیز الکی مادزو پدرمو دعواانداخته وبلزم باعث گریش شده من چیکارکنم؟ به نظرشما عاقبت اون چی میشه؟ وظیفه من چیه؟

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۹م, ۱۳۹۳ ۰۵:۵۹:

    سلام بر شما
    همان گونه که خودتون هم در جریان هستید، برادر شما در اشتباه بزرگی است.
    برای این منظور، به نکات زیر عمل کنید:
    ۱ ـ اگر در میان بستگانتان کسی هست که در جریان رفتار برادر باشه و برادرتان هم روی گفتار او حساب باز می کنه، به او بگویید تا با گفتاری عالمانه برادر را نصیحت کنه.
    ۲ ـ نقش پدر هم در این میان خیلی مهم است. برادر شما از مادر حرف شنوی ندارد، اما به هر حال جایگاه مقتدارنه پدر موجب می شود تا حرف شنوی بیشتری از او داشه باشد.
    روایت های مربوط به بی احترامی به والدین را برای پدر بخوانید و از او بخواهید تا برادرتان را نصیحت کند. وقتی که برادر شما به مادر بی احترامی کرد، لااقل پدرتان باید سویه گیری کند و نسبت به این رفتار برادر واکنش نشان دهد. اگر برادر شما مشاهده کرد که همۀ اعضای خانواده رفتار او را ناشایست می دانند، طبیعتا در رفتار خود تجدید نظر خواهد کرد.
    ۳ ـ احترام به فرزند کار خوبی است، اما احترام بی جا نادرست است. وقتی که برادر توقع نا به جایی از مادر دارد، مادر به جای برآورده کردن برادر او، باید مقابل زیاده خواهی او بایستند و خیلی راحت به او “نه” بگوید. همچنین مادر به هیچ وجه نباید در برابر توقعات بیجای فرزندش خود را گنه کار بپندارد. و به گونه ای رفتار کند که نشان از عذرخواهی باشد!
    ۴ ـ در رابطه با احترام به والدین و عاقبت بی احترامی به آن ها کتابی را تهیه کنید و به برادر هدیه بدهید. به هر حال در خلوت های خود ممکن است سری به کتاب بزند و مطالبی از ان را مطالعه کند.
    ۵ ـ محروم سازی برادر هم یکی از راه کارهای عملی می باشد. البته خیلی خوب است که همه اعضای خانوده در این کار همراه و همگام باشند. مثلا برای مدتی با او سرسنگین شوید و (البته قهر نکنید) بلکه تنها سر سنگین شوید. یعنی جواب او را با سردی بدهید و نشان دهید که دل خوشی از او ندارید.
    ۶ ـ به صور ت مستمر برای او دعا کنید و از خداوند بخواهید تا مشکلش را حل کند.
    موفق باشید.

    [پاسخ]

  • ناشناس

    سلام خسته نباشید خانواده من بیشتر اوقات درمنزل غیبت میکنن چندین بارتاحالا بهشون گفتم غیبت نکنید ولی اونا اصلا توجه نمیکنن ومیگن حقیقته غیبت نیست ،حالا من چکار کنم هردفعه که غیبت میکنن بازم بایدتذکر بدم یانه واقعا خسته شدم چون واقعا بی فایده ست

    [پاسخ]

  • یه اشغال

    سلام.من ۲۴ سالمه و الانم دارم اینارو میگم به خدا روم نمیشه و میدونم تا به حال ادمی به کثافتی من مواجه نشدین.من امروز با بابام جرو بحث کردم واون منو نفرین کرد منم روش دست بلند کردم ۳ تا مشت بهش زدم یه دونشم زدم به گردنش و این کارو من چند ساله انجام میدم ولی بعدش پشیمون میشم هر دفعه قول میدم که دیگه نکنم این کارو ولی پدرم یه حرفایی به ادم میزنه که ادم اعصابش خورد میشه میدونم که نفریناش میگیره دامنمو یه روزی بچه ی منم منو کتک میزنه ولی میخوام دیگه این گناهو انجام ندم. بابام شغلش معلمیه ولی اصلا با من خوب تا نمیکنه همیشه تو جمع ابرومو برده و اشتباهاتمو به رخم کشیده ویه سری اخلاقیات منفی دیگه که نمیخوام بگم.مادرم و خواهرام بهم میگن بابام به خاطر مشغولیت ذهنی که تو مدرسه داره اینطوریه ولی من بهشون میگم که شغلش معلمیه و باید بدونه با ادم چطور برخورد کنه.همیشه مثال بچه های دیگرو واسم میزنه و میگه فلان کس اینکارو کرده. به قران خیلی حالم خرابه.

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ فروردین ۲۳م, ۱۳۹۴ ۲۱:۲۷:

    سلام بر شما
    با توجه به این که مورد شما مشاوره ای است، بعد از هماهنگی پیامکی، با بنده تماس بگیرید. (بعد از ظهرها پاسخ گو هستم)
    ۰۹۱۳۶۹۶۵۹۸۳

    [پاسخ]

  • شیدای شهدا

    سلام.
    حاج آقا من به دلیل مسایلی کمی افسرده و عصبی شدم. به همین خاطر زود سر مادرم داد میزنم. یعنی وقت هایی که حرف غیر منطقی میزنه و ناراحتم میکنه. البته به چند دقیقه نمیکشه که میرم دستش رو میبوسم میگم ببخشید مامان. اما ازین رفتارم خیلی بدم میاد. چیکار کنم که هیچوقت صدام رو مادرم بلند نشه تا بعدش عذاب وجدان نگیرم؟ هروقت صدام رو مادرم بلند میشه تو نمازم هیچ حسی ندارم و خدا رو از خودم دور میبینم. خواهش میکنم بهم بگید چطوری رابطه مو با مادرم اصلاح کنم که وقتی حرف غیرمنطقی میزنه و توقعات نا به جایی ازم داره بازم عصبانیم رو کنترل کنم وخودمو نوکر مادرم بدونم و سرش داد نزنم؟ از این موضوع خیلی ناراحتم. چون خیلی مامان و بابامو دوست دارم و همیشه دعا میکنم اگر قراره خدایی نکرده اتفاق بدی براشون بیفته اون اتفاق برای من بیفته تا درد ورنج اون ها رو نبینم. اگر خواهر یا برادرم سر مادرم داد بزنم من عصبانی میشم و باهاشون برخورد میکنم. اونام میگن تو که خودت سر مامان داد میزنی! البته من از همه شون کوچیکترم. اونا خیلی بیشتر از من به مادرم احترام میذارن البته. و فقط من بدم… تو رو خدا بهم کمک کنید تا رابطه م با مادرم سرشار از احترام بشه تا دیگه برای بوسیدن پاهاش و اینکه باهاش با تواضع و مهربونی رفتار کنم و ازش اطاعت کنم خجالت نکشم..خیلی ذهنم مشغوله تو رو خدا کمکم کنید..

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۴م, ۱۳۹۴ ۱۷:۱۳:

    سلام بر شما
    به مطالب این پشت توجه بفرمایید. ان شاء الله که راه گشا باشد.
    http://www.hamandishi-dini.ir/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE%C2%AD-%DA%AF%D9%88%D9%8A%D9%8A-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A4%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-11-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%DA%A9%D8%B1/

    [پاسخ]

  • محمود

    من مشکلی با پدرم ندارم ولی به مارم بی احترامی میکنم پدرم همیشه مرا دعا میکنه واز من راضی هست ولی مادرم مرا نفرین میکنه من موندم زندگی خوبی در انتظارمه؟لطفا وخواهشا جوابمو بدین

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۹۴ ۲۱:۵۸:

    سلام بر شما
    برای دریافت پاسخ سؤالتون، اینجا کلیک کنید

    [پاسخ]

  • فاطمه

    سلام پدرم چندسالیه مریضه شش ماه پای چپش حرکتش کم شده کاهی بی حرکته از بهمن ۹۲ شبانه روزی مراقبت میکنم بحز من دوپسر ویک دختر داره خواهرم ایران نیست ولی پسرا هستد از پدرم خسته شدم کاهی عصبانی میشم وبهش تندی میکنم میگم ازت خسته شدم وگذشته عذاب اوری که خودش برام تهیه کرده بود رو تکرار میکنم بعداز فوت مادرم من وخواهرم وبخاطر اینکه زن بگیره ازخونش بیرون کرد حالا من که خانه ای بمشقت فراوان خریدم ومیخوام راهت باشم پدر اینطور شده چیکارکنم

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۹۴ ۰۶:۱۳:

    سلام بر شما
    با بنده تماس بگیرید.
    ۰۹۱۳۶۹۶۵۹۸۳

    [پاسخ]

  • آذین

    سلام..این درسته ک چون مادر بچه زاییده حق داره هر بی احترامی به بچش بکنه؟هرچی تو خانوادمون اتفاق میفته مادر من به خواهراش میگه..میگه دخترم بهتون یا بچتون فلان بی احترامی یا حرف زد..کلی تهمت و حرفای نارو و خیلی زشت میزنه..من۲۳سالمه دست روم بلند میکنه..مگه تحمل ما بچه ها چقدر؟

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۹۴ ۲۲:۳۹:

    سلام بر شما
    جهت دریافت پاسخ سؤالتون کلیک کنید.

    [پاسخ]

  • آذین

    به سوالم جواب بدیدد

    [پاسخ]

  • میترا

    سلام ،من گاهیی اوقات سر مسعله هایی با پدر و مادرم جر و بحث میکنم،خودم میدونم کارم خیلی اشتباهه ولی موقع عصبانیم نمیتونم خودمو کنترل کنم و صدامو بلند میکنم و بهشون بی احترامی میکنم،اونا هم از،دستم ناراحت میشن مخصوصا مادرم ،میخواستم بدونم این کار من باعث خشم خدا میشه؟؟ باعث میشه که دیگه منو نبخشه و تو زندگیم بلا نازل کنه؟؟ چیکار کنم که تو عصبانیت بتونم خودمو کنترل کنم؟؟؟

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۳م, ۱۳۹۴ ۱۹:۵۸:

    سلام بر شما
    جواب پرسش خود را از اینجا دریافت کنید.

    [پاسخ]

  • زهرا

    سلام.طاعات و عبادتتون قبول باشه.
    راستش من یه دختر ۱۷ ساله هستم.تازه فهمیدم که در قلبم هیچ آرامشی وجود نداره.اصلا یه حالت خیلی بدی بهم دس میده.احساس میکنم خدا با من قهر کرده که به من محبت نمیکنه.من اکثر واجبات م رو انجام میدم.ولی احترام به مادرم….
    میدونم فاجعه ی بزرگی برام هستش.
    ولی خیلی سخت.حاجاقا اصلا یه حالت گم دارم نمیدونم چی درسته چی غلطه یعنی میدونما ولی…
    مشکلات روحیم خیلی زیاده و من خیلی عذاب میکشم و نمیتونم همشو الان بگم.اگه میشه راهنماییم کنین

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ تیر ۱۵م, ۱۳۹۴ ۲۲:۱۰:

    سلام بر شما
    پاسخ سؤال خود را از اینجا دریافت کنید.

    [پاسخ]

  • یه دختر مهربون

    با سلام من یه دختر سیزده ساله هستم. تک فرزندم بعضی وقتا به خاطر این که تنهام ناراحت میشم ولی به پدر و مادرم بی احترامی نمیککنم شبا وقتی می خوام بخوابم به خاطر مشکلاتم گریه می کنم. راستش من پدر و مادرمو مامان بابا صدا نمیزنم یعنی هیچی صدا نمی زنم فقط پدر و مادرم نیستن کل فامیلو. من خیلی خجالتیم می ترسم تو اینده دچار مشکل بشم مثلا مادر شوهرمو مامان صدا نزنم و اونم ناراحت بشه من جز مامان بابام کسی رو ندارم فقط این خجالت کشیدنم باعث میشه ناراحتشون کنم اونا هم به جز من کسی رو ندارن که مامان بابا صداشون کنه من همه ی حرفامو به مامانم میگم ولی در مورد مامان گفتن خجالت می کشم کمکم کنید یعنی نمازام قبول نمیشن برام گناه میشه

    [پاسخ]

  • یه دختر مهربون

    اگه میشه زودتر جواب بدین خب لحظه ها زود می گذرن و گناه برای من زیاد نوشته میشه

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ تیر ۲۳م, ۱۳۹۴ ۰۵:۴۳:

    سلام بر شما
    پاسخ سؤال خود را از اینجا دریافت کنید.

    [پاسخ]

  • پریسا

    سلام حاج اقا نباتی خسته نباشید. پدر و مادر من خیلی بی احساس شدن. یا پدرم بعد از سرکار که ساعت دو و نیم میاد خونه بعدش ساعت چهار و نیم میره بیرون درست ساعت هشت و نیم میاد واسه شام خودش به بهانه ی درست کردن ماشین میره درسته ماشینمونم خراب میشه ولی اخه تا کی ماشین زندگی نداره میره واسه ماشین از اون طرف مادرم بعد از اون که یاعت پنج باشه با همسایه ها میرن حرف بزنن یا یه چیزی بخرن منم نمیرم که یه دفعه ای نظر بدن و یه بلایی سرم بیاد همین چند روز تابستون پیش اومده این اتفاقات منم که تعطیلم تا ساعت یازده می خوابم بیدار میشم می بینم مامانم نیست اون صبح هم میره پیش همسایه ها دیگه از همسایه ها بدم میاد یعنی بی محبتی انقدر. راستش دو روزه کیف می خوام بخریم ولی با این وضع برای کیفم وقت نشده تو رو خدا کمکم کنید چه جوری به این وضع پایان بدم تورو خدا جون هرکی دوست دارین زودتر جواب بدید تو رو خدا

    [پاسخ]

  • پریسا

    راستی بعضی وقتا سر مامانم جیغ میکشم که نره پیش همسایه ها ولی میره

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ مرداد ۲م, ۱۳۹۴ ۱۰:۲۸:

    سلام بر شما
    پاسخ سؤال خود را از اینجا دریافت کنید.

    [پاسخ]

  • علیرضا

    سلام خسته نباشید.من یه مشکلی دارم که واقعا اذیتم میکنه و فکر میکنم که آدم بدی هستم.پدر من یه آدمی هستش که خیلی حساسه و گاه و بی گاه سر مسائل خیلی کوچیک با هام بحث میکنه و منم تا میخوام توضیح بدم که چرا این کار شده عصبی میشه و شروع میکنه به من فحش دادن.(به خدا قسم من فقط با صدای آروم میخوام بهش توضیح بدم ولی اون عصبی میشه)آخرش هم که من با شنیدن فحش هاش اعصابم خورد میشه ولی کاری انجام نمیدم فقط صدام رو بلند میکنم و پدرم هم به حرفاش ادامه میدهو منم از جمع میرم بیرون.مادرم هم میگه که باید پدرمه و به گردنم حق داره.

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ مرداد ۱۴م, ۱۳۹۴ ۱۷:۴۱:

    سلام بر شما
    پاسخ سؤال خود را از اینجا دریافت کنید.

    [پاسخ]

  • زینب

    سلام دیگه نمیدونم چیکار کنم حتی ب مرگمم راضیم رفتارم با پدرومادرم خوب نیست همیشه باهاشون دعوا میکنم اصلا درکم نمیکنن فقط سرکوفت و تحقیرم میکنن نمیخوام اینجوری بشه ولی اعصابم خورد میشه صدامو بلند میکنم حتی تو این دعوای تازگی با بابام دعوا شد زدم تو صورتش برا بار اول اینکار زشتو کردم خیلی پشیمونم ولی غرورم اجازه نمیده برم معذرت بخوام دیگه واقعا بریدم

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ مرداد ۱۹م, ۱۳۹۴ ۰۹:۳۱:

    سلام بر شما
    پاسخ سؤال خود را از اینجا دریافت کنید.

    [پاسخ]

  • قادری

    من یک مادر هستم دارای دو دختر با زحمت زیاد بزرگشون کردم با نداری گذاشتم درس بخونن ولی اونقدر دلم را شکستن که نمیدونم چکنم الان دست و پام شکسته توی خونه افتادم یک روز اومدن سرم فریاد کشیدن و رفتن دختر بزرگم گفت یک دفعه دیگه به من زنگ بزنی پاشنه دهم را میکشم هر چی بیاد بهت میگم از شما میپرسم آیا این بچه ها خیر میبینن خدا ازشون میگذره من هم حلال کنم خدا حلال میکنه

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ مرداد ۱۹م, ۱۳۹۴ ۰۹:۱۴:

    سلام بر شما
    پاسخ سؤال خود را از اینجا دریافت کنید.

    [پاسخ]

  • فرشته

    سلام.دختری۲۷ساله ام ازکودکی مبتلا به خفیف ترین نوع صرع هستم که فقط خونواده مطلعندراستش مادروبه خصوص پدرم دردرمان من غفلت کردن حتی باوجوداینکه این بیماری ارث پدرم بودتاجایی که دکترم گفت اگرقبل ازبلوغ پیگیری جدی میشداین نوع صرع درمان میشدحالااینابه کنارمن فرزنداخرم با۴برادرو۲خواهر۳برادرو۱خواهرم تربیت معلم درس خواندندمتولددهه۴۰و۵۰اندویک برادرم که تمایلی به تحصیل نداشت خواهرقبل من باابتلابهوسواس وافسردگی بعد۴سال دانشگاه سراسری قبول شد ومن که ازلحاظ درسی ممتازبودم برخلاف خواهرم بعد۴سال هم نتوانستم سراسری پذیرفته وبااصرارمادرم وباکمربندزدن پدرم راهی دانشگاه پیام نورشدم چون نمیخواست برام هزینه کنه تمام بی احترامی های من به پدروبخصوص مادرم ازشروع ۱۸بودمن که شب هاباچادرنمازمادرم میخوابیدم کارم به جایی رسید که یقه مادرمو ازفرط عصبانیت میگرفتم زندگی من پرشدازتحقیر.پدرمن که میتونست منوهمون سال اول بفرسته دانشگاه ازاداین کارونکردحتی باوجودشرایط جسمی که خبرداشت ۲سال افسردکی اقدام به خودکشی بیماری وسواس وازدست دادن اعتمادبنفس وپرخاشگری شد نتیجه غفلت پدرومادرم الان هم نه بخاطرمشکلم بلکه به خاطرشرایطی که بابام توشهرستان کوچیک درست کرده وشکل روستایی زندگی کردن بابام من نتونستم ازدواج کنم تفکراتم بامحیطوپدرومادرم خیلی فرق داره این درحالیه که خواهروبرادرام اول زندگی ازاینجارفتندوزندگی کاملا امروزی دارندپدرومادرم این شرایط روباتوجه به سنشون که۷۰دوست دارندولی من دارم تلف میشم وهفته دوسه باربه مدت۸ساله سرشون بخصوص مادرم دادمیزنم وچنددقیقه بعدپشیمون میشم بماندکه منومحتاج خواهروبرادم هم کردندو….پدرم ادم خودخواه وغافلیه ومادم بنده خداغافل وپاسوزمنوبابام چه کنم خسرالدنیاوالاخره نشم؟

    [پاسخ]

  • حسن

    سلام من یه خواهر کوچیک تر از خودم دارم که اصلا نمیتونیم به هم بسازیم گاهی وقتا با هم دعوامون میشه و پدر ومادرم فقط منو مقصر میدونن و سبب میشه که باهاشون دعوام بشه ولی بعدش خیلی پشیمون میشم فکر میکنم با این کارم دیگه بعد از این زندگیم تباهه پدرومادرم واسه من هچی کم نذاشتن منم خیلی دوسشون دارم و تحمل ناراحت بودنشون رو ندارم لطفا کمکم کنید

    [پاسخ]

  • ali

    امروز روز شهادت امام جواد برهمه تسلیت باد برای مریضهای عصبی و افسردگی دعا کنید.ان شالله

    [پاسخ]

  • ف

    سلام من خیلی پستم
    من پدرمو که خیلی ساده وخوب و مظلوم بود به خاطر یه سری از مسایل نفرین کردم و نفرینم بعد از چند سال دقیقا همونطوری گرفت.پدرم فوت شد
    من ازون روز داغون و افسرده و شدم و کاملا پشیمون
    نمیدونم چیکار کنم
    حاج آفا کمکم کنید یه ثانیه آرامش ندارم

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۴م, ۱۳۹۶ ۲۱:۵۵:

    سلام علیکم
    نفرین، به خودی خود اثری نداره و این خدای متعال است که نفرین ها را مستجاب می کند. پر واضح است که اگر نفرینی به حق نباشد، مورد اجابت قرار نمی گیرد و هیچ تأثیری هم ندار.
    بنابراین، فوت پدرتون ارتباطی با نفرینتون نداره.
    البته به خاطر این که پدر را نفرین کردید، باید اشتغفار کنید و از این به بعد، دعاگوی پدر باشید و وظایفتون رو در قبال ایشان انجام بدید.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • بازدید امروز: 186
  • بازدید دیروز: 5325
  • بازدید هفته: 40476
  • بازدید ماه: 145012
  • بازدید سال: 1666236